ظاهرا قدیمی‌ترین واژه‌ای که در زبان کنونی ما چیستی‌ و حدود «ابهام» را معرفی می‌کند، لفظ «بهیمه‌» است که در قرآن برای چهارپایانی از نوع گوسفند و شتر و اسب و الاغ به‌کار فته است.[1] و در تعبیری گسترده‌تر، هر جانداری که اهل تمیز و فهم درستی از وقایع و امور نداشته باشد بهیمه خوانده می‌شود[2] اعم از جانوران خشکی و دریایی.

همین تعبیر در ادبیات پارسی ما برای آدم‌هایی که در نیازهای ابتدایی و خور و خواب خویش محدود هستند آمده است. در زبان سعدی همچنین کسی که از مضامین هنر و ادب و شور و اشتیاق انسانی بی بهره باشد بهیمه خوانده شده است[3]

واژه‌ی «ابهام» نیز که مصدر متعدی از ریشه‌ی «بهم» است یعنی پوشیده گذاشتن، مجهول نگه داشتن، بسته، پوشیدن، پوشیدگی، تاریکی، دور کردن و راندن کسی را از کاری[4]

در اینجا با دو صحنه‌ی نسبتا متفاوت در مورد بهیمه و ابهام مواجه هستیم، بهایم جاندارانی هستند که ذاتا قدرت فهم و تمیز موضوعات فراتر از نیازهای ابتدایی را ندارند، اما «ابهام» عملی است که در رابطه‌ با انسانی صورت می‌گیرد که توانایی فهم و تمیز را دارد یعنی کسی یا کسانی عمدا آن را نسبت به دیگران تحمیل می‌کنند تا دیگران از چند و چون کارها آگاه نشوند. بدیهی است تا هنگامی که ابهام و غیر شفاف نمودن امور، در مورد مسائل شخصی و زندگی خصوصی خود فرد ابهام‌گرا باشد، تجاوز به حقوق و حدود دیگران شمرده نمی‌شود، اما هنگامی که ابهام در مورد مسائل کلان اجتماعی مانند مسائل دینی، سیاسی، اقتصادی، و دیگر مسائل اجتماعی روا داشته شود، در واقع چنانست که ابهام‌گر می‌خواهد دیگران را به مثابه‌ی بهیمه مورد استفاده قرار دهد

در همان آیه‌ی اول سوره‌ی مائده در یک جمله‌ی کوتاه آمده است که:

«های ای شما که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها و قراردادهایی که بسته‌اید وفا كنيد، حيوانات - جز آنچه برايتان خوانده ميشود- بر شما حلال است. ....»

پیمان‌ها و قراردادها، چیزهایی هستند در حوزه‌ی مسائل کلان اجتماعی، ظاهرا مناسب‌تر می‌بود که در ادامه‌ی آیه باز هم از مسائل مربوط به رفتارها و اخلاق اجتماعی سخن گفته شود، اما اینکه بلافاصله حیوانات را و استفاده‌ی از آنان را حلال می‌شمارد، تلویحا به این معنا هم هست که در استفاده از بهایم، سواری گرفتن از اسب و شتر و الاغ، ذبح گوسفند و گاو و خوردن گوشت آنان، و دیگر مواردی از این دست، منعی نیست، شما می‌توانید برای پرندگان دام بگذارید، می‌توانید به وقتش برای صید جانوری وحشی کمین کنید، می‌توانید اسب‌ها را برای سواری گرفتن تربیت کنید، اما در ارتباط انسان با انسان، پیمان‌ها و قول و قرارها باید به تمامی و روشنی اجرا گردد، انسان بهیمه نیست که برای منافع شخصی و گروهی، فریب دادن و مورد سوء استفاده قرار دادن او مجاز باشد.

در رویکردی امروزی‌تر، هنگامی‌که در امور یک جامعه، اعم از سیاست، اقتصاد، رویکردهای فرهنگی و دینی، و دیگر مسائل کلان مربوط به جامعه، ابهام‌گرایی وجود داشته باشد، اندک اندک مردم عادی، رابطه‌ی منطقی میان وقایع را گم می‌کنند و از تحلیل درست وقایع محروم می‌مانند. در چنین شرایطی، رهبران جامعه می‌توانند مطامع خود را دنبال کنند ولی برای مردم از حرکت به سوی جامعه‌ای ایده‌آل سخن بگویند. سردرگمی، فرو ماندن در مشکلات روزمره و ناتوانی برون رفت از آن مشکلات، و فزونی یافتن خرافات، از آشکارترین نشانه‌های وجود ابهام در یک جامعه است.

یک مقایسه‌ی کوتاه میان جوامع پیشرفته‌ی مدرن و جوامع عقب مانده، نشان می‌دهد که شفافیت و ابهام زدایی از امور، یکی از مهمترین عوامل پدید آمدن تمدن بشری می‌تواند باشد که به گونه‌ای نسبی، حقوق و حدود انسانی انسان، در آن رعایت می‌شود.

بیست و سوم دی ماه 1390/ مشهد

ویرایش جدید در اسفند 1399

                  

 

[1] - سوره پنجم(مائده) آیه‌ی اول و سوره بیست و دوم(حج) آیه‌ی 28 و 34

[2] - طوسى محمد بن حسن‏/ التبيان فى تفسير القرآن‏: ذیل تفسیر آیه اول در سوره مائده

[3] - چه درختهای طوبی بنشانده آدمی را   تو بهیمه وارالفت به همین گیاه داری

دل می برد بدعوی، فریادِ شوق سعدی   الا بهیمه ای را، کز دل خبر نباشد.

[4]   - دهخدا و فرهنگ معین، ذیل واژه‌ی ابهام