فصل اول، بخش دوم

ويژگي‌هاي زبان ديني

دراين بخش، به‌برخي ويژگي‌هاي زبان اشاره نموده‌ام كه مرتبط با اين پژوهش و زبان ديني باشد. در ادامه، از دو قلمروِ «زبان ابزاري» و «زبان ادبي» يادكرده‌ام و كاربرد متفاوت اين دو. سپس به بيان برخي ويژگي‌هاي زبان ديني پرداخته‌ام؛ از جمله اين­كه زبان ديني با طرح چشم‌اندازي براي فرجام انسان، از حوزه­ی زبان ابزاري و حتّي ادبي معمولي فراتر مي‌رود. هم­چنين از اين نگاه، زبان ديني زباني تمثيلي، استعاري و نمادين است كه با زبانِ علمي تفاوت دارد.

الف) تعریف عمومی از زبان:

1- در تعریف‌ زبان آمده‌ است‌ كه زبان‌ عبارت‌ است‌ از وسیله‌ی‌ صوتی‌ منظمی‌ كه‌ انسان‌ برای‌ ارتباط‌ با همنوع‌ خود به‌ كار می‌برد. این دستگاهِ صوتیِ منظم دارای تعداد بسیار محدودی‌ حروف‌ِ صامت و مصوت وجود دارد. از كنار هم‌ قرار دادن‌ِ این حروف‌، واژه‌ پدید می‌آید و هنگامی‌ كه‌ واژگان‌ طبق‌ قواعد خاصی‌ در كنار هم‌ قرار گیرند اوّلین‌ واحد كامل‌ زبانی‌ شكل‌ می‌گیرد كه‌ به‌ آن‌ «جمله‌» می‌گویند.

بنا بر این از حروفِ صامت‌ و مصوت‌ که بسیار محدود است، تعداد نسبتاً زیادی‌ واژه‌ پدید می‌آید و اهل‌ هر زبانی‌ می‌توانند از كنار هم‌ قراردادن‌ واژگان‌ تا بی­نهایت‌ جمله‌ پدید آورند. این فرایند البته همراه با قواعدی خاص است که شاید این قواعد طی ملیون‌ها سال شکل گرفته و گسترش یافته است. با به‌کار گیری این قواعدِ زبانی که امکان تولید جمله‌های بیشماری را فراهم می‌آورد، هم­چنین‌ می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ كه‌ انسان‌ می‌تواند در پرتو معناهای بیشمار و‌ متفاوت‌ قرار گیرد.

2- زبان‌ وسیله‌ای‌ برای‌ اندیشیدن‌ است‌، یعنی‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ انسان‌ در هنگام‌ اندیشیدن‌ و فكر كردن‌، به‌ نوعی‌ در خود و با خود گفتگو می‌كند و همان‌گونه‌ كه‌ نمی‌توان‌ چیزی‌ را خارج‌ از مكان‌ و زمان‌ تصوّر كرد، هم­چنین‌ نمی‌توان‌ بدون‌ نشانه‌ها و نمادهای‌ زبانی‌ فكر كرد. به تعبیر دیگر، اندیشیدن یا "تفكّر" نوعی تعامل آگاهانه‌ی ذهن و زبان با جهانی است كه آدمی در آن زندگی می‌كند. بنابراین، زبان ‌تنها برای ارتباط با همنوع و آگاهی یافتن یكی از دیگری نیست، بلكه برای آگاهی یافتن از چند و چون جهانی كه آدمی در آن زندگی می‌كند، هم هست.

3- چه آن­که نام‌ها را بخش مهمّی از فرآورده‌های درونی زبان بشماریم و چه آن­که فرآورده های فرهنگ، به هرحال می‌توان گفت كه آدمی با آموختن و به‌كارگیری نام‌ها می‌تواند جهانِ درهم تنیده و یك پارچه‌ی خویش را تكّه تكّه نموده و به صورت اجزای متفاوت و جدا از هم به تصویر درآورد.[1]

4- در هنگام اندیشیدن، زبان می‌تواند امانت­دار واقعیتِ عینی نباشد، یعنی در این هنگام «زبان- اندیشه»، اسیرِ وقایع، روابط و مصداق‌های عینی جهانِ پیرامون نیست و مقید به‌ آن نیست كه دریافت‌های ذهن از جهان عینی را با همان چینشی به تصوّر آورد كه در واقعیت بوده است. ما می‌توانیم در ذهن خود، اشیاء را جابه­جا كنیم، می‌توانیم جای بسیاری چیزهایی كه در عالم واقع وجود دارند و خوشایند ما نیستند با چیزهای دیگری كه دوست داریم، عوض كنیم. می‌توانیم تصویرهایی را که از جهانِ واقعی گرفته‌ایم در ذهن خود جابجا کنیم و در این چینشِ تازه‌، جهانی بی‌گزند و مدینه‌ی فاضله‌ای در عالم خیال بسازیم و سپس این جهان بی‌گزند را در قالب زبان گفتاری یا نوشتاری، برای دیگران هم بیان كنیم. از این طرح‌ها كه ساخته و پرداخته‌ی «زبان- اندیشه» است گاهی می‌توان به عنوان "چشم‌انداز" نیز یاد كرد. - اصطلاحِ "چشم‌انداز" را با این مثال می‌توانم بیان كنم كه وقتی انسان از آنچه که در پیرامون او می‌گذرد راضی نیست، به‌معنای آن است كه می‌خواهد محیط زندگی یا موقعیت خود را در این جهان به‌گونه­ی دیگری كه در ذهن تصوّر می‌كند، تغییر دهد. از این جهت ابتدا جای چیزها را و نوع روابطی را كه در جهان واقعی است در ذهن خود تغییر می‌دهد. یعنی چینش تازه‌ای را در این تصویر ذهنی ایجاد می‌كند كه با واقعیتِ عالمِ عینی متفاوت است. بعداً این تصویر ذهنی را به‌بیان درمی‌آورد. مجموع این فرایند را می‌توان "خلقِ چشم­انداز" نامید.

بنابراین اصطلاحِ "چشم‌انداز" در این نوشته‌ها به معنای چشم‌اندازهای واقعی و عینی نیست بلكه چشم‌اندازهای آرمانی و هم­چنین مدینه‌های فاضله‌ای است كه در افق اندیشه‌ها طلوع می‌كند و اینکه طرح "چشم انداز" قابلیت تحقق در جهانِ عینی داشته باشد یا نه، بحث دیگری است.

بنا برآن­چه گذشت، برای تعریف زبان در این نوشتار ـ از این منظر كه مورد پژوهشِ ما است‌- می‌توانم به سه نكته اشاره كنم كه عبارتند از:

1- زبان وسیله‌ای برای ارتباط با هم­نوع. 2- زبان تكیه‌گاه اندیشه. 3- زبان وسیله‌ای برای طرح چشم‌انداز.

تفاوت زبان ابزاری با زبان ادبی

تا هنگامی كه دستگاه زبان به‌عنوان وسیله‌ای برای برآوردن نیازهای روزمره و گفتگوهای معمولی مورد استفاده قرار می‌گیرد، می‌توان از آن به عنوان «زبان‌ ِابزاری» نام برد. یعنی در این­جا، زبان وسیله‌ای و ابزاری است برای ارتباط با هم­نوع خویش در مورد وضع موجود و تعریف و بیان آن­چه هست یا برای برآورده كردن نیازهای عینی، معمولی، رایج و محسوس.

چینش واژگان و پدید آوردن جملات در «زبان ابزاری» به‌گونه‌ای است كه در حد امكان، كلمات و جمله‌های تولید شده با نظم و قانونمندی‌ها و مصداق‌های موجود در جهان واقعی منطبق باشد. هنگامی كه ما از زبان ابزاری استفاده می‌كنیم، تلاش می‌كنیم تا چینش واژگان در جمله‌هایی که تولید می‌کنیم، تصویری نسبتاً گویا از همان چیزی فراهم آورد كه فكر می‌كنیم در جهان واقعی موجود است.

زبانِ ابزاری مانند نقشه‌ی شهر می‌ماند که خیابان‌ها، کوچه‌ها و خانه‌ها را همان گونه که در واقعیت وجود دارد تصویر کند. مثلاً هنگامی­كه كسی نشانی خانه‌ یا محل كاری را از ما می‌پرسد و ما پاسخ می‌دهیم که در خیابان فلان و کوچه فلان و پلاک فلان، در این پرسش و پاسخ از زبان ابزاری استفاده كرده‌ایم. از این منظر، «زبان علمی» را هم می‌توان در قلمرو زبان ابزاری تعریف كرد. زیرا عالِم در زبان علمی تلاش می‌كند تا واقعیتِ عالَم و جهان را آن­گونه كه هست بشناسد و به بیان درآورد.

امّا هنگامی كه قطعه­ی «خانه‌ی دوست كجاست» سهراب سپهری را می‌خوانیم در‌می‌یابیم كه چینش واژگان و ترتیب نشانی دادن‌ها به‌گونه‌ای است كه گوینده، ذهن مخاطب را از عالم واقعی عبور داده و نشانی جهانی دیگری را بیان می‌كند كه چنان جهانی شاید هنوز در عالم واقع پدید نیامده است. تغییر چینش واژگان و بهره گرفتن از استعاره و نماد در این مرحله، نشان می‌دهد كه زبان از حالت ابزاری صرف عبور كرده و به‌ زبانِ رؤیا، هنر، شعر و ادبیات تبدیل می‌شود، زبان را در این قلمرو «زبان ادبی» می­خوانیم.

چگونگی پدید آمدن زبان ادبی، از برخی جهات مانند اتّفاقی است كه در رؤیا برای انسان پیش می‌آید. عناصر تشکیل دهنده‌ی رؤیا همان‌هایی هست که در عالم واقع هم وجود دارد اما از قانون‌مندی جهان عینی پیروی نمی‌کند. مثلا ممکن است کسی خواب ببیند که روی آب راه می‌رود، هم راه رفتن، هم آب چیزهایی هستند که ما در عالم عینی بارها دیده‌ایم و می‌بینیم اما در عالم واقع راه رفتنِ معمولی روی زمین امکان دارد نه روی آب. بنا بر این ممکن است در این رؤیا "آب" و دریا، نماد چیزی دیگری غیر از دریای واقعی باشد. به تعبیر دیگر این نكته قابل تأمّل است كه استعاره‌ها ونمادهایی كه یك زبان برای خلق چشم‌انداز از آن استفاده می‌كند، معمولاً از چیزهای شناخته شده و رایجی است كه در همان حوزه‌ی زیست ‌محیطی برای مخاطب هم آشنا است یعنی اهل زبان، با واژگانی بیگانه و نامأنوس مواجه نیستند بلكه همان زبان روزمره كه زبانی ابزاری محسوب می‌شود در چینشی متفاوت از آن­چه در عالم واقع هست، به زبانی نمادین، ادبی، هنری و در مرحله‌ای فراتر، به ‌زبان‌ِدینی تبدیل می‌شود.

بنا بر این خزانه‌ی واژگان و لغاتِ زبان ادبی چیزی متفاوت و فراتر از خزانه‌ی واژگان زبان ابزاری نیست، بلكه اتّفاق مهمی كه در زبان ادبی می‌افتد این است كه صورت‌بندی جدیدی در چینش واژگان و جملات پدید می‌آید و این صورت‌بندی جدید به آفرینش چشم­اندازی تازه منجر می‌شود. به همین جهت واژگان و الفاظ، در قلمرو زبان ادبی، با آن­كه رشته‌های معنایی خود را با مصداق‌های عینی در جهان واقعی حفظ می‌كنند در عین حال ارتباط خود را با این مصداق‌های عینی و مادی كم­رنگ كرده و به استعاره‌ها و مَجازها تبدیل می‌گردند یعنی به‌نظر می‌رسد كه آفرینشِ هر چشم‌اندازی اعم از دینی و غیر دینی، جز با استعاره و مجاز میسر نمی‌شود.

زبان دینی

اگرچه موقّتاً می‌توانیم زبان دینی را هم در قلمرو زبان ادبی قرار دهیم، امّا به‌نظر می‌رسد این تعریف برای زبان دینی از برخی جهات نارسا باشد زیرا زبان دینی تنها به رابطه‌ی انسان با هم­نوع خود یا انسان با جهانی كه در آن زندگی می‌كند خلاصه نمی شود، بلكه رابطه‌ی خدا و انسان را نیز شامل می‌گردد. منظورم از «خدا» اقنومی نامتعین و فراتر از ساز وكار «زبان ـ اندیشه» است.

