مصاحبه با نشریه "نامه" در باره‌ی مجید شریف

نامه: دکتر مجید شریف، روشن فکری بود که با تأسی از آموزه های دکتر علی شریعتی، گام های ‏مؤثری در مسیر نا تمام او برداشت.‏

 آن چه می خوانید،خلاصه ای از گفت و گوی نشریه نامه با علی طهماسبی، دین پژوه و عضو دفتر پژوهش های ‏شریعتی است که در شماره 33 این نشریه به چاپ رسیده است. او یکی از آخرین همکاران زنده یاد مجید شریف محسوب می شود. طهماسبی ‏هنوز هم از فقدان این دوست هم فکر، با اندوهی سنگین سخن می گوید.‏

________________
نامه: آقای طهماسبی! دکتر شریعتی، و برخی دیگر صحبت از بازگشت به خویشتن می کردند و به یک ‏معنا به دنبال این بودند تا گفتمان ارزشی و ساختاری را تغییر دهند و به یک سرانجام آرمانی ‏برسند. به نظر می رسد نو اندیشان دینی نیز به این جا رسیده اند که در دوره جدید نگاه ‏خردتری به مسایل داشته باشند. نگاه مجید شریف به این موضوع چگونه بود؟

طهماسبی: به نظر من این یک مسیر طبیعی است که در هر جامعه ای اتفاق می افتد. ابتدا باید نوعی کلان ‏نگری به وجود بیاید و بعد مرحله به مرحله جلو برویم.  اما وقتی این سیر پیش رفت، دیگر آن ‏نگرش کلی کافی نیست و مجبوریم نگاه مان را جزیی تر و خردتر کنیم. در واقع، عنصر زمان در این ‏سیر دخیل است. بحث مجید هم درباره شریعتی همین بود. او معتقد بود شریعتی به کلیات پرداخته ‏است و نباید در این کلیات ماند. این جاست که عبور شکل می گیرد، او کلیت اندیشه شریعتی را هضم ‏کرد و کم کم به عرصه جزئیات وارد شد.‏

پرسش ما این است که ویژگی این عبور چیست و به کدام بخش از اندیشه شریعتی می ‏پردازد؟ یعنی مجید شریف کدام قسمت از اندیشه های دکتر را زمین گذاشت و کدام بخش را ‏با خود حمل می کرد؟

طهماسبی: من دقیقاً نمی توانم به این سؤال پاسخ دهم، اما این را می‌دانم که برای عبور حتماًٌ لازم است که ادبیات کهن و سنت خود را ‏بشناسیم. شریعتی هم اگر کلیتی را در زمانی خاص مطرح کرد که اتفاقاً متناسب با شرایط زمان هم بود، به ‏خاطر این است که او سنت را می شناخت اما حرفش سنتی نبود. یکی از انتقادات جدی که به اکثر ‏روشن فکران امروز وارد است، این است که سنت را نمی شناسد. مجید هم به روشن فکران معاصرش ‏همین انتقاد را داشت. روشن فکر غربی سعی می کند کهن ترین میراث خود را بازخوانی کند. اگر در آن جا یک حرکت جدید شکل می گیرد، این حرکت محصول شناخت ‏کامل آن ها از سنت هاست و بعد بحث عبور یا بازخوانی مطرح می شود.

گسستی بزرگ بین اندیشه امروز و سنت دیروز ما پدید آمده است. ما هنوز سنت و مذهب را به درستی ‏نقد نکرده ایم.  این بازگشت به معنای بازگشت به ‏خویشتن هزار سال پیش ما نیست! بلکه نوعی بازخوانی خویش است. بازگشت به خویشتن در واقع نوعی یافتن ریشه ‏ها و سپس جوانه زدن دوباره است این دقیقاً آن چیزی بود که دکتر شریعتی مطرح کرد و مجید هم به ‏دنبال آن رفت. من فکر می کنم تا زمانی که فرهنگ گذشته خود را نشناسیم و از آن عبور نکنیم، ‏همواره کارهایی سطحی انجام خواهیم داد. به همین دلیل دوباره ممکن است همین فردا، فردی سنت ‏گرا با روکش جدید، شعارهایی را مطرح کند و خلق خدا هم دور او جمع شوند.‏

