گنبدها و گل‌دسته‌هاي حرم و مسجد رسول در نورپردازي ماهرانه‌اي مي‌درخشيدند. در كنار اين تلألو درخشنده، گورستان بقيع، ظاهراً خاموش و تاريك بود.

و ما، اول به ‌سمت گورستان رفته‌بوديم.

روزی در ايّام كودكي، نزديك غروب، با مادربزرگ به يك گورستانِ خلوت و كوچك در بيرون شهر رفته بودم. هنگام غروب گورستان خلوت و خاموش بود، مادر بزرگ گورِ خویشاوندان را یکان یکان به نوه‌ی هفت ساله‌اش که من باشم نشان می‌داد، و بر سر هر گوری مکثی، نگاهی به دورها، یاد خاطره‌ای و لبخندی و بعد هم طلب آمرزشی. گورکن هم یکی دو تا گورِ تازه حفر کرده بود، برای هرکس که آن شب زندگی را بدرود گوید و فردا که جنازه را آوردند به انتظار نمانند.

مادر بزرگ به درونِ گورِ تازه حفر شده‌ای خزید، چادرش را بر پیکر خود پیچید مثل کسی که خود را در کفن می‌پیچد، صورتش را هم پوشانید، راحت و آسوده خوابید، بی‌هیچ حرکتی، انگار به‌راستی مرده باشد. شاید ربع ساعتی یا بیشترک، بیرون که آمد گرد و خاک از بالِ چادرش را تکاند، دستم را به مهر گرفت، سر زنده و شاداب. مي‌گفت خاك خاصيّت عجيبي دارد، مثل آغوش مادر براي كودك. وقتي آدم غصّه‌هايش زياد مي‌شود سر به ‌دامان او مي‌گذارد. او هم صورت ما را مي‌بوسد و كاري مي‌كند كه اندوه ما به يك نوع شادمانيِ دلپذير تبديل ‌شود. مثل شادماني كودكاني كه پس ازحادثه‌اي تلخ يا پس از قهري طولاني، مادرشان را مي‌بينند و خود را به ‌آغوش او مي‌افكنند. شايد مادربزرگ بي‌آنكه خود بداند نوعي از مناسك نوزايي را به‌جا مي‌آورد. شايد هم مي‌دانست، امّا براي آنكه حرف‌هايش به‌اندازه‌­ی فهم نوه‌ی خردسالش باشد آن چيزها را گفته بود.

زيارت‌هاي نيمه شبِ زائران از بقيع، معناي ويژه‌اي به‌ شب‌هاي مدينه داده است. حدود هزار و چهارصد سال مي‌گذرد كه اين گورستان كانون توجّه مسلمانان شده است.[1] حتّي پيامبر نيز در واپسينِ عمرِ خويش، نيمه شبي را به‌همين گورستان آمده بود و اهل اين ديار را درود گفته بود.[2] شايد هم آمده بود تا گورستان را به عنوان مادر به ياد آورد و اين‌كه به زودي كالبد خويش را به دامان او خواهد سپرد.

در آن نيمه شبي كه پيامبر براي آخرين بار به اين گورستان آمده بود، هنوز بسياري از كساني كه ما به‌ زيارت آنان مي­رويم به اين خاك درنيامده بودند. بسياري از كساني كه هنگام مرگ رسول، در كنار او بودند هر كدام دير يا زود به اين خاك درآمدند و پس از آنان باز آيندگان آمدند و هم‌چنان بر اهل بقيع افزودند.

امّا از ميان همه­‌ی اهل بقیع، ذهنِ زائران ايراني بيشتر معطوف به فاطمه است و نام او را واگويه مي‌كنند، با او حرف مي­زنند، اندوه­شان را با اندوه او درمي‌آميزند و بعد در طول سفر، ياد و خاطره‌­ی او همچنان همراه زائر، باقي مي‌ماند و اگر او همراه زائر نباشد، چنان است كه حج و عمره ناقص مي‌ماند. انگار كه اگر ياد اين بانوي جوان، همراه زائر نباشد هاجر را هم از ياد خواهيم برد و در شلوغي و غوغاي طواف او را گم خواهيم كرد. اگرچه هاجر در پاي ديوارِ كعبه حضور دارد و اسماعيل را در كنار خودش گرفته است و همه­‌ی حاجيان چه بدانند و چه ندانند هنگام طوافِ كعبه، قبر او را نيز طواف مي‌كنند.

برخي از اهل تسنّن كه فاطمه را چندان در كانون توجه ندارند، بانوي ديگري را در همين بقيع با عنوان مادرِ مؤمنان به ياد مي‌آورند؛ يعني عايشه همسر گرامیِ پيامبر را.[3] در نگاه اول آنچه مهم است اينكه كلمه‌­ی مادر و بقيع درهم تنيده‌ شده‌اند، اهميّت اين ماجرا در آن است كه بقيع هم گورستان است، هم خاك است و هم به معناي زميني كه ريشه و بنِ درختان در آن­جاست.

گورستان كه خود از جنس خاك است، دو معناي مرگ و زندگي را با هم درخود تعبيه دارد. گورستان جايي است كه واماندگان از زندگي با آن يگانه مي‌شوند و باز گورستان جايي است كه در تعبيرهاي ديني، همه­‌ی آدميان از آن برانگيخته مي‌شوند.

اين نشانه‌هاي نسبتاً ساده، انبوهي از تصاوير گوناگون را به‌ذهن فرا مي‌خواند. تصاويري كه لايه لايه بر روي ‌هم هماهنگ شده‌اند. به­ ويژه تصاويري از مادر، مثل مادرمان زمين، يا مادر جميع زندگان حوّا و هم‌چنين مادراني جوان و قدسي كه معمولاً به همراه فرزنداني چون اسماعيل، مسيح و حسين به يادآورده مي‌شوند. به ويژه آنكه فاطمه مادر ائمه­‌ی شيعه نيز مي‌باشد.

حتّي زيارت قبر رسول به ‌همراهي اين بانوي جوان، معناي تازه‌اي پيدا مي‌كند. شايد از آن­رو كه محمّد هم او را مادرخويش خوانده بود و بسا كه خاطره­‌ی دور و محو شده­‌ی هاجر را در چهره­‌ی او بازخواني مي‌كرد. شايد به ‌همين دلايل و بسا دلايل ديگر بوده كه ما اول به ‌سوی گورستان رفته‌ بوديم.

از مناسک نوزایی تا فرایند فردیت، ص: 28


[1] - اين ‌مكان را كه قبلاً بقيع‌الغرقد مي‌گفتند؛ غرقد نام نوعی خاربوته بود و بقیع به معنای جایی که ریشه و اصل درختان در آنجا است، با ستردنِ خاربوته‌هاي غرقد و حذف واژه غرقد نام بقيع را بر آن مكان نگاه داشتند و ظاهرا از سال پنجم هجرت این مکان به گورستان مسلمانان اختصاص داده شد و به آن البقيع گفتند. چون این ‌کار در زمان زنده بودن پيامبر و درحضور او انجام گرفته است ممکن است با صلاحديد وی بوده باشد. از جمله‌ی كساني كه دربقيع مدفون‌ هستند، عبارتند از فاطمه دختر محمد، عباس عموي پيامبر، عايشه و ديگر همسران پيامبر، و سه‌تن ديگر از دختران پيامبر، هم‌چنین ابراهيم پسرِ پيامبر و عثمان خليفه­‌ی سوم ، امام حسن ، امام زين‌العابدين ، امام محمد باقر و امام جعفر صادق و بسیاری دیگر از نزدیکان و یاران رسول.

[2] - طبري، محمد بن جرير.(1362). تاريخ طبري. ترجمه ابوالقاسم پاينده.جلد4. چاپ دوم. تهران: انتشارات اساطير، ص 1314.

[3] - علاوه بر محبوبیت عایشه نزد پیامبر، همچنین برخی از اهل تسنن به آیه‌ی ششم سورۀ احزاب استناد می‌کنند که همسران نبی را مادر مؤمنان خوانده است. البته بسیاری از مفسرین قرآن این آیه را صرفا در مورد حرمت نکاح با همسران رسول بعد از فوت پیامبر دانسته‌اند، نگاه کنید به تفسیر تبیان از شیخ طوسی، تفسیر روض‌الجنان از ابولفتوح رازی، تفسیر کشاف از زمخشری/ ذیل همان آیه