گفت و گویی در باره ریا کاری

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389 ساعت 14:37 شماره پست: 163

  از روزنامه شرق به تاریخ پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ با عنوان «  تا نقاب باشد به بلوغ اجتماعی نمی رسیم»  

 موافقید به عنوان اولین سوال برویم سراغ معنای ریاکاری از منظر زبان شناختی و این نکته را مشخص کنیم که عمل ریاکارانه چه نوع عملی است؟

واژه­‌ی ریا در اصل از ریشه «رأی» به معنای دیدن است و «ریاء» یعنی کار نیکی را انجام دادن به این منظور که دیگران ببینند و از فردی که آن کار نیک را انجام داده تعریف و تمجید کنند. بدیهی است که اغلب ما مردمان به طور طبیعی نیاز به تعریف و تمجید دیگران داریم و از آن لذت هم می­بریم. بنا براین ریاکاری با این تعریف که گذشت،‌ چندان هم عملی زشت و غیر طبیعی نیست. مثلا کسی که مدرسه­ای یا بیمارستانی می­سازد به این منظور که نام نیکی از خود به یادگار گذارد و دیگران از او به نیکی یاد کنند،‌ نه تنها زیانی به کسی نمی­رساند بلکه سود عمل او به دیگران هم می­رسد. بنا براین اغلب کارهای نیک ما ممکن است ریاکارانه باشد ولی نه گناه شمرده شود و نه تجاوز به حقوق دیگران. اما ریا هنگامی گناه و حتی شرک شمرده می­شود که عمل ریا کننده ظاهرا عمل عبادی و در ارتباط با خداوند باشد ولی قصد ریا کننده واقعا عبادت خداوند نباشد بلکه به قصد فریب دیگران آن عمل عبادی را انجام دهد.

 بنا بر این تعریف می توان نتیجه گرفت که فرد ریا کار کسی است که اعمال مذهبی و شرعی خود را در مقابل دیدگان دیگران (و نه برای رضای خدا) انجام می‌دهد؟

بله. در واقع ما اعمال خودمان را به دو بخش می­توانیم تقسیم کنیم، یکی اعمالی که در ارتباط با مردم انجام می­گیرد و دیگری اعمال عبادی مانند نماز و روزه و دیگر اعمال عبادی که در ارتباط با خداوند انجام می­گیرد. نوع اول اعمال در حوزه­ی اخلاق قرار می­گیرد و نوع دیگر در حوزه­ی عبادات. به تعبیر دیگر، «اخلاق» رابطه­ی افراد اجتماع با یکدیگر را تعریف می­کند و «عبادات» رابطه­ی فرد را با خداوند بیان می­کند.

بنا براین کسی که نماز می­خواند، یک عمل عبادی را انجام می­دهد و رابطه­ خود را با خداوند سامان می­دهد، حالا اگر همین آدم، به قصد جلب توجه دیگران، یا برای اینکه دیگران از او خوششان بیاید نماز بخواند، این نماز نه تنها ارتباطی با خدا ندارد بلکه توهین به خداوند هم هست و شرک هم شمرده می­شود.

آیا در قران کریم هم موضوع ریاکاری مطرح شده است؟

این نکته در سوره­ی ماعون به روشنی بیان شده است. در واقع در این سوره، نکته­ی بسیار ظریف و دقیقی مطرح شده است که با توجه به آن می­توان معنای ریاکاری را دقیق­تر  فهمید.

سوره ماعون، همان گونه که از نام آن بر می­آید، صحبت از مایحتاج عمومی و نیازهای مردم اعم از یتیم و فقیر و مسکین و غیره است و صحبت از کسانی است که در ارتباط با رفع این نیازهای عمومی اقدامی جدی انجام نمی­دهند و در عوض نماز می­خوانند، آنهم به گونه­ای که نماز خواندنشان را دیگران ببینند. روشن است که در اینجا فرد نمازگزار، چون رابطه­ی خودش با مردم، رابطه­ای مخدوش و غیر قابل قبول است، برای جبران این رابطه­ی مخدوش، نمایشی دروغین از رابطه­ی خود و خداوند را به نمایش می­گذارد در حالی که رابطه­ی بین فرد و خداوند هیچ ربطی به دیگران ندارد و نیازی نیست که دیگران بدانند یا ندانند.

 با توجه به آنچه به آن اشاره کردید آیا می توان ریا کاران را به دسته های مشخصی طبقه بندی کرد؟ یعنی کسانی که خودشان عمدا اقدام به ریاکاری می­کنند و کسانی که وادار به ریاکاری می­شوند؟

حتما، در گذشته یعنی تا قبل از انقلاب اسلامی، اگر کسی تظاهر به دین داری می­کرد بیشتر برای جلب توجه دیگران بود و اینکه دیگران از او به عنوان آدمی مؤمن و مقدس یاد کنند و احتمالا در امور مالی به او اعتماد کنند. حتی شنیده می­شد که برخی کسان پیشانی خود را با پشت قاشقی داغ می­کردند تا اثری شبیه اثر سجده­های طولانی نماز شب را بر پیشانی خود پدید آورند. ­­این یک نوع ریاکاری بود و شاید هنوز هم باشد که از لحاظ روانشناختی نیاز به تحلیل ویژه­ی خودش را دارد. اما بعد از انقلاب نوع دیگری از ریاکاری هم پدید آمد که فرد ریاکار خود را ناگزیر و مجبور به ریاکاری می­دید. به یاد دارم که در همان سال­های اول انقلاب در ادارات دولتی مراسم نماز جماعت برگزار می­شد و کارمندان خود را مجبور می­دیدند که در نماز جماعت ظهرها شرکت کنند وگرنه مورد بی­مهری مسؤلان و مدیران قرار می­گرفتند و بسا که از برخی امتیازات محروم می­شدند، به تعبیر دیگر، کارمندانی که علاقه­ای به نماز خواندن نداشتند، ناگزیر تظاهر به نماز می­کردند. بدیهی است که چنین کاری نه تنها بهبودی در وضع روابط اجتماعی و ایفاء حقوق مدنی پدید نیاورد بلکه بسیاری از کارمندان دون پایه­ی دولتی را به افرادی متظاهر و دروغگو تبدیل کرد. همین روند در مدارس راهنمایی و دبیرستان­ها و دانشگاه­ها هم شکل گرفت. روشن است که در اینجا اهمیت رابطه­ی مردم با یکدیگر و رعایت حقوق یکدیگر، مورد غفلت قرار گرفت و رابطه­ی فرد با خداوند جای آن را گرفت که این رابطه هم متاسفانه اغلب رابطه­ای نمایشی بود و نه رابطه­ای واقعی.

بنا بر آنچه گذشت می­توان گفت که برخی از مردم به دلخواه خود و برای اینکه دیگران را تحت تاثیر خود قرار داده و آنان را مطیع خود کنند ریا کاری می­کنند، و اکثریت دیگری از مردم به ضرورت و برای برآوردن نیازهای ضروری خود را ناگزیر از ریاکاری می­بینند. به عنوان مثال اگر شما در همین نهادی که کار می­کنی در مورد نماز از شما سؤال کنند و شما صراحتا بگویی اهل نماز خواندن نیستی، ممکن است از کار بیکار شوی، در حالی نماز خواندن یا نخواندن شما مسئله­ای میان شما و خدای شما است و ربطی به مدیر و حراست و دیگران ندارد آنچه مدیر شما از شما باید طلب کند ارائه­ی درست و دقیق کاری است که به شما محول شده و برای آن کار استخدام شده­ای.

به نظر شما تبعات اجتماعی ریاکاری چه چیزهایی می‌تواند باشد؟

یکی از آفت‌های ریاکاری در حوزه­ی روانشناسی قابل بحث است. البته که در این حوزه باید با  متخصصین در این حوزه بحث کرد. در عین حال با آگاهی نسبی که دارم این نکته را می­توانم بگویم که  خسارت وحشتناکی که این ریاکاری به شخصیت فرد وارد می‌آورد تقریبا گاهی غیر قابل جبران می‌شود.

در واقع ریاکار ناگزیر است با «نقاب»[1] در جلو دیگران ظاهر شود تا بتواند خود را با دنیایی که در آن زندگی می­کند سازگار نشان دهد. خطر بزرگ در مورد استفاده از نقاب این است که فرد کم کم باور کند که شخصیت واقعی­اش همین است، در حالی که نقاب چیزی است و شخصیت واقعی فرد چیز دیگری است[2]. آشکارترین خسارت در این ریاکاری،‌ بیگانگی شخص از خود واقعی­اش است. این بیگانگی سبب می­شود که فرد نتواند فرایند رسیدن به «فردیت»[3] را طی کند و هیچگاه نتواند به رشد و کمال  خود واقعی­اش بپردازد.

 بیگانگی از خویش را در مضامین دینی با عناوینی مانند بیگانگی از نفس خویش یاد کرده­اند و کسی که به نفس خویش شناخت نداشته باشد، شناختی از خداوند هم نخواهد داشت[4].

 خوب مشکلاتی که ریاکاری در ارتباط با جامعه پدید می­آورد چیست؟

  در اینجا ناگزیرم یک بار دیگر به آن تقسیم بندی که در مورد اعمال داشتم اشاره کنم، یعنی متوجه باشیم کارهایی که یک فرد در ارتباط با جامعه باید انجام دهد چه نوع کارهایی است و کارهایی که در رابطه­ی با خدا است و جزو عبادات شمرده می­شود چه نوع اعمالی است.

به گمان من، مهمترین کاری که جامعه را سامان می­بخشد و امنیت و رضایت و شادمانی در جامعه پدید می­آورد، این است که افراد یک جامعه،‌ حدود و حقوق یکدیگر را به درستی بشناسند و به دقت رعایت کنند و بتوانند روز به روز وسائل و ابزار دقیق­تری برای شناخت و سنجش حقوق یکدیگر و حقوق شهروندی خویش پدید آورند.

 این موضوع ربطی به مسلمان بودن یا زرتشی بودن و یا هر دین دیگری را داشتن ندارد، همچنین ربطی به این ندارد که شما اعمال عبادی خود را به جا می­آوری یا نه.

در یک نظام اجتماعی نسبتا سالم، اگر شما حقی از همسایه­ات یا از هرکس دیگری را نادیده گرفتی، طبعا در اینجا نمی­توانی از خدا طلب بخشش کنی بلکه باید حقوق از دست رفته همسایه­ات را به او بازگردانی و رضایت او را جلب کنی، فرض کنید مردی با نگاه هیز خود برای یک لحظه موجب آشوب روانی زنی می­شود، این مرد باید از خدا طلب بخشش کند یا از آن زن؟ به گمان من این آقا برای تجاوز نگاه خود به آن زن، حتما باید از همان زن طلب رضایت کند و برای آسببی که از این رهگذر به روان خودش وارد کرده می­­تواند از خداوند طلب مغفرت کند، ببینید باید مرزها مشخص و روشن شود.

در موضوع ریاکاری، وقتی اعمال و گفتار عبادی جایگزین حقوق شهروندی و حدود اجتماعی می­شود و  حدود و حقوق شهروندی نادیده گرفته شود، کم کم ریاکاری یک هنجار و شیوه­ی زندگی می‌شود.

 در این هنجار شدگی ریاکاری، افراد باور می­کنند که می­توانند حقوق یکدیگر را پایمال کنند به شرط اینکه رابطه­ی خود را با خداوند حفظ کنند، در این صورت سامان و نظم جامعه از هم می­پاشد و عبادتی هم به معنای واقعی آن صورت نمی­گیرد.

 با این اوصاف آیا می توان درمانی برای پدیده ریا کاری در جامعه ایران تجویز کرد؟

 ببینید ما در این جامعه، با خدا مشکلی نداریم، با خودمان مشکل داریم،‌ در روابط اجتماعی­مان با یکدیگر مشکل داریم، در رعایت نکردن حقوق یکدیگر مشکل داریم، این مشکل ما با یکدیگر است نه مشکل ما با خدا، ریاکاری همین است که این مشکلات را ندیده بگیریم و مدام از عبادت خدا و بزرگی خدا صحبت کنیم، می­بینیم با این حرف­ها روز به روز بر مشکلات اجتماعی ما افزوده می­شود، روز به روز احساس ناامنی در ما بیشتر می­شود، ناراحتی­های عصبی، نارضایتی از زندگی و روی آوری به انواع اعتیادهای پیدا و پنهان نمونه­هایی از همین است که به جای مواجهه­ی رویاروی و آسیب شناسی مشکلات و طرح درست روابط اجتماعی، مدام از رابطه با خدا و نماز و عبادت حرف می­زنیم.

در قرآن هم صریحا آمده است که خدا در هیچ قومی تغییری نخواهد داد تا آن قوم خودشان خود را تغییر دهند[5]، یعنی خدا این مشکل را برای ما برطرف نمی­کند، هیچ قدیسی هم نمی­آید این‌ مشکل را حل کند، ما خودمان باید در عرصه­ی حقوق شهروندی و رعایت حدود یکدیگر به بلوغ اجتماعی برسیم، و این نیاز به آسیب شناسی وضع موجود و عزم ملی در عرصه­ی رشد فرهنگ و اخلاق اجتماعی دارد.

 ---------------------------------------------------------------------------

 1 - نقاب یا  Persona نقابی بوده که بازیگران به چهره می­زدند، این نقاب­ها  بیشتر در مراسمی مورد استفاده قرار می­گرفت که در قبایل بدوی نقش خدایان و توتم­ها توسط بازیگران نمایانده می­شد

 2 - کارل گوستاو یونگ/1370/ خاطرات، رؤیاها، اندیشه­ها/ترجمه پروین فرامرزی/انتشارات آستانقدس/صفحه 411

  3- Individuation یگانه شدن با خویش، اتحاد و یکپارچگی خودآگاه و ناخودآگاه، به خود آمدن و..

 4 - این حدیث منسوب به پیامبر است اما تعبیرها و تفسیرهای متفاوتی از آن صورت گرفته است که شرح آن بیرون از حوصله این مجال است؛ اقبال لاهوری همین نکته را به این صورت بیان کرده است:

منکر حق نزد ملا کافر است     منکر خود نزد من کافرتر است

 [5] - اشاره به آیه 11 از سوره سیزدهم(رعد) و همچنین آیه 53 از سوره هشتم(انفال)