به تعبیر دیگر، از نگاه دینی، منشاء كلام رسولان، صرفاً ساز و كار حالات شخصی و بازتاب یافته‌های اكتسابی از محیط زندگی نیست[2] بلكه افزون بر آن، دریچه‌ای به فراسویی دیگر برای آنان گشوده می‌شود و طرح كلی چشم‌انداز تازه، از آن فراسو به قلب رسولان متبادر می‌گردد.[3] از این رابطه به عنوان «وحی» یاد شده است. یعنی «وحی» را می‌توان از مشخّص‌ترین نوع رابطه‌ی خدا با رسولان شمرد امّا این­كه زبان وحی همان زبان گفتاری یا نوشتاری باشد جای تأمّل فراوان است.[4]

آن‌گونه كه از مضامین دینی و متون مقدّس بر‌می‌آید، وحی از جانب خداوند معمولاً در قلمرو زبان رؤیا قرار می‌گیرد و پیش از آن­كه در قالب زبان گفتاری و شنیداری باشد، واقعه‌ای «دیداری» است. یعنی شاید رسولان آن چشم‌انداز غیب را نه در قالب صوت و گفت بلكه در قالب تصویر می‌بینند. به‌همین مناسبت در مجموعه‌ی عهد عتیق، از رسولان معمولاً به عنوان «رائی» یاد شده است. احتمالاّ مولوی به همین نكته اشاره دارد كه می‌گوید:

ای خدا جان را تو بنمای آن مقام             كاندر آن بی حرف می‌روید كلام

                                                                 ( مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت3092)

به‌نظر می‌رسد چگونگی تبدیل شدن تصویرهای رؤیا به زبان گفتاری در كلام رسولان از چالش برانگیزترین مباحث زبان دینی بوده و هست و بسی محتمل است كه مفهومِ «تأویل» در این رابطه نقشی اساسی داشته باشد. اگر به این پیش‌فرض وفادار باشیم می‌توانیم زبان دینی را در دو قلمروی كاملاً متفاوت در نظر بگیریم. یكی زبان وحی كه رابطه‌ی خدا و رسول است و دیگری زبان گفتاری كه رابطه‌ی رسولان و مردم را سامان می‌دهد. یعنی همان دستگاه صوتی منظمی كه مردم به­وسیله‌ی آن با هم ارتباط برقرار می‌كنند و رسولان نیز با استفاده از همان زبان گفتاری، پیام خداوند را به آدمیان می‌رسانند.

در تاریخ دینی به‌ویژه دوره‌هایی را سراغ داریم كه برخی رسولان برای ارائه‌ی پیام وحی به دیگران، غیر از زبان گفتاری، از زبان موسیقی و حتّی از حركات تجسّمی و نمایشی هم سود جسته‌اند. مزامیر داود كه در مجموعه‌ی عهد عتیق آمده دارای گزارش‌های آشكاری است از به‌كارگیری انواع سازها و غنا بخشیدن به زبان گفتاری به وسیله‌ی زبان موسیقی. هم­چنین در پاره‌ای موارد زبان گفتاری با حركات تجسمی و نمایشی همراه می‌شده است.

بنا به گزارشی كه عهد عتیق از نبوّت حزقیال نبی بیان می‌كند، حزقیال بنا به دلایلی، ناگزیر است پیام خود را كه پیش­گویی فرار و آوارگی بنی اسرائیل است، در قالب نوعی نمایشنامه در برابر مشایخ و بزرگان قوم به صحنه بیاورد و خود آن را اجرا كند:

و كلام خداوند بر من نازل شده گفت: (... .) اسباب خود را مثل اسباب جلای وطن، در وقت روز پیش چشمشان بیرون آور و شامگاهان مثل كسانی كه برای جلای وطن بیرون می‌روند بیرون شو و شكافی برای خود در دیوار به حضور ایشان كرده و از آن بیرون ببر و در حضور ایشان آن را بر دوش خود بگذار و در تاریكی بیرون ببر و روی خود را بپوشان تا زمین ‌را نبینی....

در بخش دیگری از همان گزارش آمده است:

نان خود را با ارتعاش بخور و آب خویش را با لزره و اضطراب بنوش و به اهل زمین بگو خداوند در باره‌ی سكنه‌ی اورشلیم و اهل زمین اسرائیل چنین می‌فرماید كه نان خود را با اضطراب خواهند خورد و آب خود را با حیرت خواهند نوشید....[5]

ما آدم‌ها اگرچه برترین وسیله‌ای كه برای ارتباط با هم داریم همین دستگاه صوتی منظّم است امّا این نكته را نیز می‌دانیم كه هنگامی‌که "گفتار" به قالب‌های نوشتاری در می‌آید، برخی از ویژگی‌های خود را از دست می‌دهد. به تعبیر دیگر، زبان آن­گاه بیشترین امكانات خویش را بروز می‌دهد كه «گفتاری» باشد و گوینده در مواجهه‌ای رویاروی با شنونده قرار گیرد. در این حالت است كه حركات دست، تغییر خطوط چهره‌ی گوینده، نوع نگاه، زیر و بم و تكیه‌های صوتی بر روی واج‌های خاص‌ و بسی حالات دیگر، بخش‌های مكمّلِ زبان را تشكیل می‌دهند.

این موارد چیزهایی هستند كه زبان مكتوب فاقد آن است. بنابر این بسی محتمل است كه در روند مكتوب شدنِ گفتار، و غیبت گوینده، بخش مهمی از پیامی كه صورت مكتوب پیدا می‌كند از میان برود مگر آن­كه مخاطب تصویر روشنی از گوینده‌ی كلام در ذهن خود پدید آورد. شاید به همین‌دلیل باشد كه قرآن مكتوب شده را بدون محمّد رسول، دشوار می‌توان تصوّر كرد. در عین حال باز هم مشكلی كه در این­جا پدید می‌آید این­كه از كجا معلوم كه این تصویرنگاری ذهنی ما واقعاً همانی باشد كه گوینده داشته است؟ همین‌جا است كه زبان گفتاری با زبان مكتوب متفاوت می‌شود.

در زبان گفتاری، حتّی آنجا كه گوینده و مخاطب در مواجه‌ای حضوری باشند باز هم تضمینی در كار نیست كه شنونده همان چیزی را از كلام گوینده درك كند كه واقعاً مقصود گوینده بوده است. این‌ موارد در حوزه‌ی هرمنوتیك مدرن مباحث دراز دامنی را پدید آورده و كه در این­جا مجالی برای طرح آن نیست.

در عین حال و با همه‌ی این پیچیدگی‌ها، به‌نظر می‌رسد كه راه‌ دیگری هم هست تا از آن طریق بتوان تأویل هر آیه‌ای از آیات كتب مقدّس را فهم كرد. در این راه با دو قلمرو متفاوت امّا مرتبط مواجه می‌شویم. نخست فهم ویژگی‌های فنّی،‌ تاریخی و جغرافیایی زبانی كه به هنگام بعثت رسولی در میان مردم رایج و شناخته شده بوده است. مثلاً برای فهم زبان قرآن ناگزیر هستیم تا در حد امكان، ویژگی‌های زبان و ادبیات عرب حجاز را در روزگار بعثت مورد پژوهش و شناسایی قرار دهیم. دانش زبان‌شناسی تاریخی در این زمینه می‌تواند به ما كمك زیادی كند. این پژوهش اگر چه لازم است، امّا كافی به‌نظر نمی‌رسد. قلمرو دیگری كه درك ما را از مكتوب مقدّس بیشتر می کند،‌ بازشناسی همدلانه‌ی راهی است كه رسولان پیمودند. به گمان من از نخستین گام­ها در این بازشناسی، یکی هم آشنایی با زبان رؤیا است.

ویرایش مجدد: 27/5/1394 مشهد


[1] - نک: بخش فرهنگ واژگان، مبحث مربوط به «اسم»

[2] - نگاه كنید به آیات اول تا پنجم سوره‌ی53 (نجم) به‌ویژه آیه سوم.

[3] - نگاه كنید به واژه‌ی «قلب» در بخش فرهنگ واژگان.

[4] - در همین بخش اول، فصل یازدهم تا سیزدهم در مورد وحی است

[5] - بخش‌هایی از باب دوازدهم كتاب حزقیال نبی