بعد از صد و چند سال باز به همان جا رسیده‌­ایم که مشروطه خواهان آغاز کرده بودند. اما این بار آیا راه کنترل استبداد را شناخته­‌ایم؟

این شاید از خوش خیالی و خامی بود که بلافاصله پس از پیروزی هر دو انقلاب مشروطه و جمهوری اسلامی، چند صباحی نابودی استبداد را جشن گرفتیم بعد هم دیدیم که « استبداد» عوامل خود را به سرعت در کسوت­‌های تازه بازتولید نمود. یعنی که « استبداد» و دیکتاتوری، چیزی مستقل از مستبد و دیکتاتور است، استبداد خود به مادینه‌­ی زایشگری می­ماند که تا به یائسگی نرسیده باشد در غارهای هزار توی خود، مدام دیکتاتورهای تازه می­زاید.

دیکتاتورها که ابتدا در لباس مصلح و منجی ظهور می­کنند، پس از چندی رنگ می­بازند، مفتضح می­شوند، شمایل عفریت و جادوگر و راهزن و جلاد پیدا می­کنند، و در فرجام به بد نامی می­‌میرند، اما تا هنگامی که زمینه‌­های استبداد و عوامل دیکتاتوری مورد توجه و شناخت قرار نگیرد، باز دیکتاتوری دیگر، در لباس مصلحی تازه پای به عرصه می­‌نهد و این آسیاب ستم همچنان می­‌چرخد و چرخد.

حالا شاید اندک اندک می‌آموزیم تا « استبداد» را از نو شناسایی کنیم. به­‌نظر می­رسد بدون شناخت نسبی از استبداد، امکان کنترل آن هم وجود ندارد چه رسد به نابود نمودن آن.

گمانم لااقل سه قلمرو ظاهرا جدا اما درهم تنیده اینجا هستند که هر کدام به نحوی، استبداد را تغذیه می­کنند و قدرت و قوت می­بخشند. این سه قلمرو عبارتند از: اول تمایل غریزی هر انسانی برای سلطه بر دیگری، دوم  فرهنگ سنتی استبداد، و سوم اقتصاد نفتی که از آن با عنوان استبداد نفتی هم یاد شده است[۱]. بدیهی است که بر رسی این موارد، از این منظر، از حوصله­‌ی این مجال بیرون است اما به یاد آوردن آن می­تواند مدخلی باشد برای فهم نسبی ما از وسعت و عمق ریشه­‌های استبداد، و عزم جدی تر ما برای پس راندن آن.

۱-      تمایل غریزی به استبداد

تمایل غریزی، یعنی شورمندی حیات که در بنِ وجودِ ما تعبیه است و هر کدام از ما را وا می‌­دارد که برای بقای خود تلاش کنیم. غیر از خوردن و نوشیدن و به ویژه تولید مثل،  همچنین سلطه­‌ی بر دیگران و دیگران را  به هر نحوی مطیع خود نمودن و زیر فرمان خود آوردن، یکی دیگر از تمایلات غریزی ما است. و آنجا هم که نتوانیم فرمانروای دیگران باشیم، باز هم برای بقای خود دست کسی را که فرمانروا شده است بوسیدن، و تمکین خواسته­‌های او. و برای جبران این وادادگی، این سوتر که آمدیم، بر ضعیف‌­تر از خود فرمان راندن.

از این جهت، رفتار غریزی ما، چندان هم چیزی جدا بافته از رفتار غریزی حیوانات دیگر نیست. نشانه­‌های این رفتار غریزی هم در جامعه کم نیست. این یک روی قصه است، روی دیگر این است که انسان می­‌تواند بیاموزد و یاد بگیرد تا غرایز خود را کنترل کند، اندک اندک از جامعه­‌ی حیوانی فاصله بگیرد، تمدنی ایجاد کند که هرکسی حدود خود را داشته باشد و هرکسی به حدود دیگری احترام بگذارد. انسان برای فاصله گرفتن از رفتار حیوانی می­‌تواند فرهنگ تولید کند و روش‌­ها و ابزارهای تازه­ای پدید آورد تا حدود و حقوق انسانی خود و دیگران را دقیق­تر اندازه بگیرد و خرد جمعی را جایگزین فرمانروای مقتدر و مستبد کند.

در عین حال، این نکته را نمی­‌توان نادیده گرفت، که غرایز آدمی، نابود شدنی نیست، اما قابل کنترل هست، و اولین و مهم‌ترین کاربرد «خردِ جمعی» کنترل همین غرایز است. به تعبیر دیگر، «استبداد»  و سلطه­‌ی یکی بر دیگران، از تمایلات غریزی در انسان است، و ظاهرا هیچکس برکنار و مبرا از این تمایل غریزی نیست، از بین بردنی هم نیست، اما حضور خرد جمعی می­تواند این تمایل را تحت کنترل بیاورد و می­‌تواند باز تولید استبداد را کاهش دهد.

۲- فرهنگ سنتی استبداد،

تولید نسل که برای ادامه­‌ی حیات است مبتنی بر کشش­‌های غریزه دانسته شده،  اما  تولید فرهنگ که برای رشد و توسعه‌­ی حیات بشری و بهبود کیفیت انسانی است، در عرصه­‌ی آگاهی، تفکر و خردمندی اتفاق می‌­افتد. مفاهیمی مانند «رشد»  و  «بهبود کیفیت انسانی»ضرورتِ بازخوانی مدام و نو به نو شونده‌­ی فرهنگ را به یاد می­آورد. اگر تولید نسل امری تکرار شونده باشد، ولی تولید فرهنگ واقعه‌­ای نو به نو شوند و کمال یابنده است. از این جهت نمی‌­توان در سپهر فرهنگ و باورهای گذشته، بدون هیچ بازخوانی تازه­ای از آن، انتظار رشد و بهبود کیفیت انسانی را داشت.

فردگرایی محض، و عدم توجه به خرد جمعی، از ویژگی­‌های فرهنگ سنتی ما است که اتفاقا تقویت کننده­‌ی استبداد هم می­باشد. در متون ادبی ما، اعم از آثار مولوی، سنایی، حافظ و… جایی که سخن از «جماعت» و «حزب» و «نهادهای مردمی» و «خرد جمعی» باشد دیده نمی­شود. غیبت این اصطلاحات در ادبیات و فرهنگ ما، نشانه‌­ی آشکاری از حضور استبداد و نهادینه بودن استبداد در این فرهنگ دارد. حتی سعدی که در اخلاق اجتماعی ناب­ترین سخنان را بیان کرده و بنی آدم را اعضای یکدیگر خوانده است، در برابر نظام استبدادی، حرفی و سخنی جز نصحیتی کمرنگ و ملایم به ملوک ندارد که در کار رعیت ستم روا ندارند.

در متون دینی با قرائت سنتی نیز، مفهوم جماعت اغلب در ارتباط با مضامین عبادی(نماز جماعت) در برابر خداوند مطرح بود و نه در مورد حقوق شهروندی. آیاتی از قرآن که قابل تاویل به خرد جمعی است به­گونه­ای تفسیر و توجیه شده است که راه استبداد را هموار می­کند. امر به معروف و نهی از منکر که می­توان آن را در مورد نقد قدرت و مسئولیت افراد در برابر هم نسبت به حقوق شهروندی تلقی کرد مغفول مانده است، به ویژه مسئولیت روشنفکران در نقد حکومت که از ویژگی­های مهم امر به معروف است به فراموشی سپرده شده است. اکنون این اصل مهم که می­تواند خرد جمعی را سامان دهی کند، به چند تذکر بی محتوا در مورد اعمال عبادی فرو کاسته شده است. آن هم از سوی حکومت به مردم.

شاید فرهنگ سنتی استبداد، در ساختار نظام ارباب رعیتی مناسب بود اما واقعیت این است که با ظهور طبقه­ی متوسط تحصیلکرده، شکل گیری ساختار تازه­ی اجتماعی- اقتصادی،  چنین فرهنگی نه تنها مشکلات جامعه را برطرف نمی­کند بلکه بر مشکلات جامعه می­افزاید.

۳- استبداد نفتی:

مالکیت منابع ملی از سوی طبقه­ی حاکم دولتی، سبب شده است تا مردم نان خور حکومت شوند. این نکته­ای است که به تعبیر اقتصاد دانان، استبداد نفتی را در ایران شکل داده است[۲]نیازی به توضیح واضحات نیست که نفت و گاز و دیگر  منابع طبیعی موجود در ایران، به رغم آنکه نام« ملی» بودن را یدک می­کشند، اما در عمل «دولتی» هستند. به تعبیر دیگر، دولت نیازی به مالیات گرفتن از مردم ندارد که ناچار شود مطیع مردم باشد.

حل این مسائل، چندان آسان نیست، نیاز به آگاهی، تفکر و صبوری دارد. می‌­توان با حرکتی انقلابی و جمعی مستبدی را سرنگون کرد اما تا هنگامی که زمینه­‌های استبداد در نفس خودمان، در فرهنگ مان، و در اقتصادمان وجود دارد ساده اندیشانه خواهد بود که فکر کنیم با مبارزه‌­ای کوتاه مدت می‌­توان استبداد را نابود کرد.

جامعه­‌ی ایران طیف گسترده­ای است که بخشی از این طیف هنوز مبتنی بر عواطف و احساسات غریزی زندگی می­کند و ضرورت آگاهی را درک نکرده است، بسیاری از مردم در این جامعه هستند که هنوز اهمیت خرد جمعی را نمی‌­دانند، پایگاه استبداد در همین بخش از جامعه است. در این شرایط حتی واژه­‌ی «مبارزه» شاید گمراه کننده باشد. تمایل غریزی آدمی برای سلطه­‌ی بر دیگران، چیزی نیست که با مبارزه نابود شود، بلکه می­توانیم نیروی غریزی استبداد را در پرتو آگاهی و در حضور خرد جمعی تحت کنترل بیاوریم. فرهنگ سنتی ما نیز، فرهنگی نابود شدنی نیست، بلکه لازم است بازخوانی تازه‌­ای از آن صورت گیرد تا از این جمود و سنگ شدگی رها شود، منابع طبیعی را نمی­‌توان در جغرافیای ایران نادیده گرفت اما می‌­توان راهی را پیدا کرد که این ثروت ملی سبب اسارت ملت به دست دولت‌­ها نشود.

با این گفته موافقم که جنبش سبز ایران، می­تواند ادامه­‌ی جنبش مشروطه باشد، هر گام که در راه آگاهی بخشی خود و دیگران برداشته‌­ایم، به شناخت تازه‌­تری رسیده‌­ایم، و هر شناخت تازه ما را قادر نموده است تا استبداد را گامی واپس برانیم، این شیوه‌­ی حیات بشری است که مدام از راه آزمون و خطا زندگی را سامان تازه­‌ای می‌دهد. در کشاکش  از مشروطه تا اکنون، رنج­‌های بسیار داشته‌­ایم، اشتباهات و ندانم کاری­‌ها داشته‌­ایم، هزینه­‌های بسیار پرداخت کرده‌­ایم، با این همه، گام­‌های بلندی برداشته­‌ایم و  رنج­‌هامان بی ثمر نبوده است.

انجام کارهای اصیل و بنیادی، نیاز به فرصت دارد، از کوتاهی عمر خویش هم در این راه دراز پروایی نیست، سخن حکیمانه­‌ی باغبانی پیر امروز سخت به کارمان می­آید که: دیگران کاشتند، ما خوردیم، ما می‌­کاریم تا آیندگان بخورند

مشهد 30 خرداد ۱۳۸۹

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید