(بریدهای از کتاب عرفان و زمین زندگی)
گشوده شدن رمزِ يک داستانِ ظاهرا اساطيري يا يک رؤياي عجيب و غريب، ميتواند با تجربهاي زيسته همراه شود. هيچکدام از رؤياهاي حزقايل، يوسف، و فرعون مصر در واقعيت عيني امکان وقوع ندارد. اما رمزگشايي هرکدام از آن صحنهها براي اهل دانشِ تأویل، ميتواند پيامي براي زندگي و حوادث واقعي پيشِ رو داشته باشد. در مقدمهی شاهنامهی ابومنصور عبدالرزاق هم که مأخذ اصلي شاهنامه فردوسي بود ميتوانيم با همين رويکرد از واژهی "رمز" گره گشايي کنيم:
و اندرين چيزهاست که بگفتار، مر خواننده را بزرگ آيد، و هرکسي [آن را عزيز] دارند. تا ازو فايده گيرند. و چيزها اندرين نامه بيابند که سهمگين نمايد و اين نيکوست چون مغز او بداني. و تو را درست گردذ. چون دستبُردِ آرش، و چون همان سنگ که آفريذون بهپاي باز داشت، و چون ماران که از دوش ضحاک برآمذند اين همه درست آيد بنزديک دانايان و بخردان بمعني. و آنکه دشمن دانش بوذ اين را زشت گردانذ.
در زبان امروز ميتوانيم واژهی اسطوره را تا حدودي معادل "رمز" قرار دهيم البته با احتياط و اينکه از تفاوت بين اسطوره و افسانه آگاه باشيم. از اين نگاه، مضامين اسطورهاي يا رمزي، به وقايعي تکرار شونده اشاره دارند که با صورتهايي متناسب با زمانها و مکانهاي متفاوت پديد ميآيند. نبردهاي خونين که از دير باز بوده و هست؛ عشقهايي که خواهر شهوتها بودند و هستند و فاجعه ميآفرينند، مثل عشق سودابه به سياوش؛ برادر کشيهايي به سوداي حکومت مثل داستان سَلم و ايرج که نمونههاي بسيار آن را در تاريخ پس از اسلام هم خواندهايم، داستانِ بوسهی اهريمن بر شانههاي ضحاک و رويدن مارهايي که بايد مغز جوانان وطن را بخورند تا ضحاک بتواند به حکمراني خود ادامه دهد؛ اين هم از ديگر اسطورههاي تکرار شونده در تاريخ ما است. مشابه اينداستانها در اسطورههاي غرب هم بسيار است.
از منظري ديگر، اسطورهها حاصل تجربهی هزاران سالهی بشري است. بسا حوادث بزرگي كه هزاران هزار آدم در آن نقش داشتهاند در فضاي اسطوره گاه در هيئت خدايان، و گاه به صورت شخص واحدي تجلي پيدا ميكنند. گاه پيش ميآيد كه آرمان ملتي به صورت مردي ظاهر ميشود كه همهی خصوصيات آن آرمان را در خود دارد. نبردهايي كه هر ملتی در طول تاريـخ خود داشتـه و دارد، به شمايل و نام همان مرد آرماني ثبت ميشـود. چندان دور نيست که از برخي جهات رستمِ شاهنامه هم همينگونهها بوده باشد.






