لینک نقد، از مرکز مطالعات و پاسخ به شبهات حوزه علمیه قم

و لینک مقاله‌ی پرسشی در باره‌ی دروغ 

نام نشریه : كارگزاران عنوان مقاله : پرسشي درباره دروغ نویسنده : سيد علي مرادكاظمي نیم سال دوم 85

در نوشتاري كه نويسندة مقاله آقاي طهماسبي تحت عنوان پرسشي دربارة دروغ آورده است و از آن بعنوان اين‌كه دروغ در جامعه ما امري نهادينه يا هنجار عمومي شده است نكاتي به نظر مي‌رسد كه توجه به آنها بخصوص براي نگارنده خالي از لطف نيست كه شايد توجه به اين مطالب فضاي ذهني نويسندة محترم را عوض كند.

در نوشتة مذكور اين طور آمده است كه آيا دروغ گويي براي پيشبرد امور زندگي چيزي لازم، ضروري و مفيد است و در فرازهاي بعدي به نحوي اين ضرورت را پذيرفته و طبق اين فرضيه موارد ديگر از قبيل اين‌كه در چه جاهايي و چه كساني در چه شرايطي مي‌توانند دروغ بگويند و حتي براي افرادي در جامعه امري حياتي و غيرقابل انكار محسوب مي‌شود مورد پرسش قرار گرفته است، حال سؤال اين است كه :

1. ضرورت پرداختن به اين موضوع تا چه حدي لازم به نظر مي‌رسد و آيا بعنوان يك امري كه حتماً بايد به آن پرداخته شود يا اين‌كه هر چه به نظرمان آمد و يا در جامعه در حال وقوع است را بعنوان يك ضرورت مطرح كنيم و براي اين‌كه مسئله را مهم جلوه دهيم به سراغ نمود و مصداق بيروني آنها برويم. و سخن اين است كه چه انگيزه‌اي باعث شده است كه ما از آنچه در جامعه در حال وقوع است و بعنوان حقيقتي تلخ كه به نوعي گريبان همه را گرفته است و خواسته يا ناخواسته عموم افراد جامعه به آن مبتلا شده‌اند را به عنوان يك ضرورت مطرح كنيم و بهترين دليل براي پرداختن به اين موضوع را وقوع در جامعه بيان كنيم و اين‌كه خيلي از افراد براي دفع ضرري يا جلب منفعتي به اين عمل دست مي‌زنند و جنبة ديگر قضيه را كه اين عمل حرام، و از گناهان كبيره است و اين‌كه فقط در موارد خاصي مجوز آن صادر شده است را رها كنيم. و يا اين‌كه پا را از محدوده شرع فراتر بگذاريم.

2. به نظر مي‌رسد نويسنده محترم هيچ توجهي به اين نكته نكرده كه دروغ از گناهان كبيره است و به راحتي نمي‌توان از كنار آن گذشت تا چه رسد به ادعاي ضرورت در ارتكاب اين عمل و عدم توجه مردم به توصيه‌هاي مذهبي و اخلاقي نمي‌تواند بهانه ارتكاب آن شود و سعي شود اين عمل خلاف و گناه در جامعه نهادينه شود.

3. تشبيه و تنظيري كه در سؤال ياد شده آمده يك مغالطه مي‌باشد چون ضرورت اكل ميته در جايي مي‌باشد و تجويز شده است كه حفظ جان به آن مرتبط باشد و الا اگر حفظ نفس با راه ديگري كه مشروع باشد ممكن باشد حق خوردن ميته وجود ندارد.

البته در دروغ هم ما مجوزاتي داريم كه در صورتي كه مثلاً اصلاح بين دو نفر مبتني بر دروغ گفتن باشد جائز شمرده شده است و به تعبيري زماني كه مصلحتي مهم و حياتي دربين باشد گفتن دروغ هم فقط در همان محدوده و با رعايت موازين آن جائز است. اما آنچه گفته شده از باب بدست آوردن شغل و امثال آن مجوزي براي گفتن دروغ نيست تا چه رسد به ضرورت داشتن و اين گونه مثالها كه آورده شده براي جلب منفعت مي‌باشد كه اين هم هيچ مجوزي ندارد.

4. دروغ در آيات قرآن و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ بعنوان يكي از بزرگترين گناهان شمرده شده كه فقط براي نمونه به دو روايت اشاره مي‌كنم:

الف) از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه فرمودند: الكذب هو خراب الايمان.[1]

حضرت فرمودند: دروغ خراب كنندة ايمان است.

ب) در روايت ديگري از امام باقر ـ عليه السّلام ـ حضرت اينگونه فرموده‌اند: أنّ الله عزوجل جعل للشر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال اشراب والكذب شر من الشراب[2]

حضرت فرمودند: خداوند براي بدي و شر قفل‌هايي قرار داده است و كليد اين بديها شراب است و بعد فرمود دروغ از شراب بدتر مي‌باشد.

حتي در كتب روايي ما يك باب مستقلي براي دروغ قرار داده شده است كه اهميت قضيه را مي‌رساند و اين‌كه مفاسد دروغ چقدر زياد مي‌باشد.

با اين همه تأكيدات فراوان معصومين و... معلوم نيست چه انگيزه‌اي پشت سر اين تفكر است كه در صدد از بين بردن قبح گناهان مي‌باشد و هر روز به بهانه‌اي يكي از احكام الهي اعم از واجبات، محرمات و... مورد هجمه قرار مي‌گيرد و اگر انسان خوش بين باشد آن را ناشي از جهل و عدم اطلاع صحيح از مباني اسلام و دستورات شارع مقدس مي‌داند و الا چه انگيزه‌اي وجود دارد كه براي گناه كبيره ادعاي ضرورت بشود.

و با اين ادعا كه چون مردم مرتكب مي‌شوند ضرورت را فهميدن خيلي جاي تعجب است.

5. بر فرض پذيرش ادعاي نويسنده،‌آيا اين تفكر مي‌تواند مكانيزم مشخصي را تعريف كند كه جلوي سوء استفاده‌هاي بعدي را بگيرد و در همان محدودة ذهن نگارنده باقي بماند و چه تضميني وجود دارد كه با صدور اين مجوز بقية موارد تعطيل شود و مشكل حل شود.

6. نويسنده به اين مطلب اشاره كرده كه (تجربه از دروغ گويي در مصاحبه‌هاي استخدامي...) حال سؤال اين است كه آيا همين دروغ گفتن‌ها نيست كه موجب اين همه معضل و مشكل در جامعه شده است و الا اگر مردم صداقت و راستي را در گفتار و اعمال داشتند قطعاً جامعه با اين همه كارشنكي و مشكل روبرو نبود و اگر انسان‌هاي دروغگو به ارگانها راه پيدا نمي‌كردند چنين تخلفاتي بروز نمي‌كرد.

و نكته‌اي كه نبايد از آن غفلت كرد اين‌كه: همين مواردي كه نويسنده براي ضرورت دروغ استفاده كرده هركدام بنوعي تخلف محسوب مي‌شوند و براي اين‌كه بتواند تخلف‌ها را مشروع جلوه دهد نسبت به اموري كه شرع مقدس به آنها اهتمام دارد به ديدة سهل و امور غير مهم نگاشته شده است.

در پايان ذكر اين نكته لازم است كه مجوزات دروغ محدود به همانهايي است كه در شرع مقدس مجوز آن صادر شده است و در غير اين موارد اصلاً پذيرفته نيست و چه بسا همين دورغ است كه بنيانهاي اجتماعي را ويران مي‌كند كه در مورد خانواده مي‌توان مثال زد كه اگر در خانواده بناي بر صداقت و راستي نباشد پايه‌هاي آن متزلزل مي‌شود و عدم اعتماد حاكم مي‌شود و وقتي بنيان خانواده سست شد از هم مي‌پاشد و عوارض آن گريبان جامعه را هم مي‌گيرد.

و از طرف ديگر وقتي دروغ گويي نهادينه شد ارزش صداقت و راستي كجا معلوم مي‌شود و راستي ديگر ارزش نيست و همين كساني كه مرتكب تخلف مي‌شوند اگر صادقانه مسئله را مطرح كنند مورد بخشش قرار مي‌گيرند ولي اگر دروغ گويي را بخواهند بعنوان راه نجات بدست گيرند قطعاً ضررهاي زيادي را بر خود و ديگران وارد مي‌كنند و چه بسا راه برگشتي هم براي خود باقي نمي‌گذارند.

در پايان با شما در قسمتي از سخن هم عقيده هستم كه متأسفانه كارها به گونه‌اي پيش رفته است كه به نوعي دروغ گويي بعنوان يك حقيقت تلخ در جامعه رواج پيدا كرده و به نحوي جزء زندگي روزمره مردم شده است و گويا اگر كسي راست گو باشد با ديدة منفي به او نگاه مي‌كنند به اميد روزي كه عمل به تعاليم ارزشمند اسلام سرلوحة كارهاي ما قرار گيرد.

[1] . اصول كافي، ج 2، ص 339.

[2] . اصول كافي، ج 2، ص 338.

ارسال نظر

نویسنده

نویسنده

متن (500)

متن

نقد و پاسخ