فرهنگ:
اصل اين واژه را اوستايی دانستهاند، از تركیب «فر+ هنگ». معنای آن را كشیدن، و نیز آداب، تربیت و خرد گفتهاند شاخههای تاك را كه زیر خاك بخوابانند تا ریشه كند و تكثیر شود «فرهنگ» میگفتند.[1] همچنین به نظر میرسدكشیدنِ آبهای زیر زمینی را به سطح زمین توسط كانالها (قنات) فرهنگ میگفتند. واژۀ «قنات» در اصل، عربی و نسبت به واژۀ «فرهنگ» در زبان ما، متاخر است.
اصطلاح «دهنِ فرنگ» كه هنوز هم در برخی نقاط خراسان رایج است به همان جایی گفته میشود كه آب قنات به سطح زمین میرسد و آن را مظهر قنات هم میگویند. در ایران، بهویژه در مناطق نیمه خشك خراسان، آب مظهر زندگی است. هرجا توانستهاند آبی از زمین بیرون كشند پیرامون آن كشاورزی، دامداری و زندگی شكل گرفته است و آداب و رسوم ویژۀ خود را نیز پدید آورده است. به روایت تاریخ بیهق، نیشابور حدود دههزار قنات داشته است. مناطق دیگر مانند یزد و گناباد دارای قناتهای بسیار و شبكهی پیچیدهای از كانالهای زیر زمینی بوده است كه هنوز هم برخی از آنها دایر است..
بنا براین واژه فرهنگ دارای دو حوزهی معنایی متفاوت اما مرتبط با هم بوده است. یكی رشتهها و مظهر قنات و محل بیرون تراویدن آب، و دیگری آداب، مناسك، تربیت، علم، هنر و... كه در مجموع زندگیِ اجتماعی، آبادی و نوعی تمدن را پدید میآورده است.
در زبانهایی مانند انگلیسی و فرانسه نیز آنچه معادل كلمه فرهنگ قرار میگیرد باز هم مانند واژه فرهنگ در زبان پارسی دارای دو حوزهی معنایی مرتبط با هم میباشد«Culture» هم به معنای آداب، رسوم، باورها، هنر، تعلیم و تربیت و ادبیات است و هم به معنای پرورش دادن گیاهان و حیوانات و كشت و زرع است[2].
شایدتفاوتِ ظریفی كه میان دو واژه «فرهنگ» و «Culture» وجود دارد مربوط به حوزه معنایی اول آن باشد. یعنی آنجا كه به جای قنات ها و آب، به كشت و پرورش گیاهان و جانوران اشاره میكند. شاید این تفاوت از آنجا ناشی شود كه در اروپا مسئلهای به نام كمبود آب در كشاورزی و كشت مطرح نیست و آنقدر آب فراوان است كه نیازی به آن كارهای پیچیده و محاسبات دقیق برای ایجاد قنات نداشتند. آنچه در آنجا مهم بوده است زمین و كشت است تا زندگی سامان پیدا كند و آنچه در اینجا برای زندگی مهم بوده است كشیدنِ كانالهای زیر زمینی و بیرون كشیدن آب به سطح زمین بوده و هست. كشت و زرع و زمین مسئلهای ثانوی محسوب میشود.
بنا برآنچه گذشت میتوان گفت كه فرهنگ، عبارت است از پدید آوردن مهمترین نیاز حیاتی انسان كه زندگی در پیرامون آن شكل میگیرد و جامعه و تمدن بهسبب آن سامان مییابد. در این روند است كه آداب، باورها، اعتقادات دینی، هنر، تعلیم و تربیت، و دیگر اجزاء آن نیز شكلِ متناسب خود را با ساختارهای جغرافیایی و بومی باز مییابند.



