فاطمه و كهن الگوي مادر
 
 اسماعيل روشن‎تن

چندي پيش روزنامه همبستگي مورخه25/4/85 مقالهاي تحت عنوان «فاطمه كهن الگوي مادر» نوشته آقاي علي طهماسبي را به چاپ رساند. از آن جا كه نوشتار فوق در ترسيم سيماي ملكوتي حضرت صديقه كبري(س) داراي نكات مبهم و احياناً اتهامي است و تاريخ اسلام را با اسطوره ميآميزد ما را بر آن داشت تا نقدهاي كوتاهي از باب تنوير اذهان خوانندگان محترم و نويسنده مقاله فوق تقديم داريم:

1. ايشان در ابتداي مقاله مي نويسند «فاطمه براي محمد شايد باز آفريني تازهاي از كهن الگوي مادر بود محمد از قبيله امّيين بود امّي هم صرفاً به معناي بيسواد نيست به ويژه در آن روزگار و در آن جغرافيا».

گرچه فاطمه زهرا(س) طبق نقل وارد شده به «ام ابيها»[1] معروف شدهاند اما همين يك وصف دليل نميشود كه مقام رفيع يگانه بانوي عالم را فقط در تحت عنوان «مادر» محصور داشت و آن را بازآفريني از كهن الگوي مادر دانست چرا كه جايگاه ارزشمند حضرت فاطمه (س) بسان ليله القدري است كه در روايت نبوي بدان تصريح شده است «هر كس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه(س) است بشناسد شب قدر را ادراك كرده است.»[2] مضافاً به اين كه منزلت بلند حضرت زهرا(س)، از زبان پيامبر تا حدي است كه رضايت آن بانو رضايت خدا و غضب آن حضرت غضب خدا بيان شده است.[3]

فاطمه زهرا (س) بيش از آن كه باز آفريني از كهن الگوي مادر باشد يادآور بهشتي است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مشتاق آن است «من هرگاه مشتاق بهشت باشم بوي فاطمه را استشمام ميكنم.»[4] گذشته از آن كه آن بانو گوهري قدسي در كسوت تعين انساني است و انسيهاي حورا و عصمت كبري ميباشد.[5] چنان كه رسول مكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند «فاطمه حوري است به صورت انسان ....»[6] و اين اوصاف فراتر از آن است كه مقيد به وصف ام ابيها شوند.

2. نويسنده، مقاله پيامبر اسلام را به قبيله هاجر مادر اسماعيل منسوب ميدانند و ميگويد «محمد نسب از هاجر داشتند و بيشتر منسوب به هاجر بودند تا به ابراهيم.»

اگر نويسنده محترم مقاله به متون تاريخي اسلام مراجعه ميكردند شواهد زيادي بر بطلان ادعاي ايشان مييافتند ما در اينجا ناگزير از ذكر نمونههاي چند هستيم:

الف) پيامبر نسب خود را چنين بيان ميكنند «انا ابن الذبيحين».[7]

من فرزند دو قرباني يعني اسماعيل و عبدالله هستم.

ب) يا علي انا دعوه ابي ابراهيم.[8]

اي علي من خوانده شده پدرم ابراهيم هستم.

ج) امير مؤمنان در نامهاي به معاويه خطاب ميكند «ويلك يا معاويه و نحن اولي بابراهيم و نحن آله».[9]

اي معاويه واي بر تو ما به ابراهيم سزاواريم و ما آن اوئيم.

و هنگامي كه منصور دوانيقي خانه امام صادق ـ عليه السّلام ـ را به آتش كشيد حضرت فرمود: «انا ابن اعراق الثوي انا ابن ابراهيم خليل الله.»[10]

و بالاخره امام حسين ـ عليه السّلام ـ در دعاي عرفه ميگويد: «يا الهي و اله آبائي ابراهيم و اسماعيل.»[11] اين سخنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نشان ميدهد كه آن ذوات مقدس در معرفي خود به صراحت به ابراهيم ـ عليه السّلام ـ و اسماعيل ـ عليه السّلام ـ استناد ميكردند نه به هاجر!!

3. نويسنده در فراز بعدي سخنان خود ترجمه لغوي فاطمه را براي مسماي واقعي سرايت داده و براحتي مقابل نص وارد شده و در معناي فاطمه اجتهاد ميكنند «فاطمه يعني بريده شده يا برگرفته شده از شير مادر كسي را كه زود هنگام از شير ميگرفتند فاطمه ميگفتند.»

اين در حالي است كه علت نامگذاري آن حضرت به فاطمه از زبان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنين نقل شده است «همانا دخترم را فاطمه نامگذاري كردم بدين جهت كه خداوند عزوجل خود و دوستدارانش را از آتش جهنم دور كرده است.»[12] اگر چه علل ديگري در وجه نامگذاري حضرت زهرا (س) به فاطمه ذكر شده است «بريده شدن خلايق از كنه معرفي وي».[13]

4. از آنجا كه نويسنده بناي استفاده از مطالب شاذ و نادر را ترجيح ميدهد اين بار در فرازي از سخنان خود سن ازدواج حضرت زهرا (س) را 17 و 18 سالگي و شهادت آن بانوي مكرمه را 28 تا 30 سالگي عنوان ميكنند.

البته ايشان ظاهراً چون نميخواهند تواضع و ادب در پيشگاه اهل بيت را مراعات نمايند هيچكدام از نامهاي مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حضرت فاطمه را مزين به «درود» نميكنند و حتي شهادت حضرت فاطمه (س) ‌را انكار و از آن به فوت تعبير مينمايند كه در اينجا ضمن يادآوري اين كه طبق نقل مشهور شهادت آن بانوي مكرمه در سن 18 سالگي اتفاق افتاده[14] و همچنين سن ازدواج ايشان با مولايمان امام علي ـ عليه السّلام ـ در 9 سالگي بوده است.[15] براي آگاهي نويسنده محترم مقاله مبني بر شهادت حضرت زهراـ صلّي الله عليه و آله ـ ناگزير از ذكر چند دليل تاريخي و... هستيم.

الف) طبرسي ميگويد: «آنگاه كه براي كشاندن علي ـ عليه السّلام ـ با زور شمشير براي بيعت به خانه فاطمه (س) هجوم آوردند فاطمه (س) ميان آنها (دشمنان) و شوهرش حائل شد آنگاه قنفذ با شلاق به فاطمه (س) زد... سپس ميگويد: ابوبكر قنفذ را براي زدن فاطمه دوباره فرستاد اين بار فاطمه (س) به چارچوب درب تكيه داد درب را شكستند پهلوي فاطمه (س) هم شكست و در همان جا جنين خود را سقط كرد.»

ب) صدوق از ابن عباس نقل ميكند كه «روزي رسول خدا نشسته بود كه حضرت زهرا (س) آمدند و شروع به گريه كردند. فرمودند گويا ميبينم كه بعد از من چه مصيبتهايي را سر دخترم ميآورند حرمت او را ميشكنند و حق او را غصب و از ارث محروم ميكنند و پهلوي او را ميشكنند و او جنين خود را سقط ميكند.»

ج) در منابع زيارتي اهل بيت سيد بن طاووس در زيارت حضرت زهرا (س) آورده است «الممنوعه ارثها، المكسور ضلعها المظلوم بعلها و المقتول ولدها.»

د) كليني از امام رضا ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه فرمودند: «ان فاطمه صديقه شهيده»

هـ) سليم بن قيس هلالي ميگويد: «بعد از سقط جنين، فاطمه (س) همچنان در بستر بود تا بر اثر آن صدمات شهيد شد.»

و) سيد حميري كه در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ بود در شعر معروف خود چنين ميگويد:

قطع الله يدي ضاربها و يدي الراضي بذاك المتبع[16]

خداوند دستان ضارب فاطمه (س) و كساني كه به آن امر راضي بودند را قطع نمايد.

و اينها نشان دهنده اين است كه مسئله شهادت حضرت زهرا(س) يك مطلب مورد توجه و قبولي هست لذا نويسنده محترم مقاله ميتوانند به منابع دست اول شيعه و سني مراجعه نمايند. فقط در اينجا نكتهاي كه نظام معتزلي به صراحت ميگويد: «عمر چنان ضربهاي به شكم فاطمه (س) زد كه محسن را سقط كرد.»[17]

آيا اين ادله به عنوان شاهدي بر شهادت حضرت زهرا (س) كافي نيست البته براي اهلش كافي است مگر بر لجوجان و معاندان.

5. نويسنده با عدم شناختي كه از حضرت زهرا(س) دارد براحتي به خود اجازه ميدهد در ساحت فاطمه (س) قلم فرسايي كند و بگويد «فاطمه با آن كه هميشه همراه پدر بود و براي پدر خويش مادري ميكرد اما انگار كار چنداني به انديشهها و درست و نادرست رسالت پدر نداشت.»

در ردّ اين ادعاي كذب و اتهام بي اساس نويسنده بايد بگوييم اگر نويسنده رنج مراجعه به متون اسلامي را براي خود هموار ميساخت هرگز چنين گزافهگويي نسبت به حضرت زهرا (س) را به خود اجازه نميداد. مثل مطالب قبلي ناچار به ذكر شواهدي هستيم كه دال بر بياساس بودن ادعاي اين نويسنده است «آنگاه كه حضرت زهرا (س) متولد شدند زنان بهشتي او را به حرف آوردند ايشان چنين شروع به سخن كرد «اشهد ان لا اله الا الله و ان ابي رسول الله سيد الانبياء و ان بعلي سيد الاوصياء و اَن ولدي سيد الاسباط.»[18] شهادت ميدهم كه خدايي جز خداي واحد نيست و همانا پدرم رسول خدا آقاي انبياو همانا شوهرم (علي ـ عليه السّلام ـ ) آقاي اوصيا و فرزندانم آقاي اسباط است.

