اول: نوشته بودم که در باره‌ی ایده‌ها در زندگیِ شخصی شاید بتوان منزه‌گرایی پیشه کرد، اما فکر میکنم در باره‌ی اموری چون شرکت در انتخابات، منزه‌گراییِ مطلق، پتک بر آهن سرد کوبیدن است. ما و دیگر جوامع بشری، همین گونه گام به گام و از راه آزمون و خطا تا اینجا آمده‌ایم

 دوم: نظرم این است که شرکت در انتخابات و رای به ادامه‌ی دولت روحانی، هم رویکردی ایجابی در خود دارد و هم سلبی. رویکرد ایجابی آن آری گفتن به روندِ گام به گامِ اصلاحات است مشروط به آزادی مطبوعات و شکل گیری احزابی که برنامه‌ی مشخص داشته باشند که البته با محدودیت‌ها و پیچیده‌گی‌های بسیار همراه است ولی به‌هر حال طرح این مطالبات را لازم می‌دانم. و روی دیگر شرکت در انتخابات، نه گفتن به عوام فریبی‌ها و پیش گیری از بازگردانیدن جامعه به بحران‌های دوران احمدی نژاد.

سوم: روحانی هم نه قدیس و معصوم است و نه علیه‌السلام. کیست که وارد میدان سیاست شود و ناگزیر از توسل به تزویر و فریب و نیرنگ نشود؟ اما در این فضای کنونی، و با این شرایط موجود، چه گزینه‌ی دیگری می‌توانیم داشته باشیم که در عرصه‌ی واقعیت مثمر باشد؟ بهتر نیست بر آن منزه‌گرایی احساسی غلبه کنیم و خردِ مصلحت گرای سعدی را جایگزین احساس و نظر شخصی کنیم؟

چهارم: در این گونه مواقع به دو چیز باور دارم، یکی معجزه‌ی دیالکتیک که هر گروهی یا هر حکومتی، گاهی ضد خودش را از درون خودش پدید می‌آورد و آنوقت نمی‌توان گفت این‌ها همه مثل هم هستند. ودوم به معجزه‌ی امید و رؤيایی که از جان و روح خودم سرچشمه گرفته باشد نه خوابی که دیگران برایم دیده باشند. شايد فكر كني خرافاتي شده‌ام اما حتما مي‌داني كه بعضی رویاها هم مي توانند هنر موثري باشند تا ما را برانگيزانند براي تغيير وضع موجود. مگر ملت‌هاي ديگر براي عبور از استبداد به دموكراسي با همين گونه امید به رؤياهاشان آغاز نكردند؟ مگر كار شاعر و هنرمند از جنس رؤيا و خيال نيست؟ و مگر آفرينش چشم اندازي تازه را از همين‌جاها نمی‌توان آغاز کرد؟

  

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