در سنّت گذشتگان ما، اين­گونه بود كه هرگاه كسي قصد سفري دور داشت، ابتدا مي‌بايست از همه­ي آشنايان دور و نزديك حلاليّت بخواهد. اگر وامی به ديگران دارد بپردازد، اگر خصومتي با همسايه‌اي و خويشاوندي داشته است، در اصلاح آن اقدام كند و پس از آن‌كه رضايت همگان را حاصل كرد، وصيّت‌نامه­‌ي خويش را بنويسد و چند نفر معتمد پاي آن وصيّت­نامه را امضا كنند، آن‌گاه راهيِ سفر شود. چرا كه زندگي را اعتباري نيست، به ويژه در سفرهاي آن روزگاران كهن كه گاه سالياني به طول مي‌انجاميد و بيم خطرهاي بسيار در راه بود. از بيماري‌هاي مرگ‌آور گرفته تا راهزناني كه در انتظار مسافران كمين مي‌كردند و به ناگاه از پس گردنه‌اي بر كاروان هجوم مي‌آوردند.

هنگامي كه كسي آهنگ سفر حج داشت، طلب حلاليّت از ديگران، نه از بيم مرگ، بلكه از آن­رو بود كه زائر كعبه تا حق‌النّاس را ادا نمي‌كرد، زائر شمرده نمي‌شد. راه رسيدن به كعبه تنها به عبور از بيابان‌ها و گذشتن از روستا‌ها و شهرهاي مسير آن نبود، بلكه همراه داشتن سر سوزني از حق ديگران با خويش، سبب مي‌شد تا همه‌ي آن رنج سفر و هزينه‌هاي بسيار آن را، يكسره بي‌اعتبار كند.

شايد بتوان بسياري از آموزه‌هاي قرآن را كه درباره‌ي حدود و حرمت اموال ديگران آمده است، در اين باره به ياد آورد. امّا از همه­‌ي اين موارد مهمتر همان است كه زائر، آهنگ دياري كرده كه بيت‌الحرام ناميده شده است. جايي كه نه تنها حرمت ديگران، بلكه حتّي حرمت حشره‌اي يا حرمت بوته‌اي بي‌دفاع كه از زمين روئيده، بايد رعايت شود.

در انجيل‌ها هم به نقل از عيسي مسيح آمده است كه:

پس هرگاه هديه‌ی خود را به قربانگاه ببري و آن­جا به ‌يادت آيد كه برادرت بر تو حقّي دارد، هديه‌ی خود را در نزد قربانگاه رها كن و اول رفته با برادر خويش صلح نما و بعد آمده هديه‌ی خود را بگذران[1]

 از مناسک نوزایی تا فرایند فردیت، ص 10


- [1] انجيل متي، باب پنجم، آيات 23و 24.