(بریده‌ای از کتاب در دست انتشارِ "تاملی در معنا شناسی متون مقدس")

در قرآن، تصوير کاملا روشني از جزئياتِ عالم پس از مرگ ديده نمي‌شود به جز چند تمثيل و استعاره و ايهام که متشابهات هم نام گرفته است. همين سبب شده است که بسياري از مفسران قرآن با توسل به حدس و گمان و انواع روايات صحنه‌پردازي‌هايي مطابق ذوق و سليقه‌ و دانش روزگار خود پديد آورند.

سوره‌اي هم که نام "قيامت" بر آن نهاده شده با آن‌که عالم پس از مرگ را قطعي معرفي نموده در عين حال به همين اکتفا کرده است که خداوند قادر است پيکرهاي تباه شده‌ي پس از مرگ را جمع آوري و از نو بنيان نهد و اين کار براي خداوند دشوارتر از آفرينشِ نخستين نخواهد بود. پس از اینکه آفرینش دو باره‌ي پس از مرگ را به‌یاد آورده، از ويژگي مهم انسان در این باره مي‌گوید که:

بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهٌ / انسان اراده مي‌کند [راهِ] پيشِ روي خود را بگشايد

در تعبيرهاي قرآن، اراده‌اي پر رمز و راز در آدمي تعبيه است تا موانع را از راه زندگيِ گيتيانه بردارد و بر عمر خويش بيافزايد.[1] تا هنگامي هم که خود را در چنگال پر قدرت مرگ نبيند بسا که چندان باوري به داستان قيامت نداشته باشد. همين است که مي‌پرسند:

أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ، رستاخيز چه هنگام است؟

پاسخ قرآن به اين پرسش بسي تامل بر انگيز است، هيچ اشاره‌اي به آن داستان‌ها که در باره‌ي صحراي محشر و بر خاستن از گور آمده ندارد بلکه به همان ساعتِ مرگ اشاره مي‌کند که:

فَإِذَا بَرِ‌قَ الْبَصَرُ‌،

اين جمله‌ي کوتاه، چندان پيچيده و چند پهلو است که به جاي ترجمه نياز به توضيح دارد. هنگامي که صاعقه‌ي مرگ به جان آدمي فرود مي‌آيد و انديشه‌ي محتضر شلاقِ برق آساي اين صاعقه را بر هستي خود درمي‌يابد، آنگاه چنان است که تازه چشمانش گشوده مي‌شود.

مخاطب این آیات کسی نیست که خود در حال مرگ باشد بلکه آناني هستند که بر بالين محتضر گرد آمده‌اند و شمه‌اي از حالاتِ وي را در حيرت‌زدگي چشمان او مي‌بينند، حيرتي که به وصف نمي‌آيد و بسا که چشم در چشم برخي محتضران دوختن هراسي گنگ به جانِ آدمي اندازد. او [محتضر] چه مي‌بيند که زبانش از گفتن ناتوان شده و چشمانش اين‌گونه هراسناک و ملتمسانه در کاسه‌خانه‌ي چشم به اين و آن سو مي‌چرخد؟ ديدن اين حالات محتضر براي زندگان چه پيامي دارد؟ مشاهده‌ي اين حيرت زدگي از سوي کساني که بر بالين محتضر هستند، سهم آنان است. اما به راستي محتضر چشم بر چه و بر کجا دارد؟ اگر شب هنگام باشد، باز هم تلالوء ماه را مي‌بيند؟ اگر روز باشد درخشش خورشيد را همچون روزهاي پيش مي‌بيند؟ پس از آن جمله‌ي کوتاه "فاذا برق‌البصر" آمده است که:

وَخَسَفَ الْقَمَرُ‌، وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ‌ ، ماه پنهان مي‌شود، خورشيد و ماه برچيده مي‌شوند

اين جمله‌ها از برخي جهات شبيه است به قطعه‌اي از کتاب جامعة‌ابن داود:

.... آفتاب و ماه و ستارگان در نظرت خاموش شوند. در آن روز دست بلرزد، پاي، تو را بخماند، آرواره‌‌ها از كار بايستند، پنجره‌ي نگاه تاريك شود. درهاي كوچه به‌هر آوازي بسته شود، همه‌ي سرودها و آواها خوار و ذليل شود. هراس در راه كمين كند. زيرا انسان به خانه‌ي جاودانه‌ي خود مي‌شتابد.[2]

در سوره‌ي قیامت، همان هنگامه‌ي مرگ بخشي از قيامت شمرده شده است که از آن نه راه گريزي هست نه صخره و پناهي، و چنان است که در این لحظه‌ي پرتاب شدن به دره‌ي هولِ ابديت، براي لمحه‌اي کوتاه تمامي سرگذشت خويش را از دور تا نزديک مرور مي‌کند و:

يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ‌

اين خوانشي از ورود به واقعه‌ي قيامت است. اما گويي محمد رسول شتاب داشت تا اين خوانش را به آخر برساند. شايد مي‌خواست صحنه‌هايي از اقنومِ پس از مرگ را هم مشاهده کند، خداوند چگونه پيکرهاي يکسان شده با خاک را دو باره باز آفريني مي‌کند؟ شايد همين گونه بود که اين پيغام در ادامه‌ي این سوره مي‌آید که:

براي گفتن شتاب مکن، جمع کردن و خوانش آن بر عهده‌ي ماست. پس هنگامي که آن را خوانديم، تو آن خوانش را پيروي کن، بعدا نيز بيان آن بر عهده‌ي ماست.[3]

پس از اين هشدار، باز هم به جاي بيانِ ساز و کارِ عالم پس از مرگ به حال و هواي هنگامِ مرگ پرداخته است. اما اين بار از چهره‌ي متفاوت ديگري هم به عنوان شاهد ياد مي‌کند، اين چهره‌ي کسي است که به هنگام مرگ نه هراسی دارد و نه در اندوه فراق از اين گيتي، خوب زیسته‌،بدهکار ایام گذشته نیست، حقی را ناحق نکرده‌، ستمی بر کسی روا نداشته، از آنچه تا کنون انجام داده‌ خشنود است، اکنون هم با روی گشاده ترک این جهان می‌کند، انگار به سوي افقي برتر چشم دوخته‌.[4] اين آيه ياد آور آيه‌ي ديگري است که گفت:

اي نفسِ به اطمينان رسيده، به سوي خداوندت باز آ، اي که خود خشنودي و ديگران از تو خشنود فجر، 27 و 28

بعد از ياد آوري اين سيماي شاهد، باز به ادامه‌ي توصيفِ هنگام مرگ همان گروهي مي‌پردازد که هنوز دل در گرو گيتي دارند. اين توصيفات به‌گونه‌اي است که براي حاضرانِ بر بالين محتضر قابل مشاهده است، چهره‌اي که درد فراق از اين گيتي و نا اميدي از تدام زندگي را در خطوط آن مي‌توان قرائت کرد.

در قرآن از واژه‌ي عذاب براي قيامت نيز ياد شده است. اگرچه بسياري از مفسرين "عذاب" را صرفا براي عالم پس از مرگ دانسته‌اند، اما اگر به خودِ واژه‌ي عذاب و نوع به کار گيري آن در آيات قرآن توجه شود، تصوير ديگري هم مي‌بينيم. تصويري که هم نقطه‌ي پايانِ اقوامي چون عاد و ثمود و قوم لوط را به ياد مي‌آورد و هم نقطه‌ي پايانِ زندگي يک فرد را.

واژه‌ي «عذاب» يعني هر مانعي كه بر سر راه انسان نهاده شود و او را از قصدش باز دارد، باز داشتن كسي را از راهي كه مي‌خواهد برود. اين واژه از مصدر «عذب azb» است به معناي: ناخوردن از شدت عطش،.[5]

و به اين سان سوره‌ي قيامت به پايان خود نزديک مي‌شود، البته با ياد آوري اين نکته که به هر حال آفرينشي پس از مرگ در کار است، همان گونه که آفرينش نخستيني بوده است. اما ساز وکار و چگونگي اين آفرينش از دانش کنوني ما پوشيده و پنهان است.

به نظر مي­رسد پديد آمدن آن همه داستان‌هاي گوناگون در باره‌ي عالم پس از مرگ، از آن جهت باشد که اغلب ما آدميان تحمّل مواجهه‌­ي با اين ابهام بزرگ را نداريم و اگر انصاف در ميانه باشد بسيار دشوار خواهد بود کسي مدّعي شود که تصويري مشخّص و قطعي از چگونگي زنده شدن مردگان پس از مرگ را به دست آورده باشد.

در اين­جا مي­توانم از کلام ديگري ياد کنم که منسوب به امام علي است و در واپسين روز زندگي خود بيان داشته است:

«چه بسيار روزها که انديشه نمودم درباره‌­ي اين امر پوشيده، خدا نخواست مگر پنهان داشتن آن را. هيهات چه دور است آگاهي به آن، دانشي است پوشيده»[6]

اين کلام از دو جهت بسيار اهميت دارد . اول اين­که گوينده­‌ي اين کلام از نزديک­ترين کسان به محمّد رسول بود و از آغاز بعثت تا هنگام مرگِ پيامبر، گام به گام با او همراه بود و طبعاً از آيات قرآن، آن مي­دانست که شايد بسياري ديگر از مسلمانان نمي­دانستند. دوّم اين­که اين سخن مربوط به آخرين روز زندگي امام علي است که حاصل همه­‌ي انديشه‌­ها، تجربه­‌ها و جستجوهاي اوست. بنا بر آن­چه گذشت، در اين مقال بحثي درباره­‌ي جزييات و چگونگي عالم پس از مرگ نخواهد بود و نمي­تواند هم باشد مگر طرح کليتي که بيشتر در پيوند با مسأله­‌ي زمان ديني و به نقل از قرآن مي­باشد

 


[1] - نگاه کنيد به واژه‌ي "نفس"در بخش فرهنگ واژگان.

[2] - باطل اباطيل، فصل دوازدهم، ترجمه اصلي را من بازخواني کرده‌ام

[3] - لَا تُحَرِّ‌كْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ، إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْ‌آنَهُ، فَإِذَا قَرَ‌أْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْ‌آنَهُ، ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ

[4] - وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَ‌ةٌ ، إِلَىٰ رَ‌بِّهَا نَاظِرَ‌ةٌ

[5] - توضيح بيشتر را در بخش فرهنگ واژگان ببينيد.

[6] - نهج‌­البلاغه‌­ي فيض خطبه‌ي 149.