چگونه فاطمه (س) انديشههاي پدر را نشناسد در حالي كه آنها «از درخت سرسبز رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدنهاي دانش و چشمه سارهاي حكمت الهياند.»[19]

چگونه ميتوان ادعا كرد كه فاطمه (س) كاري به انديشههاي پدر نداشته در حالي كه «آنها خزانه داران علوم و معارف وحي و درهاي ورود به آن معارف ميباشند.»[20] «كساني كه گنجينههاي علوم خداوند رحمانند.»[21] آيا انديشههاي تابناك پدر را كه طبق فرمايش قرآن كه فرمود «ما ينطق عن الهوي ان هو الّا وحي يوحي»[22] او سخن از روي هوا و هوس نميگويد بلكه هر چه ميگويد وحي است از جانب خدا. زني كه افتخار خاندان وحي و چون خورشيدي بر تارك اسلام عزيز ميدرخشد زني كه فضائل او همطراز فضائل بينهايت پيغمبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت بود.[23]

6. نويسنده در بخش بعدي سخنان خود ميگويد «شايد هنوز بسياري از مردمان ندانند كه فاطمه (س) هم براي محمد چندان نماد ديني و اعتقادي نبود يعني آن گونه نبود كه تنها به سبب ايمانش براي محمد عزيز باشد.»

همان گونه كه ملاحظه ميشود نويسنده مقاله با معني كردن عبارت خود سعي ميكند از تالي فاسد كلمات خويش، خود را برهاند.

گرچه فاطمه زهرا (س) يك فرزند براي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود اما در عين حال يك نماد ديني هم هست.

قرآن كريم در سوره مباركه دهر به اخلاص و خوف آنها و ايمانشان به روز رستاخيز شهادت ميدهد.[24]

هم چنان كه پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ‌هم به ايمان فاطمه (س) شهادت داده ميفرمايد: «خداي متعال قلب و اعضاء و جوارح فاطمه (س) را مملو از ايمان كرده است و بدين جهت او خود را براي طاعت خدا آماده ساخته است.»[25]

و ميفرمايد: «هرگاه دخترم در محراب عبادت ميايستد براي ملائكه آسمان نورافشاني ميكند آنگونه كه ستارگان آسمان براي اهل زمين نورافشاني ميكنند...»[26]

به هر حال ذكر اين نكته به نظر لازم است كه اگر بخواهيم در وصف كسي سخن بگوييم يا قلم فرسايي نماييم بهتر است يك شناخت كافي از آن داشته باشيم تا دچار توهمات و ابهامات خود ساخته نشويم.

[1] . بحارالانوار ، ج 43،‌ص 19،‌باب 2.

[2] . ممدالهمم در شرح فصوص الحكم علامه حسن زاده آملي، ص 674.

[3] . ر. ك: الحجه‌الغراء علي شهاده الزهراء (س) علامه آيت الله جعفر سبحاني، ص 17.

[4] . بحارالانوار، ج 43،‌ ص 5،‌باب 1.

[5] . ممدالهمم، ص 668.

[6] . بحارالانوار، ج 43، ص 5، باب 1.

[7] . ر. ك: عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ج 1، ص 210،‌باب 18.

[8] . ر. ك: الفقيه، ج 4، ص 368.

[9] . ر. ك: بحارالانوار، ج 33، ص 57،‌ باب 1.

[10] . ر. ك: كافي، ج 1، ص 473.

[11] . دعاي عرفه،‌امام حسين ـ عليه السّلام ـ .

[12] . ر. ك: عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ج 2، ص 46.

[13] . ر. ك: مهد الهمم، ص 674.

[14] . ر. ك: بحارالانوار، ج 43،‌ص 6، باب 1.

[15] . همان.

[16] . ر. ك: جامعه،مأساه‌الزهرا، جعفر مرتضي، ص 328 ـ‌330.

[17] . الوافي بالوفيات نظام معتزلي، ج 6، ص 17.

[18] . ر. ك: العدد القويه لدفع المخاوف اليوميه، ص 224.

[19] . ر. ك: خطبه 109، نهج البلاغه.

[20] . همان، خطبه 154.

[21] . همان، خطبه 154.

[22] . سوره مباركه النجم،‌آيه 3.

[23] . ر. ك: صحيفه امام خميني (ره) ، ج 12، ص 73.

[24] . سوره مباركه دهر، آيات 7 ـ 10.

[25] . ر. ك: اعلام الهدايه فاطمه الزهراء سيده النساء به نقل از صوارق المحرقه، ص 289.

[26] . ر. ك: امالي شيخ صدوق مجلسي،‌24.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید