دوشنبه 15 بهمن 1386 10:12:52     شماره‌ خبر :219071 

طهماسبی: معنای الفاظ دينی همراه با گذشت زمان و تغيير مكان، تغييرپذيرند، بی‌آنكه الفاظ آن چندان تغيير يافته ‌باشند. ثابت‌ماندن الفاظ در قلمرو زبان دينی به سبب اهميتی است كه معتقدان به متن مقدس برای آن قائل هستند و می‌كوشند تا الفاظ دينی را به‌ گونه‌ای ادا كنند كه در ابتدای نزول آن به‌كار می‌رفته است.

*********

گروه انديشه: به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، اولين بخش مصاحبه با «علی طهماسبی»* چندی پيش از نظرتان گذشت. اين متفكر تأويل‌گرا در بخش پيشين گفت‌وگوی خود با سرويس انديشه ايكنا، به تعريف متن مقدس پرداخته و با توجه به تاثير بسيار گسترده نصوص مقدس بر زندگی بشر، فهم صحيح اين متون را برای اجتناب از خلل و تزاحم در ساختارهای مختلف افراد و جوامع بشری ضروری دانست.

وی خصيصه هر متن مقدس از ديدگاه پيروانش را بشری نبودن آن دانست و بر انفكاك متن مقدس از تفاسيرش تأكيد كرد.

«طهماسبی» با طرح اين پرسش كه آيا می‌توان زبان متون مقدس را با معيارهای زبان طبيعی سنجيد؟ پاسخ آن را حياتی قلمداد كرد سپس به منازعات كلامی ميان اشاعره و معتزله مبنی بر قدم يا حدوث قرآن اشاره كرده و تبعات معرفتی پذيرش هركدام يك از اين آرای كلامی را برشمرد.

اينك دومين بخش اين گفت‌وگو از خاطرتان می‌گذرد.

«طهماسبی» به اقدام معتزله در ايراد نظريه حدوث اشاره كرد كه به عنوان بديلی در برابر اهل سنت و اهل حديث به شمار می‌رود و شايد به دلايلی نيمه‌تمام مانده است؛ هرچند هنوز هم می‌توان با ادامه‌ آن راه به آبادی‌های جديدی رسيد.

مولف كتاب «اندوه يعقوب» در بيان آرای معتزله در اين باب گفت: معتزله استدلال می‌كردند كه: 1. كلام خداوند متضمن امر و نهی و خطاب است و مخاطب اين كلام نيز مخلوقات هستند و نمی‌توان پذيرفت هنگامی‌كه هنوز خلقی پديد نيامده، امر و نهی و خطابی وجود داشته باشد. 2. خطاب خداوند به پيامبران گوناگون با الفاظ گوناگون و متفاوت بوده است حتی با اختلاف‌هايی در امر رسالت؛ چراكه خطاب به ابراهيم با آنچه بر موسی خطاب شد متفاوت است و آن نيز با آنچه بر عيسی و سپس بر محمد نازل شد تفاوت دارد. پس كلام خداوند متناسب با وضعيت انسان در روی اين زمين تغيير می‌كند.

3. در خود قرآن آياتی هست كه دلالت بر مخلوق بودن آن می‌كند؛ مانند آيه‌ دوم در‌ سوره انبيا. علاوه ‌بر اين دو اعتقاد، نظريه‌ «باطنيان» هم بود كه تأويل‌هايی نسبتا آزاد و متناسب با دل‌مشغولی‌های خود از آيات ارايه می‌كردند.

نويسنده «مريم، مادر كلمه» افزود: پذيرش هركدام از نظريات فوق، به ويژه اين دو گزينه (قديم يا حادث) به نتايج عملی و اجتماعی كاملا متفاوت منجر شده و می‌شود كه شرح همه‌ آن نه در صلاحيت من است و نه در حوصله‌ اين مجال. اما ناگفته پيداست كه اگر اعتقادی به قديم بودن متن مقدس داشته‌ باشيم، ممكن است از هرگونه اظهارنظر، آن‌هم با رويكرد زبان‌شناسانه درباره‌ اين متن خودداری كنيم؛ بنابراين، ورود به بحث «زبان دينی»، مقدمتا با رويكرد معتزلی سازگارتر می‌كند؛ اگر چه‌بسا كه در ادامه، راهی ديگر هم در برابرمان گشوده شود كه نه به اشعری مانند است و نه به معتزلی.

«علی طهماسبی» برای مسئله‌ مخلوق بودن يا حادث بودن زبان قرآن معنای ديگری را متصور شد و در بيان آن گفت: هم‌چنين ممكن است به اين معنا تلقی شود كه خداوند كلام خود را با همان زبانی بيان داشته كه آن زبان، قبلا در بستر تحولات اجتماعی شكل گرفته بوده و مردم با آن زبان سخن می‌گفته‌اند. نتيجه‌ آشكار اين نظريه اين است كه باز هم تحولات اجتماعی كه پس از بعثت پديد می‌آيد، سبب دور شدن اهل زبان از معناهای متن مقدس خواهد شد.

وی در همين رابطه اذعان كرد: بنا بر آن‌چه گذشت،‌ موقتا می‌توانيم بپذيريم كه آيات مكتوب در متن مقدس، به لحاظ زبانی مقيد به زمان و مكان خاص است و فهم نسبی نسل‌های بعد از بعثت از آيات، در صورتی ميسر است كه در حد امكان خود را به آن زمان و مكان نزديك كنند؛ به تعبير ديگر، پژوهش درباره‌ معناهای يك متن دينی كه در روزگاران كهن پديد آمده است؛ مانند كنكاشی است كه يك باستان‌شناس انجام می‌دهد. حتی شناخت محيط جغرافيايی، بسياری از وسايل، ابزارها، البسه، و سبك معماری روزگار بعثت، می‌تواند به شناخت معنای الفاظی كه در آن دوره به‌كار می‌رفته، كمك كند.

«علی طهماسبی» به اين اصل اشاره كرد كه معنای الفاظ دينی هم به‌ همراه گذشت زمان و تغيير مكان، تغييرپذير هستند، بی‌آنكه الفاظ آن چندان تغيير يافته ‌باشند و افزود: ثابت ماندن الفاظ در قلمرو زبان دينی، به سبب اهميتی است كه معتقدان به يك متن مقدس برای آن قائل هستند و از اين جهت تلاش می‌كنند تا الفاظ دينی را به‌همان گونه‌ای ادا كنند كه در اصل و ابتدای نزول آن به‌كار می‌رفته است؛ مثلا در ساز و كار همه‌ زبان‌ها قواعدی عام وجود دارند كه موجب دگرگونی الفاظ می‌شوند؛ مانند «قاعده‌ كم‌كوشی زبان» كه متناسب با اين قاعده، اهل زبان به خود اين اجازه را می‌دهند كه در موارد عادی و عام «محمد» را «ممد»، «فاطمه» را «فاطی» و... تلفظ كنند، اما هنگامی كه هر مسلمانی بخواهد واژه‌ «محمد» را نه به عنوان اسمی عام؛ بلكه به عنوان نام پيامبر گرامی به‌كار ببرد، حتما تلفظ اين نام را بسيار با دقت و بدون حذف واج‌های آن بيان می‌كند.

مولف «بودن دشوار آدمی» اظهار كرد: اهل زبان در به‌كارگيری واژگان دينی حتی رعايت تفاوت‌های فنوتيكی ميان واج‌های مشابه را الزامی می‌دانند؛ مانند تفاوتی كه ميان «‍ح» و «ه»، يا ميان «ت» و «ط» در زبان قرآن است؛ به همين دلايل، ممكن است بپذيريم كه امروز الفاظ دينی نسبت به روزگار بعثت تغيير چندانی نكرده باشد، اما هيچ تضمينی در كار نيست كه معنا‌هايی كه امروز برای اين الفاظ بيان می‌شود، همانی باشد كه در آن روزگار بوده است.

وی افزود: تغيير معناها اتفاقی است كه تنها به الفاظ و آيات قرآن خلاصه نمی‌شود؛ بلكه در باره تورات، اوستا، و انجيل‌ها نيز می‌تواند اتفاق افتاده باشد. ويژگی‌های زبان هردوره‌ای از تمدن و فرهنگ، مطابق با نوع تلقی مردمان همان دوره از جهان و جامعه‌ای است كه در آن زندگی می‌كنند. ساختار و روابط اجتماعی، شيوه‌های توليد و درآمد اقتصادی، محيط جغرافيايی، و بسياری چيزهای ديگر هستند كه زبان را، و به‌ويژه «زبان دينی» را در هر مقطعی از تاريخ و هر منطقه‌ای از جغرافيا، ويژگی‌هايی خاص همان زمان و مكان را می‌بخشند و هنگامی‌كه ساختارهای جامعه تغيير می‌كند، طبعا زبان هم تغيير می‌يابد.

«علی طهماسبی» در تبيين چگونگی تطور زبان خاطرنشان كرد: اين تغييرات چنان پنهان و آرام صورت می‌گيرد كه بسا اهل زبان در نگاه اول متوجه آن نشوند. به عنوان مثال در قرآن كريم واژه‌ «عقل» هميشه به صورت فعلی به‌كار رفته است؛ يعنی «تعقل» يك كنش انسانی شمرده شده است، اما در دوره‌ ديگری از تاريخ تمدن مسلمانان «عقل» را به صورت «اسمی» و به عنوان يك گوهر الهی معرفی كرده‌اند. در مثالی ديگر می‌توانم از واژه‌ «حجاب» ياد كنم كه در روزگار بعثت، ظاهرا به عنوان پرده‌ای شناخته‌ می‌شده كه به درگاه خانه و اطاق می‌آويختند و در دوره‌های بعد از آن به عنوان پوشش زنان تلقی شده است.

وی در تعريف دوره‌های زبان گفت: بنابراين، هر دوره‌ زبانی، عبارت است از انبوه معناهای درهم تنيده‌ای كه متناسب با يك دوره تمدنی ويژه شكل می‌گيرد و هنگامی‌كه يك دوره تمدنی به‌پايان می‌رسد و دوره‌ی ديگری آغاز می‌شود، معنا‌ها هم متناسب با همين دوره‌ ‌تمدنی جديد دگرگون می‌شوند. اين دگرگونی‌ها ممكن است بدون تغيير الفاظ، اما با چينشی تازه و نحوی متفاوت صورت گيرد؛ يعنی به‌همان‌گونه كه عناصر تشكيل دهنده‌ تمدن قبلی، در چينشی تازه و متفاوت، تمدن تازه‌ای را پديد می‌آورد، عناصرِ زبانی هم متناسب با همين تغييرات و در چينشی متفاوت نسبت به‌دوره قبلی، ساختارهای معنايی تازه‌ای را ايجاد می‌كنند.

«طهماسبی» همچنين اشاره كرد: اكنون اين دغدغه همچنان باقی می‌ماند كه تعارض آشكار ميان تحولات و تغييرات اجتماعی را از يك‌سو و ثابت ماندن مضامين متن مقدس را از سوی ديگر چگونه بايد حل و فصل كرد؟ با اين همه، در متون مقدس، برخی مضامين هم هست كه اگر چه تغيير معنايی پيدا می‌كنند در عين‌حال چنان با دغدغه‌های بنيادی انسان گره خورده است كه مرزهای زمان و مكان را پشت سر می‌گذارد؛ مانند «غايت‌انديشی» و طرح «فرجام انسان» كه از مضامين مشترك همه‌ متون مقدس است. از اين جهت شايد بتوانيم برای اين گونه مضامين به‌جای «تغيير معنايی»، از اصطلاح «توسعه‌ معنايی» استفاده كنيم.

اين مصاحبه ادامه دارد ... .

 

مصاحبه كننده: مرتضی صفايی نائينی