در دوره مشروطه، جمعیت اندکی این رخداد را شکل دادند که تعاریفی از غرب اقتباس کرده بودند، اما ‏نود درصد جامعه روستایی ایران از مفهوم مشروطه و نظایر آن اطلاعی نداشتند. بنابراین بلافاصله پس از ‏این که مشروطه مستقر شد، حاکمیت مجبور شد از بالا اعمال قدرت کند و اصلاحات را شکل دهد، ‏چون این فرهنگ در ایران نهادینه نشده بود. به همین دلیل هم رضاخان ظهور کرد و بعد از آن روند ‏نوسازی و مدرنیسم در جامعه، از بالا به پایین اعمال شد. حتی پس از انقلاب هم برخی همین اعتقاد را ‏داشتند که اصلاحات باید از بالا صورت گیرد. در این مسیر ما با پدیده مهاجرت از روستا به شهر مواجه ‏هستیم و می دانیم که این پدیده در همه جوامع توسعه یافته صورت گرفته است، ولی در غرب اولاً این ‏حرکت بسیار کند تر از این جا بود، در ثانی، کارگر کشاورز آن جا پس از ورود به شهر به کارگر فنی ‏تبدیل می شد و همین پروسه در تغییر و تبدیل ذهن هم اتفاق می افتاد، ولی در این جا روستایی به ‏شهر مهاجرت می کند، اما در حاشیه گرفتار می شود و فرهنگ حاشیه به وجود می آورد.

دکتر شریعتی خیلی خوب این نکته را درک کرده بود. او می گفت؛ ما متجدد شده ایم اما متمدن نشده ‏ایم. او عجله داشت و می خواست کاری صورت دهد تا مردم عادی نیز سریع تر با این اندیشه ها آشنا ‏شوند. حالا هم جامعه اگر این مسیر را آغاز کند به نظرم تحولات بسیار بنیادینی صورت خواهد گرفت.‏

نامه: به گفته مجید شریف؛ شریعتی تلاش می کرد بر خلاف بسیاری که می خواستند دین و ‏مفاهیم دینی را آسمانی و دست نیافتنی جلوه دهند، او سعی می کرد که این مفاهیم را ‏زمینی و قابل دسترسی کند. این سیر را در پروژه دکتر شریعتی و مجید شریف چگونه ‏ارزیابی می کنید؟

طهماسبی: شاید یکی از مهم ترین وجه این اندیشه همین زمینی کردن امور قدسی است. شریعتی راه ‏را آغاز کرد و ما هنوز در ابتدای مسیر هستیم. من به این نتیجه رسیده ام که هرچه خدا دورتر و دست ‏نیافتنی تر باشد؛ این زمین هم پلیدتر و کثیف تر خواهد شد. این دو مفهوم کاملاً با هم مرتبط هستند. ‏وقتی مفاهیم قدسی بدون مصادیق عینی مطرح شدند، محصولی جز هذیان و توهم به دنبال نخواهند ‏شد. من شخصاً فکر می کنم که خدا در ارتباط میان آدمیان تجلی می کند. اگر امروز در رابطه هایمان ‏اصلاً خدایی نمی بینیم، به خاطر این است که او را تنها در آسمان ها محصور کرده ایم و اگر من اصرار ‏دارم که خدا و مذهب باید زمینی شوند، به این علت است که ما نیازمندیم تا زمین خود را مقدس کنیم ‏و گرنه آسمان مقدس دردی از ما دوا نمی کند و تنها برای کروبیان مفید است. خداوند که نیازی به مهر ‏ورزی من و شما ندارد. اگر ما دوست داشتن را در ارتباط با همین زمین و زندگان یاد بگیریم و مهربانی را نثار هم کنیم، آن وقت است که ‏انسان ها برایمان معنا پیدا می کنند و خدا هم حضوری مستمر در بین ما خواهد داشت.