تاویل گرایی دینی و مباحث هرمنوتیک

مصاحبه با سام محمودی سرا، نشریه‌ی کتاب هفته

****جناب طهماسبی؛ می خواهم برای آغاز این گفتگو نقبی بزنیم به بحث درک و دریافت ما ایرانیان از  بحث(هرمنوتیک)که به هر حال از دستاورد های فکری فیلسوفان غربی است . به عقیده حضرتعالی درک و دریافت ما از مباحث علم هرمنوتیک تا چه حدی به کنه آثار و آرای اندیشمندان برجسته هرمنوتیک نظیر شلایر ماخر ،رکور یا گادامر دارد؟

طهماسبی: ببینید آقا، در همین ابتدای بحث چند نکته‌ی مهم به نظرم می آید که لازم می دانم بگویم

اول اینکه من اهل فلسفه نیستم، نه فلسفه خوانده‌ام و نه فیلسوفی می‌دانم، حوزه‌ی کار من بیشتر کَند و کاو در مضامین و اسطوره های دینی است، ممکن است بگویید که خوب، همین یعنی ورود به مباحث هرمنوتیکی اما فکر می کنم اگرچه برخی وجوه مشترک ممکن است میان این دو حوزه وجود داشته باشد که حتما هم وجود دارد اما به هرحال از نگاه من این ها دو حوزه‌ی متفاوت هستند. شاید اسطوره شناسی دینی، به ناخودآگاه جمعی  که کارل گوستاو یونگ در آن گام های موثری برداشته، بسیار نزدیک تر باشد تا  با  تاویل گرایی که شلایرماخر از متن مقدس داشته و در جستجوی معنای حقیقی متن بوده است. ضمنا اجازه دهید بگویم که منظورم از «اسطوره» به هیچ وجه «افسانه» نیست. این را در نوشته ها و مصاحبه های دیگری که داشته ام توضیح داده ام. شاید اگر به جای «اسطوره» از «قصه» استفاده کنم برای مخاطب مانوس تر باشد.

نکته‌ی دوم اینکه، در ارتباط با آثار فلسفی غرب، من با دو مشکل عمده مواجه هستیم، اول اینکه چون زبان اصلی این فیلسوفان را نمی دانم نا گزیرم از ترجمه ها استفاده کنم، اما با مطالعه ی برخی از این ترجمه ها به اینجا رسیده ام که متاسفانه نمی توان به این ترجمه ها اعتماد چندانی داشت. فکر می کنم  فیلسوف غربی روی تک تک واژگانی که به کار می برد حساس است، تاریخ تحول معنایی واژگان کلیدی را مورد تامل قرار می دهد، و سپس اگر کارکرد تازه ای  برای واژه ی مورد بحث خودش در نظر گرفته بیان می کند، اما دیده ام که اغلب مترجمان و نویسندگان ما به تطورات معنایی که در تاریخ زبان خودمان پدید آمده  توجه چندانی ندارند. من به عنوان یک خواننده ی معمولی کتاب که از کوره سوادی هم برخوردارم حق دارم این سوال را از نویسنده و مترجم بپرسم که مثلا چگونه است که تفاوتی میان واژه ی «واقعیت» و «حقیقت» قایل نیست و در یک متن نوشته‌اش بارها این دو واژه را به جای هم به کار می برد؟

این شاید به آشوبی باز می گردد که امروزه گریبانگیر زبان ما شده است. یعنی بسیاری از الفاظ کلیدی، در زبان ما شناسنامه ندارند، تحولات معنایی بسیاری در تاریخ زبان معولا برای واژگان پدید می آیند مکتوم مانده است چندانکه من نمی فهمم هنگامی که نویسنده ای کلمه ی «نفس» را در نوشته اش به کار می برد منظورش چیست؟ کدام نفس را می گوید؟ معنای این واژه را به کدام متن پایه، به کدام دوره ی تاریخی، به کدام جغرافیای مشخص ارجاع می دهد؟

مثلا اگر من بخواهم متن قرآن را مورد مطالعه قرار دهم، می بینم که در این متن، «نفس» در گروه واژگان مونث قرار دارد، و «روح» در گروه واژگان مذکر، و با توجه به تلقی اهل زبان در آن روزگاری که قرآن نازل شده، هر کدام از این واژگان ذهن مخاطب را به معنای متفاوت از دیگری ارجاع می دهد، اما در زبان ما حتی در بسیاری از کتب لغت معتبر ما نفس را همان روح تلقی کرده اند و روح را همان نفس دانسته اند. بدیهی است که با این درهم ریختگی و آشوب زبانی ما همه با هم حرف می زنیم اما منظور یکدیگر  را نمی فهمیم.

نکته‌ی دیگر اینکه، به گمان من، زبان فارسی، در صورت ویراسته شدن، ظرفیت مضامین ادبی را در حد بالایی خواهد داشت، با توجه به اینکه از ویژگی های زبان ادبی به هرحال ابهام و ایهام (به وهم در انداختن مخاطب) هم هست و این زبان فارسی به دلایل تاریخی بسیار  از این ویژگی ابهام و ایهام به خوبی برخوردار است اما همین زبان باز هم به دلایل تاریخی بسیار، ظرفیت لازم را برای طرح مضامین علمی ندارد. نمونه های تاریخی اش هم بسیار است. فلاسفه و شاعران ایرانی را نگاه کنید، مضامین علمی را به عربی می‌نوشتند و مضامین ادبی را به فارسی.  

***به عقیده حضرتعالی ویژه گی های اصلی تشخیص درستی یا نادرستی تاویل صحیح از یک متن چیست و یا به عبارتی چگونه می توان درستی درک تاویل گر از یک متن را دریافت؟

طهماسبی: «تاویل» را در زبان خودمان و به ویژه در ارتباط با متن قرآن، چندان هم معادل معنای هرمنوتیکی آن (به معنای مدرن آن) نمی دانم. «تاویل» در نگاه اول، از نظر من عبارت است از ارجاع متن (متن مقدس) به مقصودی که مولف در نظر داشته، این تعریفی است که قدما هم برای «تاویل» قایل بودند. یعنی گوینده یا مولف، به وسیله ی کلامی که در قالب رمز و استعاره و تمثیل بیان می کند، می خواهد به موردی اشاره کند که آن را جز در این قالب های رمزی و تمثیلی نمی توان بیان کرد، عبور مخاطب از این بیان رمزی و تمثیلی و فهم مقصود اصلی گوینده «تاویل» دانسته شده است. اما همه ی حرف ظاهرا بر سر این است که ما از کجا بفهمیم آنچه را به عنوان مقصود اصلی مولف بیان می کنیم درست است؟ چه تضمینی در کار است که تلقی من از متن همان باشد که مقصود مولف بوده است؟

  در این جا ناگزیر هستم به نکته‌ی دیگری اشاره کنم، و آن سهم من خواننده ی متن، در موضوع طرح شده از سوی مولف است. مثلا اگر در متن مقدس، مدام از واقعه ای به نام آفرینش و مرگ یاد می شود، سهم من در مواجهه ی با این واقعه چه اندازه است؟

این تقریبا باید برای همه ی کسانی با متن مقدس سر و کار دارند آشکار شده باشد که نقطه‌ی کانونی موضوعات مطرح شده در این متون، همین  آفرینش و مرگ است. و  این، اتفاقا دغدغه ی بنیادین انسان است. و همین جا است که مخاطب متن مقدس، خود را در متن باز می یابد. اجازه بدهید مثالی از خود متن قرآن بگویم،

در سوره ی قدر می خوانیم که: «ما او را در شب قدر نازل کردیم»

این جمله بسیار چند پهلو، و دارای ایهام خاصی است. منظور از «ما» کیست؟ چرا مولف با ضمیر «متکلم مع الغیر» سخن می گوید؟ این در حالی است که مثلا در داستان خلیفه شدن آدم و قبل از اینکه هنوز آدمی به عنوان خلیفه طرح شود، می گوید: «انی جاعل فی الارض خلیفه» یعنی هنگامی که هنوز آدم در کنار خداوند قرار نگرفته و ارتباط روشنی با خدا ندارد، خدا هم از ضمیر متکلم وحده برای خودش استفاده می کند و می گوید: «من می خواهم خلیفه ای در زمین قرار دهم».

