این یادداشت را پانزدهم دی ماه نوشته بودم، برای مخاطبهای آشنا، هنوز فاجعۀ کشتارهای سهمگین پیش نیامده بود
تردید داشتم که برایتان بنویسم یا ننویسم، دوست داشتم بگویم اگر از اشتباهات گذشته عبرت نگیریم، چندان دور نیست که باز همان را تکرار کنیم.
من از نسلی هستم که بسیاری از جوانان امروزی ما را"چپول" میخوانند. پس انتظار این است که نسل امروز اشتباهات نسل ما را تکرار نکند.
بهگمان من و تا آنجا که به تجربه آموختهام یکی از اشتباهات بزرگ آن نسل انقلابی، هیجانی بودن و شعار مرگ بر این و مرگ بر آن بود، هنوز چند قدمی از روزهای پیروزی انقلاب به این سو نیامده بودیم که دشنۀ مرگ را بر گلوی خود دیدیم. این بازی حیرت انگیزی است که بیش از هزار سال پیش فردوسی در جای جای شاهنامه یاد آوری کرده بود که:
جهاندار بر چرخ چونین نوشت -- به فرمان او بر دهد هرچه کشت
قواعد بازی زندگی در این هستی همان است که هرکس هرچه کِشت کند همان را درو خواهد کرد. هر كنشی واكنش مناسب خود را دارد. كوچكترین غفلت هم بی پاسخ نمیماند، برای نادانی و بیخردی گذشت و اغماضی در كار نیست.
بحث شیخ و شاه نیست، چه آنان که شعارهای تظاهر کنندگان را به نفع گروه خود مصادره می کنند و چه دیگرانی که فرقه پهلوی را شیاد نامیدهاند، شاید هر دو از یک جنس باشند. بحث بر این است که خشونت کلامی خواه در برابر رقیب و خواه در برابر حکومت، بسا که به خشونت فیزیکی کشیده شود در این میان اول ادب و فرهنگ ما است که لگد کوب و بیمار و ناتوان میشود و بعد هم سودش به نفع نظام حاکم است تا بهانه برای سرکوب پیدا کند
می دانم که در این شرایط اگر هر فحش و ناسزا هم به مخالفان خود بگوییم شاید از طبیعت غریزی ما باشد اما شما که احتمالا به فردوسی و حافظ به عنوان ستونهای فرهنگ و ادب ایران عشق میورزید چگونه است که آوای نجیبانۀ حافظ را نمیشنوید که میگوید:
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
و عجیبتر اینکه مقامات ایران پس از این همه سالهای دراز که شعار مرگ بر این و مرگ بر آن را تکرار کردند و پرداخت این همه هزینههای جبران ناپذیر، هنوز درنیافتهاند که این میوه تلخ دشمنی خودشان را ما را و ایران را به چه حال و روزی انداخته.
میخواهم بگویم: خانمها، آقایان، دخترها، پسرها، تجربۀ ما این بود که هیجانی بودن، فحاشی کردن، آروزی مرگ رقیب، مرگ بر این و مرگ بر آن، گریبانِ خود ملت ایران را گرفت، از آن پس بود که در نظام جمهوری اسلامی درخت دشمنی با خون جوانان وطن تنومند شد. حالا باید آموخته باشیم که برکناری یک نظام حکومتیِ متوّهم و فاسد که ایران را ویران کرده، نیاز به خردمندی و هوشیاری و نیاز به همدلی و انصاف دارد، اگر نه شاید باز هم تصفیههای خونین از پی بیاید که بازهم ایران را به ویرانی بیشتر خواهد کشاند. زنده باشید به شایستگی زندگان / پانزدهم دی ماه 1404 مشهد



