عنوان کتاب: عرفان و زمین زندگی
نویسنده: علی طهماسبی گنجور
ناشر، نگاه معاصر 
بسیاری از روایتهای مربوط به عارفان، دههها یا حتی سدهها پس از زندگی آنان نوشته شدهاند و در مسیر انتقال شفاهی بسا که با افسانهها و کرامتهای شگفتآور درآمیخته باشند.
نویسنده میکوشد میان شخصیت تاریخی، روایتهای منسوب به او و معنای نمادین و انسانی آن روایتها تمایز بگذارد. در برابر ادعاهای مربوط به معجزه و خرق عادت، بر این نکته تأکید دارد که چنین روایتهایی لزوماً به شناخت عمیقتر انسان نمیانجامند؛ حتی میتوانند او را به جای خودباوری، به تسلیم در برابر قدرتی مافوق سوق دهند.
در این روش، پرسشگری و احتیاط جای یقینهای شتابزده را میگیرند
عرفان برای زندگی
«عرفان و زمین زندگی» در نهایت به این پرسش بازمیگردد که میراث عرفانی و ادبی ما امروز چه نسبتی با زندگی واقعی انسان دارد.
آیا معنویت را باید در گریز از جهان، در وعدههای دوردست و در جستوجوی امور خارقالعاده جست و جو کرد؟ یا میتوان آن را در خردورزی، شفقت، حرمت نهادن به انسان، مهربانی با جانوران، پرهیز از تعصب و مسئولیتپذیری در برابر رنج دیگران نیز جستوجو کرد؟
در این نگاه، میراث گذشتگان گفتوگویی ناتمام با اکنون ماست. گفتوگویی که میتواند به فهم بهتر خویشتن، شناخت مسئولیت انسانی و ساختن جهانی برخوردار از خرد و همدلی یاری رساند.
طرح روی جلدکتاب
طرح روی جلد، این نیست که اینجا آوردهام، ناشر طرح دیگری را بر جلد کتاب قرار داده، که قرار شد در چاپ بعدی(اگر باشد) این طرحی را که من فرستادهام در جلد کتاب قرار دهدطرح پیشنهادی من تلاشی است برای بازتاب دادن یکی از دغدغههای اصلی این کتاب. در این طرح، دو مربع سرخ و سبز بر یکدیگر قرار گرفتهاند و از تداخل آنها هشتضلعیای پدید آمده است. این دو رنگ و شکل هندسی، در خوانش شخصی من، یادآور دو ساحت از هویت تاریخی ما هستند، هویتی که گلبانگ پهلوی و آوای جبرئیل را به همراه هم دارد و رابطهٔ میان آنها را نمیتوان به سادگی از یکدیگر جدا کرد یا به تقابل فروکاست.
در مرکز این هشتضلعی، تصویر کوچکی از ققنوس را قرار دادهام که از آتش و خاکستر برمیخیزد. ققنوس برای من نشانهٔ امکان زایش دوباره است؛ این امید که ادب، فرهنگ و اندیشهٔ انسانی، حتی اگر در آتش حوادث تاریخی بسوزند و خاکستر شوند، میتوانند از دل همان خاکستر جان بگیرد و برخیزد.
کتاب را در فروردین 1404برای ناشر فرستادم، مدتی در پیچ و خم ارشاد معطل ماند، دو بار ابلاغیه آمد که فلان جملات و فلان صفحات باید حذف شود، اگرچه آزده خاطر بودم موافقت کردم، قرار بود سال قبل (1404) منتشر شود که عفریت جنگ ویرانیاش را آغاز کرد، همچنان نزد ناشر ماند و ماند تا پائیز امسال منتشر شد،
پایان مهر ماه 1405/مشهد