اما ایهامی که ذهن مخاطب را بیشتر به چالش می گیرد «او» در جمله ی فوق است. او کیست؟ اگر منظور صرفا خود قرآن بود شایسته تر بود که به جای «او» از «آن» استفاده کند. آیا «او» در این جمله، همان «من ایدآل» یا «منِ آنجا»، یا «منی که می خواهم باشم و هنوز نیستم» نیست؟[1]

به گمان من در این آیه و در بسیاری آیات دیگر، مولف و مخاطب، چنان درهم تنیده می شوند که نمی توان سهم مخاطب را در ادراک مقصود مولف انکار کرد. اما اینکه مخاطب از این سهم خود استفاده کند یا نکند بحثی دیگر است.

به تعبیر دیگر، کار متن در اینجا این است که با طرح دغدغه های بنیادین انسانی، مخاطب را برانگیزاند تا پای خود را از چارچوب زبان آنسوتر بگذارد و به نوعی درک وجودی از خویش برسد.  تشخیص درستی و نادرستی تاویل متن برای من شاید این باشد که در صورت درست بودن تاویل، گرفتار دور بسته ی دال با دال نمی شوم، یعنی از نظر من، در تاویل متن، آدمی از متن بیرون می زند، و از چار چوب زبان هم گامی آنسوتر می نهد، و در مواجهه ی با خویش قرار می گیرد.

به نظر من، در متن های تمدن سازی همچون قرآن یا انجیل ها، سهمی هم از خلق معنا برای خواننده هست، ببینید وقتی من صحبت از خلق معنا می کنم، منظورم صرفا یک امر ذهنی و انتزاعی نیست، منظورم معنایی است که به خلق جدیدی از خویش بیانجامد، این معنا البته لازم است تا رشته های ارتباطی آن با واقعیت موجود قابل فهم باشد و بتوان واقعیت موجود خویش را به سمت و سوی آن معنای جدید سوق داد. درست همین جا است که «خلق جدید» نه صرفا در عرصه ی خیال، بلکه در روند دگرگونی واقعیت می تواند اتفاق افتد در اینجا پایه و اساس سهم من از متن، به دغدغه های بنیادی من خواننده ی متن مربوط می شود، و جالب اینجا است که متن مقدس، معمولا پاسخ صریح و سر راستی به من نمی دهد. بلکه من را بر می انگیزد تا با این مسئله ی وجودی به گونه ای جدی مواجه شوم. به این می ماند که صورت مسئله ی خودم  را برایم شفاف می کند اما حل آن را به عهده ی خودم می گذارد. اینکه اینهمه در قرآن تکرار شده است که چرا تفکر نمی کنید، چرا تدبر نمی کنید، این ها برای چیست؟ اگر متن همه چیز را گفته و سهمی از معنا را برای من باقی نگذاشته دیگر چه نیازی به تفکر و تدبر، باید مدام بگوید چرا عمل نمی کنید.

*** آسیب شناسی طرح بحث هرمنوتیک در ایران به باور حضرتعالی کدامند؟

طهماسبی: این را بهتر است از متخصصین هرمنوتیک در ایران بپرسید اما من به عنوان یک خواننده‌ی معمولی که برخی از این آثار ترجمه شده را خوانده و می خوانم، با آنکه چیزهای خوبی هم در آن پیدا کرده‌ام اما به لحاظ زبانی بیشتر نوعی تشتت و آشوب و به هم ریختگی در این آثار می بینم.  

****بعد از کتاب مريم، مادر كلمه عملا کتابی از شما منتشر نشده است  درحالی که شما نویسنده پرکاری هستید می خواستم دلیل اصلی کم کاری در انتشار کتابهایتان را جویا شوم

طهماسبی: شاید یکی دو کار آماده برای ارائه به ناشر داشته باشم، اما به دلایلی اشتیاقی برای نشر آنها ندارم. از سوی دیگر، نوشتن هم آسان است و هم سخت، هنگامی که نویسنده ای با متونی همچون تورات و انجیل و قرآن سر و کار داشته باشد، نوشتن بسیار سخت می شود. نه تنها به این دلیل که این کتاب ها بالاخره متولیانی رسمی هم دارند و ممکن است این متولیان یقه ی آدم را بگیرند، بیشتر به این دلیل که پژوهش و کند و کاو در این متون، مثل سفر به جاهای بسیار دور و ناشناخته است، دور از زمانه ی ما، دور از رویکردهای کنونی ما، و دور از خیلی چیزهای دیگر.

 



[1] - توضیح بیشتر این آیه را در گزارش سخنرانی شب قدر که هم خلاصه سخنرانی و هم فایل صوتی آن روی سایت خودم هست می توانید ببینید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید