برای ما ایرانیان، افغان‌ها، تاجیکان، و برخی ملت‌های دیگر در این جغرافیا، نوروز واسطه‌ی پیوندمان با طبیعتِ زنده و نو به نو شونده است. انگار هوای این طبیعت سحر آمیز، به سان روحِ مسیح، جانِ ما را هم به رستاخیزِ آشتی، آفرینش، و رهایی از جمود و تعصب می‌خواند. و به این گونه است که نوروز واسطه‌ی پیوندِ دل‌های دور به یکدیگر می‌شود، واسطه‌ی آشتی با خویش و بیگانه می‌شود.

نوروز، نیایش را از آسمان به زمین می‌آورد. از خدا به خلقِ خدا معطوف می‌کند. قبله را از خانه‌ی کعبه به خانه‌ی همسایه می‌چرخاند. کدام جشن دیگری می‌تواند این چنین زنده و اصیل باشد؟

 نوروز آمده، آوندهای افسرده در ساق گیاهان را شراب زندگیِ تازه بخشیده و به شور و شوق و مستی در آورده، قبای سبز بر دشت و دمن رویانده، چشمه‌های زلال و پاک از جای جای کوچه باغ‌ها و دامنه‌های کوهستان زمزمه کنان جاری شده‌اند.

 نوروز، نامه‌های خداوندِ ما را در نرگس و بنفشه و شقایق و گل‌های وحشی صحرا نوبت به نوبت می‌گشاید. پرندگانِ آوازخوان انگار منتظر این نامه‌ها بودند، انگار خواندن این نامه‌ها را آموخته‌اند که صدا به صدای هم انداخته و سمفونی بزرگ هستی را در دشت و صحرا طنین‌انداز کرده‌اند. کدام نیایش و کدام شادمانی می‌تواند این‌گونه اصیل باشد؟

 نوروز آمده، با همه‌ی نامه‌های خداوندِ زنده‌ی ما. فرصتی ارزانی داشته برای دوست داشتن، برای صلح و آشتی، برای آفرینش‌های تازه و رهایی از جمود و سنگوارگی. باشد که ما هم به نوروز بیاییم و گامی به روزِ نو بگذاریم. امید که زلالیِ چشمه‌ها برای ما آیتی باشد تا برای صافی و زلالیِ جان خویش اندیشه کنیم. باشد که تنگ نظری‌ها، بخل و حسد‌ها، تکبرها و خود بزرگ‌بینی‌های توهم آلود را دور باش بگوییم. و امید که با گام نهادن به روزهای نو، طرحی نو برای زندگی در افکنیم. طرحی که شاید اندک اندک دروغ و فقر و دشمنی و زندان را چاره کند.

بادا که چنین باشد.

نوروز 1396/مشهد

-----------------------------------

نوشته‌‌های دیگر در باره‌ی نوروز:

فرصت شمار صحبت

 نوروز و یادِ رفتگان

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید