لینک مربوطه در سایت حوزه‌ی علمیه در باره مقاله‌ی کند و کاوی در باره‌ی حجاب

 

اصل مقاله کند و کاوی در باره‌ی حجاب

1. آقای طهماسبی می گوید سخن من نه حکمی شرعی است و نه استنباطی فقهی، و می خواهد جدای از فتاوا و مسئله تقلید، معنای دقیق حکم حجاب را بفهمد.

در مقام عمل، هر شخص یا صاحب نظر و مجتهد است که طبق نظر خود عمل می کند و یا در غیر آن صورت، مقلّد است و باید طبق نظر کارشناس و خبره عمل کند. اما البته این نکته و حکم عقلی و شرعی به معنای این نیست که شخصی در معنای احکام و آیات قرآن تأمل و اندیشه نکند؛ بلکه بر هر مسلمان و تالی قرآنی لازم است که در فهم قرآن بیندیشد.(4) ولی باید توجه داشت فهم ابتدایی و خام و ساده ای که با اطلاعات محدود و ناقص خود از آیات پیدا می کنیم، سخن آخر نیست و معلوم نیست صحیح باشد. بنابراین باید به خبره عرضه شود تا حک و اصلاح گردد، نه اینکه مبنای قضاوت نهایی ما قرار گیرد.

2. در ادامه آمده است «نقطه کانونی در شکل گیری مضامین فقهی دورانی بوده است که با روزگار صدر اسلام فاصله ای جدی و تفاوتی بنیادی داشته است». اما کسانی که با تاریخ تفسیر و فقه و حدیث، آشنایی اندکی داشته باشند، می دانند که این دوران با صدر اسلام و تاریخ پیامبر و گردآوری قرآن گره خورده است. روایات احکام و فقه از راویان حدیث و از منبع علم امامان معصوم علیهم السلام صادر شده و بعد از دوران ائمه هم به عالمانی مثل مرحوم شیخ صدوق، مفید، کلینی، طوسی و مانند آنها می رسد.

سپس می گوید: «به جز متن قرآن هیچ اثر مکتوب و مستندی که تدوین آن به پیش از دوره بنی عباس مربوط باشد، در دست نداریم...». درحالی که ما کتب حدیثی و رجالی و تاریخی ای داریم که حاصل اصول مکتوب در زمان ائمه معصومین علیهم السلام و قرن اول و دوم هجری است. گرچه در میان احادیث و تواریخ، روایات جعلی نیز مشاهده می شود، اما مطالب مسلم و روشن هم فراوان یافت می شود که بسیاری از آنها مورد قبول شیعه و سنی است، از جمله حکم و محدوده حجاب و مفاد آیات مورد بحث ایشان.

3. در نکته دوم می گوید: «متن قرآن را به درستی نمی توان فهمید؛ چرا که بسیاری از واژگان در طول تاریخ، معانی و مصادیق متفاوتی با اصل خود پیدا کرده اند». برخلاف نظر ایشان باید گفت غالب واژگان همان معانی گذشته خود را دارند. بله! برخی کلمات ممکن است معانی دیگری پیدا کرده باشند که با رجوع به منابع معتبر لغت، خصوصا لغت های قدیمی تر و تخصصی تر، می توان به معانی دقیق سابق آنها رسید. علاوه بر روایات و تفاسیر معتبر دست اول که شاهد خوبی برای معانی قبلی واژه ها هستند، اما مصادیق مختلف یک معنا، دخالتی در حقیقت یک معنا ندارد. علاوه بر اینها، توجه داریم که قرآن، معجزه و کتاب راهنمای جاوید برای همه انسان ها در همه اعصار است و این میسر نیست مگر با امکان فهم دقیق آیات آن.

4. اما درباره نکته سوم، قاطبه مفسرین بزرگ قرآن و فقها و نیز متدینان و زنان با ایمان در طول تاریخ بر این باور هستند که پوشاندن سر زن در مقابل نامحرم لازم است و این از ضروریات اسلام است. حتی در سایر ملل و مذاهب و فرهنگ ها هم تا دوران اخیر مشاهده می کنیم که پوشاندن سر زنان و حتی مردان، امری رایج و غالب بوده است.

5. درباره نسبی بودن پوشش زنان، باید پرسید مراد شما از نسبی بودن حجاب چیست. اگر مراد این باشد که میزان پوشش زن و اظهار زیبایی های خود نسبت به همسر و محارم و بیگانگان متفاوت است، این سخن صحیحی است و روایات ناظر بر قرآن هم مشخص کرده اند که زینت ظاهر برای نامحرم، فقط وجه و کفین است و احتمالاً سرمه و انگشتر همراه با آنها، و در مقابل محارم، محدوده بازتر و بیشتر و سپس در برابر شوهر که هیچ پوششی لازم نیست. اما اگر مراد این باشد چنان که از متن و پاورقی به دست می آید که زن در برابر بیگانه، اگر احساس کرد و لازم دید، خود را کامل می پوشاند و اگر لازم ندید می تواند پوشش کمتری داشته باشد، سخن غلطی است. چرا که نامحرم، نامحرم است، حتی اگر برادر شوهر و پسر عمو باشد، چه در شهر و کشور خود و چه در اروپا و سرزمین های کفر و بی دین، و بین آنها سسله مراتبی وجود ندارد. اساسا حجاب یک امر شخصی محض نیست و در درجه اول چنان که در آیات مورد بحث آمده حق الله است و در هر شرایطی نسبت به نامحرم باید مراعات شود.

6. اما راجع به اختیاری بودن حجاب که در ابتدا و انتهای مقاله آمده، نیمی از سخن ایشان صحیح است. بله! افراد مؤمن و آگاه برای سعادت و رسیدن به کمال خود، حجاب را با اختیار انتخاب می کنند و خود را حفظ می کنند. اما اینکه افرادی که حجاب را قبول ندارند یا حتی مؤمن و مسلمان نیستند، مجازند در یک جامعه دینی هر نوع پوششی داشته باشند، مخدوش است؛ چرا که حجاب و پوشش افراد، چه مرد و چه زن، علاوه بر حیثیت فردی، حیثیت اجتماعی و تأثیر روحی و روانی هم بر ناظران دارد و زمانی که حدود قرآنی و دینی حجاب مراعات نگردد، سلامت و سعادت جامعه لطمه می بیند. علاوه بر ضررهای جسمی، مادی، خانوادگی و دیگری که این بی مبالاتی به دنبال دارد، تجاوز به حریم ایمان دیگران نیز هست.

7. ایشان از آیه شریفه «وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَعًا فَسْءَلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍ»(5) استفاده می کنند که حجاب پوششی برای زنان نیست؛ بلکه بیرون از وجود آنها مانند یک پرده است. درحالی که برداشتی منحصر به فرد و عجیب است. این آیه علاوه بر حد حجاب که آیات و روایات فراوان بر آن دلالت دارد، حریم بیشتری برای سلامت رابطه زن و مرد قائل می شود و می گوید در هنگام مطالبه یک شی ء، لازم نیست مسلما با نامحرم و زنان رودررو شوید؛ بلکه یک ظرف یا لباس را مثلاً از پس پرده هم می توانید بگیرید.

8 . اما سخن ایشان در مورد خِمار، مناقشات متعددی دارد. وقتی سخن بدون مراجعه حتی به کتب معتبر لغت یا تفسیر و کلمات اصولی و بنیانی علم باشد، چنین بیراهه خواهد رفت. اول، ایشان هیچ منبع و مدرکی در مورد برداشت لغوی و استفاده تاریخی خود ارائه نمی دهد. دوم، خُمُر جمع خِمار است. ریشه این کمله با خَمر یعنی شراب یکی است. خمر، ویژگی سیاهی و تیرگی عقل را به دنبال می آورد و شاید خِمار چون به رنگ سیاه و تیره دارد، به این نام خوانده شده است.(6) در مورد معنای خِمار در المصباح المنیر آمده: لباسی است که زن به وسیله آن سر خود را می پوشاند؛ مجمع البحرین طریحی، خِمار را به مقنعه معنا کرده است؛ چنان که شیخ طوسی(7) هم همین گونه معنا کرده است و در برخی روایات، تعبیر «قناع» آمده است. سوم، شیعه و سنی نقل کرده اند که به دنبال نزول این آیه، زنان انصار هر یک مقنعه ای مشکی به سر کردند؛ گویا بالای سر آنها کلاغ نشسته است.(8)چنان که گفته شد، فهم مفسرین و راویان و متشرعه در طول تاریخ، پوشاندن سر توسط خِمار یا مقنعه تا روی گردن و سینه است.

در مورد نام های لباس و مطلب نویسنده، در تفسیر مجمع البیان از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روایتی نقل شده که پوشش زن را در برابر نامحرم، مرکب از چهار نوع لباس ذکر می کند:(9) «دِرع و خِمار و جلباب و ازار»؛ یعنی پیراهن، مقنعه، چادر و ازار که لباسی مانند دامن یا لنگ یا مقداری بلندتر از اینهاست.

چهارم، راجع به اینکه حرف «علی» در آیه آمده نه «الی» می گوییم در تعابیر مشابه آیه کلماتی است که روی سر بودن خِمار را نشان می دهد. برای مثال در روایتی، حجاب حضرت فاطمه چنین نقل شده: «لاثت خِمارَها علی رأسها و اشتملت بجلبابها؛ مقنعه را بر سر پیچید و چادر را به خود پیچیدند».(10) تمام بدن و هیکل و سرت را بپوشان.(11) در روایت دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حضرت زهرا، هنگامی که شخصی نامحرم می خواهد وارد منزل شود، می فرمایند: «زیادی ملافه ات را بگیر». پنجم، نویسنده محترم و خوانندگان منصف داوری کنند که موی سر چه میزان در زیبایی و مطلوبیت یک زن مؤثر است و چقدر زنان به آلایش مو و مدل و رنگ آن اهمیت می دهند و دیه آن در احکام شرعی چقدر است و اموری از این قبیل. همه اینها حاکی از تأثیر زیاد موی زن در جذابیت او دارد و به همان ملاکی که ایشان در مقاله قبول کرده اند، یعنی حفظ زنان از نگاه آلوده مردان بیگانه و فراهم آوردن راه تعالی و سعادت، باید پوشاندن مو را هم در محدوده حجاب بانوان قرار داد.

9. اما راجع به «جلباب» و اصرار نویسنده بر معلوم نبودن معنای آن و اینکه دلالتی بر پوشاندن سر و مو وجود ندارد، نکاتی مغفول مانده است.

الف) «جلابیب» جمع «جلباب» است که در کتاب های معتبر لغت مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسیط به «ملحفه» معنا شده است. فیّومی در المصباح المنیر می نویسد: «ملحفه پوشش گسترده ای است که زن خود را در آن می پیچد». مفسران بسیاری مثل شیخ طوسی در تفسیر تبیان، بیضاوی در تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل و علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، بر فراگیر بودن جلباب نسبت به کل سر و بدن تصریح می کنند.

درباره جلباب دو نظر دیگر هم آمده که گرچه صحیح نیستند، اما این دو نظر هم در اینکه جلباب سر را می پوشاند مشترک اند. فیّومی در المصباح المنیر می گوید: «جلباب لباسی است که از خمار یا مقنعه بزرگ تر و از رداء کوچک تر است؛ یعنی از سر تا بخشی از پا را می پوشاند». راغب اصفهانی هم در مفردات، جلباب را همان خمار و مقنعه تعریف می کند که باز هم پوشاندن سر، حداقل آن است. عبارتی هم که در مورد حجاب حضرت زهرا گذشت سرتاسری بودن جلباب را تأیید می کند؛ چرا که واژه «اشتمال» دربرگرفتن کامل یک چیز است. روایت راجع به چهار نوع لباس زن هم نشان می دهد که خمار و جلباب دو لباس متفاوت هستند.

ب) در آیه آمده «یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبیبِهِنَّ»(12) در تفاسیری مانند آلوسی و کشاف راجع به واژه «ادناء» آمده است: «مراد قرار دادن جلباب در بالای ابرو و جمع و جور کردن و قرار دادن گوشه های جمع شده آن در بالای بینی است». بنابراین پوشاندن سر امری مسلم است.

ج) در کتاب های واژه های قرآنی و تفاسیر فارسی گذشته هم جلباب به چادر معنا شده است. مناسب بود نویسنده سری به برخی از این کتب می زد، از جمله لسان التنزیل تألیف قرن 4 و 5 هجری، ص 103 به اهتمام مهدی محقق؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، جلد 8، صفحه 191، ذیل آیه 59 سوره احزاب و کتاب نثر طوسی از میرزا ابوالحسن شعرانی.

د) جلباب از ریشه جُلب به ضم است نه جَلب و جُلب به معنای تیرگی و سیاهی چون جلباب پوشش تیره و سیاه بوده است، به این نام خوانده شده است.(13)

10. ختام سخن ما توصیه به صاحبان قلم و سایت و وبلاگ و مانند اینها این است که در طرح مطالب و انظار خود دقت و تتبع و مطالعه بیشتری کنند تا به خطا نروند و نبرند. خصوصا در مسائلی که مربوط به حوزه دین و معنویت انسان هاست. انسان عالم و فهیم امروز برای پیش بردن کاروان علم و تحقیق، نمی تواند خود را بی نیاز از میراث عظیم و غنی گذشتگان ببیند و از صفر آغاز کند.

1. امروز که حکومت طالبان در افغانستان برچیده شده و حجاب برای زنان آزاد است، باز هم شاید حدود 90% زنان افغان در آن ولایت خود را ناگزیر می بینند از بُرقُع استفاده کنند تا از گزند این و آن و از نگاه هیز مردان محفوظ بمانند. درحالی که برخی از همان زنان وقتی به اروپا سفر می کنند و در شهرهای اروپایی رفت و آمد می کنند، حتی از روسری هم استفاده نمی کنند؛ زیرا موردی برای آزار دیدن از آن گونه نگاه وجود ندارد.

2. نور: 31

3. احزاب: 59

4. نساء، 4:82 و محمد،؟؟؟: 24

5. احزاب،؟؟:53

6. العین، از خلیل و اقرب الموارد، ذیل عنوان خمر

7. تفسیر تبیان، ج 7، ص 43

8. زمخشری، تفسیر کشّاف ج 3، ص 231؛ صحیح النجاری، شرح العسقلانی، ج 8، ص 49؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 284 و حسین مهدی زاده، حجاب شناسی، چاپ دوم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، قم، 1382، ص 67و68

9. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 155

10. شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 98

11. حر عاملی، وسائل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح، باب 120، حدیث 3

12. الاحزاب، ؟؟: 59

13. برای توضیح و تفصیل بیشتر مطالب بنگرید ب «حجاب شناسی»، حسین مهدی زاده، ص 6877 و 5362

کلمات کليدي

حجاب زنان جلباب خمار قرآن آیات پوشش مردان