آی سیاووشان
اندوه ما از این فاجعه، اندوه هزاران مادر و پدر، سنگینی این سوگ حیرت انگیز، در کدام ترازو سنجیده میشود؟ کیست که بداند؟
آی سیاووشان، تا نوروز چیزی نمانده، تا شکفتن سبزهزارها تا گستردن سفرۀ نوروز بر مزار شما، تا آیینه و شمع و دیوان حافظ بر آن سفره نهادن، با نغمۀ سازی و سرودی از جنس سوگ سیاووش.
با خود واگویه میکنم، شاید پیر مغان که سوگوار سیاووش بود خونهای شما را در سپیده دم نوروز به خورشید بسپارد که در هر بامداد گلرنگتر از همیشه در آسمان صبح پیدا شود تا خاطرۀ شما را به یاد همۀ جهانیان بیاورد.
هفتم بهمن 1404/ مشهد



