"از سرسری خوانان بیزارم"

این را نیچه در کتاب چنین گفت زردشت نوشته است.

و باز نوشته:   "با خون بنویس تا بدانی که خون جان است"

و گمانم برای سر سری خوانان نوشته است که:  

" دریافتن خود بیگانه آسان نیست"[1]

در حال و هوای سخن نیچه بودم تا چشمم به کلامی از پیر خراسانی خودمان افتاد، کلامی که از هزاره‌ای پیش تا کنون همچنان بر امواج این دریای فرهنگِ ما مکتوب مانده است که:

بر همه چیز کتابت بوَد

مگر

بر آب

و اگر گذر کنی بر دریا

از خون خویش

بر آب

کتابت کن

تا آنکه از پی تو در آید

داند که

عاشقان و

مستان و

سوختگان رفته اند.[2]

حکایت نوشتن ما در این زمانه انگار نقش بر آب است، اما نه با خون، با حرف و حرف و حرف.. شاید از این رو که سودای عاشقی مان "هوایی" بیش نیست، داعیه‌ی مستی‌مان، تظاهری ساختگی، فریادهامان نه از سوختنی به مهر و آشتی، که پای کوبیدنی در آتش قهر و خود پسندی.

همین است که حرف هامان و نوشته هامان را چون بر این امواج می افکنیم، بیش از لمحه ای کوتاه دوام نمی آورد. پس چه سود از این گفتن ها و نوشتن ها و خواندن ها؟

 



[1] - - نقل به مضمون از کتاب «چنین گفت زرتشت» ترجمه ی داریوش آشوری

[2] - به نقل از کتاب « نوشته بر دریا» در احوالات ابوالحسن خرقانی تصحیح و تالیف شفیعی کدکنی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید