اعجاز،

يعني ناتوان كردن ديگران

و در شأن قادر مطلق نيست

كه در پي ناتوان كردن ديگران باشد

---------------

از گزارش‌های تاریخی چنین بر می‌آید که اغلب حاکمان دینی معمولا دین را وسیله‌ای قرار می‌دادند و می‌دهند برای حکومت بر مردم. از این جهت فرهنگ سازی دینی از سوی حاکمان می‌بایست به نحوی باشد که به ناتوانیِ مردم در برابر قدرت حاکمه منجر شود. منظور قدرت حاکمه‌ای است که خود را نماینده‌ی خدا و جانشین رسول می‌شمارد. و به‌نظر می‌رسد که یکی از راه‌هایی که پذیرش ناتوانی را از سوی مردم میسر می‌سازد، طرح انواع معجزات است.در اين مقال، كوشيده‌ام تا به معناشناسي اين واژه در متن قرآن بپردازم و این که معناي اعجاز و معجزه در زبانِ ما و زبانِ سنتی دینی، با آنچه در متن قرآن از اين واژه و مشتقات آن آمده بسيار متفاوت است. از سوي ديگر، مسئله‌ي معجزه به اين‌گونه كه اكنون در زبان و فرهنگ و تاريخ دین دارانِ ما مطرح مي‌شود، افزونِ بر ناتوان نمودن اراده و خرد انساني، در برابر دانش كنوني بشر نيز با چالش‌هايي جدي مواجه است؛ بنا بر این قابل درک خواهد بود چرا حاکمان دینی از گسترش دانش جدید در جامعه هراسانند.

لفظ "عَجز" و برخي مشتقات آن:

واژه‌ي «اعجاز» و «معجزة» از ريشه‌ي« عَجز» است. «عجز» يعني ناتواني، و عاجز و عجوز يعني ناتوان، از كار افتاده، بي‌تدبير. «اعجاز» يعني ناتوان كردن ديگران. برخی از مشتقات واژه‌ي عجز به مناسبتي در قرآن هم آمده است اما لفظ «معجزة» كه از مشتقات همان «عجز» مي‌باشد و در زبان ما به عنوان خرق عادت هم طرح مي‌شود، حتي براي يك بار هم در قرآن نيامده است.

در آيه‌ي هفتاد و دوم از سوره‌ي هود، كه از داستان ميهمانان ابراهيم ياد شده، هنگامي كه آن ميهمانان به ابراهيم وعده‌ي فرزند دادند، همسر وي كه در تمامي دوران شوهر داري نازا و ناتوان از زادن بود، از اين وعده شگفت زده مي‌شود، خنده‌اش مي‌گيرد و خود را اين گونه توصيف مي‌كند:

.. ای وای، من بارور شوم و بزايم؟ من ناتوانم( أَنَا عَجُوزٌ ) و اين شوهر من پير و فرتوت، اين چيز عجيبي است[1]

همين داستان با عبارتي ديگر در سوره‌ي الزاريات هم آمده و به جاي« أَنَا عَجُوزٌ» از تركيب « عَجُوزٌ عَقِيم‏» استفاده شده است يعني کسی كه به سبب عقيم بودن نمي‌تواند بارور شود. [2]

اغلب مفسرين كلمه‌ي « عجوز» را در اين آيات «پير زن» معنا كرده‌اند. اما اين لفظ در اصل به معناي «ناتوان» است اگر چه «پير بودن» معناي ناتواني را هم در خود دارد. اطلاق «عجوز» به پير زن در داستان ابراهیم، احتمالا به اين جهت بوده كه در زمينه‌هاي قبلي اين داستان كه در تورات آمده، ساره زن ابراهيم در اين هنگام پير زني فرتوت توصيف شده است[3].

در ادامه‌ي هيچكدام از اين دو آيه، وعده‌ي خداوند به عنوان اعجاز «ناتوان كردن» تعريف نشده است بلكه از اين وعده به عنوان رحمت و بركت و حكمت خداوند ياد شده که به توانمند شدن همسر ابراهيم و بارور شدن وي انجاميده است.

لفظ «عجز=ناتوان» در قرآن، تنها براي ناتواني‌هاي جسمي نيست بلكه ناتواني در انديشه و تدبير امور را نيز شامل مي‌شود. اين معنا را در داستاني ديگر كه قرآن در مورد فرزندان آدم آورده بيان مي‌كند. در آن داستان، یکی به دلیل حسد و برتری خواهی دیگری را كشته بود و در مانده بود كه حالا با این جنایت و این جنازه چه بايد بكند؟ وي بعدها بي‌تدبيري خويش را با لفظ«أَعَجَزتُ‏‏»(ناتوان بودم) بيان مي‌كند.مائده آيه‌ي 31 در روايت قرآن، نام قاتل و مقتول مشخص نيست و تنها به‌اين بسنده شده كه "فرزندان آدم"

اين روش قرآن در نقل داستان شايد براي آن بوده كه واقعه‌ي قتل انساني به دست انسان ديگر، واقعه‌اي است كه هنوز هم اتفاق مي‌افتد و هنوز هم فرزندان آدم به قتل يكديگر اقدام مي‌كنند. اما در تورات اين دو برادر قابيل و هابيل ناميده شده‌اند كه البته اين دو نام با توجه به معنايي كه دارند تاويل پذير مي‌باشند و مي‌توان براي همه‌ي آدم‌ها از آن استفاده كرد.

قرآن در بازخواني اين داستان، عناصر تازه‌اي را به صحنه می‌آورد كه در تورات نيامده. ورود اين عناصر تازه، در ارتباط با توانمند شدن انسان در فهم قتلي است كه انجام داده.

مطابق روايت قرآن از داستان، كلاغي که به صحنه وارد شده قابیل را نشان می‌دهد كه چگونه جنازه‌ي برادر را در خاك پنهان كند. نكته‌ي قابل توجه در اين داستان اين است كه قابيل ضمن دفنِ جنازه، ناگهان نسبت به كاري كه مرتكب شده، به عنوان كاري مذموم و جنايتي زشت آگاه مي‌شود و به تعبير قرآن «از پشيمانان شد».

دفن جنازه و پنهان کردن آن در خاک، به‌گونه‌ای که هیچ نشانی و سنگ قبری هم بر آن نگذارد تا مبادا دیگران از جنایت او آگاه شوند خود به خود اين نكته را به ذهنِ قاتل القاء مي‌كند كه اين قتل كار شايسته‌اي نبوده است بلکه جنایتی بوده و گرنه نياز به پنهان‌كاري نبود، همين يعني آگاه شدن، يعني فهم قاتل در مورد كاري كه انجام داده. «پشيمان شدن» نيز به معناي آن است كه قاتل در هنگام عمل قتل و حتي مدتي پس از آن متوجه نيست كه چه فاجعه‌اي پديد آورده‌ است.

در آيه‌ي بعدي كه به‌نوعي نتيچه‌گيري از داستان قتل مزبور شمرده مي‌شود، قتل حتي يك آدم به‌منزله‌ي قتل همه‌ي انسان‌ها توصيف شده است. اين داستان و نتيجه‌اي كه از آن بيان شده، در واقع گسترش يابندگي فهم آدمي در زشتي و ناپسندي كشتار را مي‌نماياند.

اشاره به دو داستان فوق به عنوان دو نمونه، براي آن بود تا نشان داده شود كه خداوندي كه در متن قرآن از او ياد شده، در برابر ناتواني انسان، او را كمك و توانمند مي‌كند. مسئله قتل يكي به دست ديگري نيز از ناتواني و بي‌تدبيري و بلاهت بشري در زندگي خويش است. در اين داستان، پيش از آنكه قتلي اتفاق بيافتد، نشان داده شده است كه قابيل از نزديك شدن به خداوند ناتوان است و از اينكه مورد قبول واقع نشده در رنج است. يعني قتل هابيل، ريشه در ناتواني، عقب ماندگیِ ذهنی و حسادتِ قابيل دارد كه محدود به دوره‌ي خاصي هم نمي‌شود.

بنا بر اين لازم است تا اندك اندك آدمي فهم و درك تازه‌اي از جنايت پيدا كند و همين توانمندي در فهم‌هاي تازه، مي‌تواند سبب درک انسان از مذموم بودن این گونه جنايات شود. همچنين جوهره‌ي اين داستان‌ها نشان مي‌دهد كه خدايي كه در قرآن از او ياد شده در پي «اعجاز» به معناي «ناتوان كردن ديگران» نيست، بلکه ساز و کاری پیش پای آدم قرار داده تا به توانمدی‌اش کمک کرده باشد.

آیه‌ی دیگری در سوره‌ی انفال آمده که پس از معرفی حال و روز فرعون و فرعونیان به این نکته اشاره می‌کند که:

وَ لَا يحَسَبنَّ‏ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَبَقُواْ، إِنهَّمْ لَا يُعْجِزُونَ/ آنان که کفر ورزیدند، مپندارشان که پیشی گرفتند، آنان نمی‌توانند[خداوند را] ناتوان کنند. انفال آیه 58

نشاندن معجزه به جای آیه

در مجموعه‌ی عهد عتیق -به ويژه باب هشتم تا چهاردهم کتاب خروج و هم­چنين در كتاب يوشع از خرق عادت‌ها و اعمال شگفت ­انگيز بسياري توسّط موسي و يوشع ياد شده است كه از آن اعمال به عنوان آيه نام برده و طبعاً در نزد يهوديانِ روزگار بعثت يكي از معناهاي آيات همان خرق عادت‌ها‌ دانسته مي‌شد. به عنوان مثال در کتاب یوشع آمده است که وقتی بنی اسرائیل با اموریان در نبرد بودند، یوشع که فرمانده‌ نبرد بود به خورشید و ماه دستور توقف داد تا بنی اسرائیل فرصت داشته باشند در همان روز اموریان را کاملا شکست دهند:

آنگاه‌ یوشع‌ در روزی‌ که‌ خداوند اَموریان‌ را پیش‌ بنی‌اسرائیل‌ تسلیم‌ کرد، به‌ خداوند در حضور بنی‌اسرائیل‌ تکلم‌ کرده‌، گفت‌: «ای‌ آفتاب‌ بر جَبَعُون‌ بایست‌ و تو ای‌ ماه‌ بر وادی‌ اَیلُون‌. پس‌ آفتاب‌ ایستاد و ماه‌ توقف‌ نمود تا قوم‌ از دشمنان‌ خود انتقام‌ گرفتند.. باب دهم یوشع

آيا چنين وقايعي واقعاً در عالم واقع روي داده است؟ بسیار بعید است، به‌ویژه آنکه اگر قرار بود یوشع یا خداوند روز را طولانی‌تر کند باید برای چند ساعتی زمین را از گردش متوقف می‌کرد اما از آنجا که تصور پیشینیان همان تصوری بود که در هیأت بطلمیوسی تعریف شده، یوشع هم می‌بایست خورشید را متوقف کند و از آنجا که اين گونه روايات در كتاب مقدّس نيز درج گرديده بود - و هنوز هم هست- چندان بر آن تأكيد شد كه به نوعي اعتقاد ديني و غير قابل انكار تبديل گردید. هم­چنين از متن قرآن چنين بر مي‌آيد كه در روزگار بعثت هم برخي از اعراب و يهوديان ساكن حجاز لفظ آيه را براي همان كارهاي شگفت و معجزات هم به‌كار مي‌بردند.

از لغزش‌های مسلمین در پیروی از تورات یکی هم نسبت دادن همان گونه معجزات به محمد است آن هم با استناد به قرآن؛ به عنوان مثال می‌توانم از سوره‌ی قمر یاد کنم که ربطی به دو پاره کردن ماه ندارد[4] اما مفسرین همین آیه‌ی اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ را دست ‌آویزی قرار داده‌اند تا همچون یهود در دین خود غلو را کنند و خود را برتر بنمایانند. به عنوان مثال در تفسیر کشف‌الاسرار آمده است که:

موسي كليم را انفلاق بحر بود. مصطفي حبيب را انشقاق قمر بود. چه عجب گر بحر بر موسي به ضرب عصا شكافته گشت كه بحر مركوب و ملموس است، دست آدمي بدو رسد و قصد آدمي بوي اثر دارد. اعجوبه مملكت انشقاق قمر است كه عالميان از دريافت آن عاجز و دست جن و انس از رسيدن بوي قاصر و آن گه باشارت دو انگشت مباركِ مصطفي شكافته گشت و اين معجزه مرو را ظاهر گشت[5]

اگر چنین تفسیری درست می‌بود و چنان معجزه‌ای اتفاق افتاده بود می‌بایست در گزارش‌های تاریخی اقوامی چون رومی‌ها، چینی‌ها و هندی‌ها اشاره‌ای به آن می‌شد همچنین چنان تفسیری از سوره‌ی قمر در تناقض آشکار با آیه‌ای است که در سوره‌ي عنكبوت آمده و ظاهراً از آخرين سوره‌‌هاي مكّي هم بوده است[6]:

و گفتند: چرا از جانب پروردگارش آياتي بر او نازل نمي‏شود؟ بگو: جز اين نيست كه آيات در نزد خداست و جز اين نيست كه من بيم‏ دهنده‏اي آشكار هستم عنکبوت آیه 50

اگر به اين قول وفادار باشيم كه سوره‌ي عنكبوت از آخرين سوره‌هاي نازل شده در مكّه است و اگر شرايط سختي را كه در آن روزگار قبل از هجرت مسلمانان در مكّه داشتند در نظر بگيريم، آن­گاه دور نيست كه برخي اعراب يا يهودياني كه داستان‌ مواجهه‌ي موسي و فرعون را با آن معجزات شگفت‌ ­انگيز باور داشتند، اين پرسش را مطرح كنند كه اگر محمّد هم مانند موسي رسولي از جانب خداوند است پس چرا براي او از جانب خداوندش آيه‌اي نمي‌آيد و معجزه‌ای نمی‌شود؟ مگر اين نبود كه به روایت تورات موسي قبل از هجرت بني­اسرائيل از مصر مدام انواع خرق عادت‌ها و مصيبت‌هاي شگفت انگيز را بر سر فرعون و مصريان پديد آورد؟ از تگرگ آتش‌زا تا هجوم وزغ‌ها و ملخ‌ها و خون شدن نيل و بسياري شگفتي‌هاي ديگر تا سرانجام فرعون را شكست داد.[7] پس چرا براي ياري محمّد، آيتي از اين­گونه نازل نمي‌شود تا قريش را شكست دهد و از اين تنگناهايي كه قريش برايش پديد آورده‌اند، نجات يابد؟

پاسخ محمّد رسول روشن است:

...جز اين نيست كه آيات در نزد خداست و جز اين نيست كه من انذار كننده‌اي آشكار هستم.

در جمله‌ي فوق لفظ آيه ظاهرا به معناي همان كارهاي شگفت­ انگيزی آمده که آدمی از انجام آن ناتوان است و با توجّه به موقعيّت مسلمانان كه مورد تعرّض و فشار از سوي قريش بودند، كار برد آن­گونه معجزات و نياز به آن از سوي مسلمانان نيز مشخّص است، امّا مي‌بينيم هيچ­كدام از آن معجرات كه يهوديان در باره‌ي موسي باور داشتند در اين­جا پديد نيامد و هيچ خرق عادتي هم صورت نگرفت به ويژه هنگامي كه گرفتاري‌هايي هم­چون واقعه‌ی شعب ابوطالب براي پيامبر اسلام پيش آمده بود بسيار طبيعي بود كه اين پرسش را مطرح كنند كه اگر محمّد بر حق است و اگر از جانب خداوند سخن مي‌گويد پس چرا آيه‌اي[معجزه‌ای] نمي‌آورد؟

در قرآن به آن اعمال شگفت­انگيزي كه در تورات آمده اشاره‌ي چنداني نشده است مگر مواردي مانند عصاي موسي و يد بيضاي او و هم­چنين نجات بني اسرائيل از مصر و عبور آنان از نيل، اين چند نمونه هم در قرآن بسیار به اشاره و با رویکردی نمادین و تاویل‌پذیر نقل شده است. زبانی که در تورات براي بيان آن معجزات مورد استفاده قرار گرفته است اگر چه نزدیک به زباني نمادين است و ظرفیت تاویل پذیری را هم دارد در عین حال به‌گونه‌ای است که تلقی واقع‌بودگی در عالم عینی را هم برای مخاطب ایجاد می‌کند اما در انجیل‌ها و قرآن رمزی و نمادین بودن زبان بسیار پر رنگ‌تر دیده می‌شود به عنوان مثال، مار در عالم واقع جانوری خزنده و زهر آگین است و در زبان ادبي، استعاره‌ و نمادی از هوشياري در برابر دشمنان است، هنگامي كه عيسي مسيح به حواريّون مي‌گويد:

اكنون شما را به ميان گرگ‌ها مي‌فرستم، هم­چون مار هوشيار و هم­چون كبوتر ساده باشيد. متی، باب10

در اين جمله، نه گرگ‌ها گرگ هستند و نه مارِ هوشيار آن مار خزنده است و نه كبوتر ساده آن پرنده‌‌ي عيني و معمولي است. همین تمثیل هم در تورات و هم در قرآن برای داستان موسی آمده است که چون برانگیخته می‌شود تا به مصر بازگردد و بنی اسرائیل را از اسارت فرعون نجات دهد ماری به همراه دارد که نشانه‌ی هوشیاری در مبارزه است و دستی روشن که نشانه‌ی پاکی و شفافیت است. آیا همین هوشیاری و همین پاکی و شفافیت را در محمد رسول نمی‌توان دید؟

معجزات فراوان و عجيبي كه در تورات يا در كتاب يوشع براي موسي و يوشع آمده به هرحال چون در متن مقدّس درج شده، براي مؤمنين يهود به عنوان سند شمرده مي‌شود. شايد اين­گونه نوشته‌ها در تورات، همان باشد كه قرآن به عنوان دست نوشته‌‌هاي افزودني به متن ديني ياد كرده است و هشدار داده است که:

فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّه...‏‏ / پس وای برای آنان که کتاب را به دست‌هایشان می‌نویسند و سپس گویند این از نزد خدا است... بقره آیه‌ی 79

در اغلب تفسيرهاي اسلامي اين آيه را در ارتباط با حذف نشانه‌هاي پيامبر اسلام از متن تورات توسط علماي يهود دانسته‌اند، حتّي بر این باور بودند که رنگ مو و چشم و كوتاه و بلندي قد و بسياري مشخّصات جسماني پيامبر در تورات آمده بوده كه علماي يهود آن را از تورات زدوده‌اند[8] اما به نظر می‌رسد که این تفاسیر چندان مطابقتی با آیه‌ی فوق ندارد و لااقل از دو جهت مردود است: اول اين­كه در آيه‌ی فوق سخن از نوشتن و افزودن است نه سخن از حذف يا تغيير دادن. و دوم اين­كه در روزگاري كه اين آيه بر پيامبر نازل شد تنها يهوديان حجاز بودند كه از ظهور محمد اطلاع داشتند و تورات هم كه تنها در اختيار آنان و تنها در حجاز نبوده است كه اگر در نسخه‌ي مثلاً يهوديان حجاز نام و نشان محمد حذف شده باشد خود به خود از نسخ ديگر كه در ايران و روم و يونان و ديگر جاهاي دنيا بود حذف شود بنا بر این بسی محتمل است که افزودنی‌های کاتبان یهود به تورات معطوف به همين داستان‌هاي عجيبي باشد كه در تورات ديده مي‌شود؛ ‌ به ويژه آن­كه در آيه‌ي قبلي(78 بقره) از کسانی ياد شده است كه با اصل كتاب بيگانه‌اند و بيشتر گرفتار پندارها و افسانه‌های سرگرم کننده هستند.

باور به این معجزات عجیب، به پندارها و آرزوهای دوره‌ي طفوليت ديني می‌ماند، انباشته از تخيّلات فراواني است كه انواع خرق عادت‌ها را در خیال رقم می‌زند. از نگاه روانشناختي، مرحله‌ي عبور از تخيّلات انتزاعي و اقتدار خيالي به واقعيّت عالمِ خلق و پذيرفتن كامل واقعيّت، از دشوارترين مراحل رشد دانسته شده است.[9]  

بنابراين، مي‌توان گفت كه معجزه خواستن از محمّد رسول، به پندارهايي راه مي‌برد كه رابطه‌اي با واقعیت عینی ندارد. به تعبير ديگر، از متن قرآن چنين بر مي‌آيد كه در پيام وحي "معجزه" جاي خود را به آياتِ خداوند در کتابِ هستی مي‌سپارد. اين براي مخاطب كلام وحي، يك جايگزيني يا جاب­جايي ساده ­انگارانه و آسان نيست بلكه عبور از تخيّلات انتزاعي و مواجهه‌ با ساز و كار هستي است. احتمالاً به جهت همين دشواري در مواجهه‌ي با واقعیت است كه از محمد می‌خواهند آیه‌ای از جنس معجزه بیاورد و این کلام قرآن در باره‌ی آنان چه عبرت آموز است که:

چه بسيار از آيات كه در آسمان‌‏ها و زمين هست، بر آن مي­‌گذرند و از آن روي گردانند.یوسف،آیه‌ی 105

 


[1] - قالَتْ يا وَيْلَتى‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ عَجِيبٌ (سوره‌ي يازدهم آيه72)

[2] _همچنين داستان فوق در سوره‌ي«الزاريات» هم آمده است با اين عبارت « فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيم‏»

[3] - كتاب پيدايش، باب هيجدهم، آيات 10 تا 16

[4] - نگاه کنید به "مرگ و روز حساب" بخش دوم مقاله نزدیک شدن ساعت، در : https://www.ali-tahmasbi.com/index.php/2018-03-24-02-35-17/131-2-4

[5] - کشف الاسرار میبدی، جلد 9 ص: 388

[6] - به نقل از كتاب تاريخ جامع قرآن، فصل نهم در تاريخ نزول سور، اثر ابوعبدالله زنجاني، چاپ دانشگاه الازهر

[7] - كتاب خروج از باب هشتم تا باب چهاردهم كه انواع معجزات اين گونه را نقل كرده است

[8] - در تفسير مجمع‌البيان ذيل همين آيه آمده است:

و گفته شده منظور از نوشتن ايشان به دست­هايشان اين است: كه اينان تورات را تحريف نموده و اوصاف نبی اكرم را تغيير داده تا عوام يهود را در شك و ترديد واقع سازند و اين معنی از امام باقر عليه السلام و گروهی از مفسّرين نقل شده است.تفسير مجمع‌البيان ذيل همان آيه

همين نظر را به گونه‌اي مشروح‌تر در تفسيرهاي ديگري چون روض الجنان از ابولفتوح رازي و كشف الاسرار ميبدي و بسياري تفاسير ديگر مي‌بينيم که حتّي رنگ مو و چشم و كوتاه و بلندي قد و بسياري مشخّصات جسماني پيامبر در تورات آمده بوده كه علماي يهود آن را از تورات زدوده‌اند

[9] - نگاه كنيد به كتاب روانشناسي دين، فصل هشتم، نظريه شي، رابطه‌ها و دين