PDF نور و ظلمت، فصل سوم، فایل

نور و ظلمت در روایات دینی/ فصل سوم:  روایتی از تورات

تاریکی و ندانم‌کاری تا حدودی در حوزه‏ی معنایی مشترکی هستند. به روایت کتاب پیدایش، نقطه‌ی آغاز در آفرینش آسمان‌ها و زمین با تاریکی آغاز شده بود. یعنی طرح و نقشه‌ی از پیش آماده شده‌ای در کار نبود. انگار روند آفرینش گیهان از راه آزمون و خطا صورت پذیرفته است. این گمانه بعدها تغییر کرد و چنان دانسته شد که خداوند از ازل دارای حمکت و نور بوده است.

شاید هم پاره‌ای از این روایات، تلقی انسان از آفرینش بوده است و نه آنچه در پس پرده‌ی غیب است و کسی را از آن خبری نیست

  تمهید:

مجموعه‏ی عهد عتیق عبارت است از «تورات» و افزوده‏هایی که به مرور زمان توسط انبیاء و کاتبان بنی‎‎‏اسرائیل پدید آمده است. پنج کتاب نخستین که به «تورات» مشهور است به نام‏های پیدایش، خروج، اعداد، لاویان و تثنیه شناخته شده‏اند.

این پنج کتاب را منسوب به خود موسی می‎‎دانند.[1] بقیه‏ی کتاب‏های عهد عتیق به ترتیب اهمیت عبارتند از نویئیم (کتب‌انبیاء بنیسرائیل) و کتوبیم  (نوشته‏های مقدس) که به مرور زمان توسط انبیاء وکاتبان بنی‎‎اسرائیل پدید آمده؛ و نوشته‏اند که در قرن سوم قبل از میلاد به‏عنوان مجموعه‏ای اصلاح شده و مورد قبول، توسط علمای یهود، مهر خاتمیت بر آن زده شد.[2]

پس از مجموعه‌ی عهد عتیق که توراتِ مکتوب نام گرفته بود، توراتِ شفاهی(تلمود) شکل گرفت که عبارت بود از تفسیرها و تحلیل‌های مفصل علمای یهود در حل و فصل مسائل روز با استناد به آیات عهد عتیق؛ همچنین بسیاری از مباحثاتی که علمای یهود طی بیش از چهار قرن در حوزه‌های علمیه‌ی بابل و فلسطین داشتند در این مجموعه انعکاس یافته است.[3]

نقل است که تا کنون درباره‎‎ی تاریخ نگارش و تدوین تورات، بیش از ده‏ها هزار کتاب و مقاله منتشر شده است و ظاهرا باز هم ابهامات و تردیدها و تشکیک‏های بسیار دراصالت متنِ تورات(اسفار پنجگانه) وجود دارد که شرح آن نه در حوصله‏ی این مجال است و نه در صلاحیت راقمِ این سطور. با همه‏ی این احوالات، اکنون با متنی مواجه هستیم که نسبت به برخی از متون دینی دیگر، از انسجام بیشتری برخوردار است. این انسجام البته در ارتباط با واقعیتِ زندگی در همین جهان است و ربط چندانی به آخرت و عالم پس از مرگ ندارد.[4] شاید همین، یکی از عواملِ پایداری بنی‏اسرائیل در طول تاریخ بوده است.[5] در این مجالِ اندک، با گذری شتابزده به همین متن موجود، نور و ظلمت را پی‎‎گیری کرده‏ام.

 

نور و ظلمت در داستان آفرینش

معمولا اغلبِ واژه‎‎‏ها دارای یک معنای پایه هستند و چندین معنای نسبی. یک لفظ در جمله‏های گوناگون، ممکن است معناهای نسبی تازه‏ای پیدا کند اما معنای پایه به هرحال باقی خواهد بود.      بنا بر این گاهی ما با شبکه‎‎ی گسترده‎‎ای از معناهای نسبی برای یک لفظ مواجه هستیم. در مجموعه‏ی عهد عتیق هم، روشنایی و به ویژه تاریکی با چند معنای نسبی متفاوت به‏کار رفته است.

در اولین آیاتِ کتاب پیدایش آمده است که:

در ابتد اخدا آسمانها و زمین را آفرید، زمین تهی بود و تاریکی بر روی لُجّه، و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.

 خدا گفت روشنایی بشود، و روشنای شد، و خدا روشنایی را دید که نیکوست، و خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد

به گمان من در اولین آیه سه نکته‏ ی بسیار مهم دیده می‏شود که عبارتند از: ابتدا، الوهیم و تاریکی. در آیه‏‌ی دوم نیز، روشنایی، دیدن و تمیز نهادن. توجه به این نکته ضروری است که در ترجمهی تورات به پارسی، کلمهی "خدا" معادل لفظ "الوهیم است و کلمهی "خداوند" معادل با "یهوه" تفاوت معنای این دو لفظ در ادامه مشخص خواهد شد. فعلا در اولین آیات پیدایش، تنها الوهیم حضور دارد 

هر ابتدایی با همه‎‎ی ابتدایی بودنش، معمولا دارای زمینه و پیش‌ ‏زمینه‏هایی است که واقعه در آن اتفاق میافتد؛ زمینه‏ بیشتر به زمان و مکان بستگی دارد و پیش زمینه به علل و عوامل. اما برای این لفظ در این‏جا هیچ زمینه‎‎‏ای نیست و پیش ‏زمینه‏ی آن هم که الوهیم باشد در پرده‏‌ای از ابهام است. نه زمینه و نه پیش زمینه، قابل دیدن نیست. ذره‏ی بنیادینی هم در میانه نیست که ابتدا خدا آن ذره‏ی بنیادین را گسترش دهد و گیتی را بیافریند؛ حتی اگر الوهیم را تعبیرِ دیگری از همان ذره‏ی بنیادین تلقی کنیم، باز هم رازِ "ابتدا" همچنان تاریک و مکتوم می‏‌ماند.

با استناد به متن تورات و از منظر دینی، تنها این را می‏‌توان گفت که "ابتدا" به دروازه‎‎‏‏ی هستـی می‏‌ماند که بیـرون این دروازه، تنها «الوهیم» حضـور دارد و آن هـم به تاریـکی و غیـر از او هیــچ نیــست، نـه زمــان است و نه مکان، نه ماده، نه ملکوت، نه عالم ذر که خدا پیمان خویش را با ما در میان نهد[6] نه روشنایی و نه نورِ فروهرها و قدیسین.

الوهیم نیز که بیرونِ دروازه‏ی هستی و بیرون از زمان و مکان بود، با همان رازِ "ابتدا" همآهنگ و یگانه می‏نماید؛ پیش از این به اشاره گذشت که ما با تکیه بر زمان و مکان است که می‏توانیم چیزی را به تصور در آوریم؛ حتی خیالِ  کولی‏وش ما هم که هر لحظه از بامی بر بامی گذر می‏کند قادر نیست در بیرون این دروازه بالی بگشاید و چرخی بزند و آنچه را هم که در متون مزدایی در باره‏ی فراسوی این هستی می‏خوانیم، همه با کمک از استعاره‏ها و تمثیل‏هایی است که از همین جهانِ مادی و عینی به عاریه گرفته‏شده است. بنا بر این، مفهوم تاریکی در "ابتدا" را شاید بتوان از دو منظر متفاوت یا بهتر بگویم در دو گمانه مورد تامل قرار داد؛ اول اینکه خدا یا همان بنُ‏مایه‏ی هستی، اولین گام آفرینش را در تاریکی و احتمالا از راه آزمون و خطا انجام داده است. و دوم پذیرفتنِ این گمانه‏ی دیگر که مفهوم تاریکی در این داستان، ربطی به خدا ندارد و معطوف به نابسنده‏گی نگاه انسانی است که نخستین گام آفرینش برای ما پوشیده و مکتوم مانده و به عنوان رازی ناگشوده، اندیشه‎‎‏ی ما را در چنبره‎‎‏ی خود گرفته است. ظاهرا برای هر دو گمانه می‏توان از خود متن شواهدی را بیان کرد.

در باره‏‌ی گمانه‏‌ی اول:

تاریکی و ندانم‏کاری تا حدودی در حوزه‏‌ی معنایی مشترکی هستند. روشنایی که نباشد، تلویحا به این معنا است که طرحی از پیش آماده شده هم نیست. به این می‌‏ماند که الوهیم در تاریکی و از راه آزمون و خطا آفرینش خود را آغاز کرده بود؛ در این تعبیر، مفهوم تاریکی با مفهوم "شر" نیز می‏‌تواند ارتباط برقرار کند. بسیاری از وقایع شر، صرفا به دلیل نیت و خواستِ خالق شر نیست بلکه می‏تواند نتیجه‌‏ی همان تاریکی و ندانم‌‏کاری باشد. بنا بر این چون اولین گام آفرینش در تاریکی انجام گرفته بود ممکن است همراه با خلل و خطا و شر هم بوده باشد.

پس از آفرینشِ آسمان‏ها و زمین که الوهیم روشنایی را می‏آفریند، آن را نیک می‏یابد و از تاریکی جدا می‏کند همچنین مدام بر خوب بودنِ آفرینش خود تاکید می‏کند. آفرینش به این‏گونه دوام یافت تا  آن روز که نوبت به آفرینش آدم رسید:

و خدا آدم را به صورت خود آفرید، او را بهصورت خدا آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید، و گفت بارور و کثیر شوید.

آدم، آخرین آفرینش خدا بود که در روز ششم انجام گرفت؛  و روز هفتم خدا از همه‏‌ی کار خویش آرامی گرفت و اینروز را مبارک خواند. در این داستان‏‌ها  شماره‌ی هفت برای روز هفتم، به معنای تمامیت است؛  مثل دایره‌‏ای کامل که هرنقطهاش هم آغاز است، هم انجام.

دراین روز که هستی در تمامیتِ خود پدیدار شد،الوهیم (خدا)نامی دیگرهم یافت، این نام تازه  یهوه (خداوند) بود. "یهوه" را ضمیر سوم شخص از مصدر «بودن» دانسته‌اند؛[7] در این نام، هستی و خداوند درهم تنیده و یگانه می‏‌نمایند.[8]  البته با تاکید بر این نکته که "هستی" غیر از هستنده‌‏ها باشد؛ ظاهرا ما هرکدام بارقه‏‌ای از هستی پیدا کرده‌‏ایم اما آیا ما خود "هستی" هم هستیم؟

بعدها یهوه، خداوندِ قومِ اسرائیل شمرده شد؛ درست‌‏تر شاید این باشد که الوهیم و یهوه، دو نام برای دو موقعیت شمرده می‌‏شود. مانند کسی که در نسبت باساختن بنایی «معمار» نامیده می‏شود و در نسبت با فرزندانش «پدر».[9]

در عین حال که خداوند خدا، روز هفتم و آفرینش خود را مبارک خوانده بود برخی نشانه‏‌ها در متن تورات هست که انگار این خوش‌‏بینی و تاکید در مورد خوب بودنِ همه چیز، چندان هم اصالت ندارد. پدیدار شدنِ درخت معرفت به نیک و بد در میان باغ زندگی، شاید تمثیلی باشد از این‏که خیر و شر در ذاتِ هستی نهفته است و با آنکه خدا می‏گوید همه چیز بسیار نیکو است اما میوه‌‏ی این درخت طعم دیگری دارد و انگار خوردن از میوه‏ سبب باز شدن چشم آدم به شری هست که در بهترین آفرینش خدا پنهان است. این‏که خداوندِ خدا آدم را منع می‏کند که از آن درخت نخورد به این می‏‌ماند که دوست ندارد نقصی یا آن مایهی شر به چشم بیاید.

درست بعد از اینکه آدم از میوه‏‌ی معرفت به نیک و بد می‏خورد و چشمانش باز می‏‌شود، چند اتفاق عجیب رخ میدهد، آدم عریانی خویش را می‏‌بیند؛ از این عریانی در برابر خداوند هراسان می‏‌شود و خود را در پس درختان پنهان می‏کند.

ظاهرا در اینجا، باز شدن چشم، دیدن عریانی، و پنهان شدن از حضور خدا، با هم مرتبط هستند. منظور از معنای عریانی در این داستان، احتمالا اشاره به آشکار شدن آلت تناسلی آدم است؛ چیزی که در رفتارهای زیستیِ اغلب جانوران و همچنین در اسطوره‌‏های کهن، برتری بر رقیب و حکومت و فرمانروایی بر دیگران، با این نماد به نمایش می‏آید. این نماد در بستر تاریخ با اشکال متفاوت دیگری ظهور و نمود پیدا کرد، مانند عصای حکومت در دست پادشاهان و فرمانروایان که در تورات هم بارها از آن یاد شده است؛ این نماد صرفا به امری شهوانی و جنسی اشاره ندارد بلکه به قدرت و هوشمندیِ فرمانروا نسبت به رقیب هم مربوط می‏شود. به تعبیر دیگر، نمادی برای نشستن در جایگاه پدر و فرمانروایی بر قوم و قبیله.

عریانی آدم در پیشگاه خدا از این منظر، البته با حاکمیت خدا و مطیع بودن آدم در برابر وی، در تعارض قرار می‏گیرد.[10] برای فهم بهترِ این داستان، شایسته است که "آدم" را به عنوان سرنمون[11] در نظر بگیریم که ویژگی‏‌های همه‏‌ی آدم‏‌ها را در خود دارد همانگونه که در قرآن آمده است.[12]

بنا بر این محتمل است که پنهان شدن آدم از حضور خدا به هنگام عریانی، از شرم نبوده باشد بلکه از ترس بوده است و این را در گفت و گوی آدم با خدا هم می‏‌بینیم که گفته بود:

خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: کجا هستی؟ گفت چون آوازت را در باغ شنیدم، ترسان گشتم، زیرا که عریانم

جانوران دیگر هم در حضور خداوند عریان هستند اما نه شرمی دارند و نه ترسی. شاید از آن جهت که خود را رقیب خداوند نمی‏‌بینند. تنها آدم بود که شبیه خداوند آفریده شده بود                                     و این امکانِ بالقوه را داشت که با خداوند به رقابت برخیزد و آفریدگار خود را از سلطنتِ بر مردمان خلع نماید. این از نظر خداوند همان شرارت و بدی بود که باید در برابر آن کاری می‏کرد:

و خداوند خدا گفت: همانا انسان‌ مثل‌ یکی‌ از ما شده‌ است‌، که‌ عارف‌ نیک‌ و بد گردیده‌. اینک‌ مبادا دست‌ خود را دراز کند و از درخت‌ حیات‌ نیز گرفته‌ بخورَد، و تا به‌ ابد زنده‌ ماند

  سپس زمین و همه‏‌ی چیزهایی که قبلا بسیار نیک توصیف شده بود، از سوی خدا ملعون خوانده می‌‏شود و بهشت و باغ عدن هم ناپدید می‏گردد چنان که انگار چنان بهشتی وجود خارجی نداشته و جز تصوری خوش‏بینانه بیشتر نبوده است. همچنین خداوند کروبیان خود را با شمشیرهای آتشبار پیرامون درخت جاودانگی می‏‌گمارد و مرگ را به عنوان سرنوشت محتوم برای رقیب خود آدم، رقم می‌‏زند احتمالا این‏گونه بود که ترس بر وجود آدم مستولی گردید و ناگزیر شد عورت خود را بپوشاند. این سر نهادن به اراده‏‌ی خداوند، اندکی از لعنت خدا کاست و برکتی نسبی را نصیب آدم کرد.

مطابق روایات تورات، داستان طوفان نوح و پشیمانی خدا از آفرینش، به آن سبب بود که جباران بسیار در زمین پدید آمده بودند که خداوند را مطیع نبودند از این جهت لعنت خداوند و ظلمتِ مرگ آنان فرو گرفت اما نوح که مردی عادل و خداترس بود مورد توجه خداوند قرار می‏گیرد و بهانه‏‌ای می‏شود برای بقای آفرینش. در پرده‌‏ای دیگر از داستان نور و ظلمت، قوم لوط را می‏‌بینیم که پیش از هلاک شدن و سرازیر شدن به وادی ظلمت، همه به کوری مبتلا می‏شوند.

مفهومِ برکت و لعنت را که از سوی خداوند بر انسان إعمال میشود، می‏توان معادل همان بهشت و دوزخ یا نور و ظلمتی تلقی کرد که در آیین مزدایی و اسلام طرح شده است. برکت یافتن از سوی خداوند، یعنی از روشنایی هستی و امکاناتِ زندگی برخوردار شدن؛ و رسیدن به پیری در کمال نعمت و شادمانی. برای مرگ هم پاسخی نسبتا قانع کننده پیدا شد، کسانی که احکام او را نصب‌‏العین قرار دهند، به جای بازگشت به ظلماتِ مرگ، روانشان زندانی ظلمتِ خاک نخواهد شد بلکه در جانِ آیندگان تداوم پیدا خواهد کرد. داستان ابراهیم و عهد خداوند با او، مبتنی بر همین رویکرد است. در آن عهد، خداوند به ابراهیم وعده می‏دهد او را در آیندگان و در ذریتِ او کثیر کند. و لعنت از سوی خداوند، یعنی فرو غلطیدن به جایی که ظلمات است و فشار دندان.

ایوب که می‏‌پنداشت مورد بی‏‌مهری خداوند قرار گرفته است خطاب به خداوند می‏‌گوید:

... از من‌ دست‌ بدار تا اندکی‌ گشاده‌رو شوم‌،  پیش از آنکه‌ به‌ زمین‌ ظلمت‌ و سایه‌ موت‌ روم، جایی که دیگر باز نخواهم گشت..

همچنین به نقل از سموئیل می‏خوانیم که :

پای‏‌های مقدسین خود را محفوظ میدارد، اما شریران در ظلمت خاموش خواهند شد، زیرا که انسان به قوت خود غالب نخواهد آمد

 

قومِ خداوند:

پیش‏تر به اشاره گذشت که معنای "یهوه" با هستی و بودنِ مدام، یگانه است، او که بوده و هست و خواهد بود. همچنین بارها در تورات و ضمائم آن، خداوند(یهوه) اسرائیل را قومِ خویش خوانده است. بنا بر این چندان دور از انتظار نیست که خداوند همان‏گونه که خود ابدالآباد است، قوم خویش را نیز در این گیتی تداومی ابدی ببخشد. نام‏‌هایی مانند قوم، قبیله، و ملت بیان‏‌گرِ هویتِ جمعی هم هستند. اسرائیل با اینکه لقب یعقوب بود اما به دلیل کثیر شدن و تداوم یافتن در جانِ آیندگان، نامی برای قوم می‏‌شود.

افزونِ بر خود تورات که نقطه‌ی کانونی فرهنگ و هویت و شناسنامه‌ی یهود شمرده می‌شود، سه عنصر اصلی دیگر در این ارتباط دیده می‏شود که عبارتند از یهوه، سرزمینِ موعود، و قوم.  در پاره‏‌ای موارد نیز قوم و اورشلیم درهم تنیده می‏نمایند و یهوه به‏‌جای کلمه‏‌ی قوم، اورشلیم را مورد خطاب قرار می‏دهد که کانونِ اصلی سرزمینِ موعود بود.

 بنا بر این لفظ قوم، اشاره به هویت جمعی است نه یک فرد خاص. هویت جمعی، هم شامل زندگانِ یک قوم میشود و هم مردگانِ آنان و هم سرزمینی که در آن زیست می‏کنند. افراد قبیـله در صورتی که قوانین یهوه را رعایـت کنند و برکت خداوند شامل آنان شـــود، این امتیاز را خواهند یافت که پس از مرگ به قوم خویش ملحق شوند و همچون چراغی روشن در جان آیندگان فروزان باشند.            مطابق روایت تورات، ابراهیم و یعقوب از کسانی بودند که به قوم خویش پیوستند و لایه‌‏ای از لایه‌‏های درخت تنومند قوم شدند.[13]

مدفون شدنِ جسم در سرزمین آباء و اجدادی هم نمادی دیگر از پیوستن به قوم خود است. ابراهیم، ساره، اسحاق و یعقوب همه در همان سرزمینی مدفون شدند که ارض موعود نام گرفته بود. در داستان خروجِ بنی‏‌اسرائیل از مصر، با آنکه حدود چهارصد سال از مرگ یوسف می‏‌گذشت در عین حال بنی‌اسرائیل استخوان‏‌های یوسف را از خاک مصر به سرزمین مقدس خود انتقال می‏‌دهند تا او نیز با قوم خود همراه باشد.

 از این جهت، قوم به مثابه‏‌ی مادرِ همه‏‌ی افراد قبیله می‌‏ماند. همچنین قوم و قبیله و طایفه و زیستگاه، به لحاظ معنایی مؤنث می‏‌باشد و مادرِ تمامی افراد دانسته شده است. در زبان پارسی هم که وطن خود را «مامِ‌‏میهن» می‏گوییم اشاره به همان وجه مادرانگی سرزمینمان است.

qovm

در این ساختار که هم قوم و هم سرزمین، مادر افراد شمرده می‏شود، رهبری و فرمانروایی بر قوم، به معنای شوهر قوم و پدر افراد قبیله هم می‏‌باشد و هنگامی که یهوه اسرائیل را قوم خود می‏‌شمارد، همزمان خود را شوهرِ قوم و پدرِ افراد قوم هم می‏‏‌داند.

با این شرح مختصر می‌‏توان دریافت که چرا در اغلب فرهنگ‏‌ها آسمان مذکر دانسته شده و زمین مؤنث، و چرا روح خداوند مذکر و آسمانی دانسته شده و نفسِ انسان مؤنث و زمینی.[14]

در این تعبیرها، زمین و انسان تنها به نور خداوند روشن می‏‌شود. بعدها در تعبیرهای انجیل خواهیم دید که پدرِ آسمانی، همان پدر مسیح تلقی شده که مادر وی از جنس زمین است.[15]

 بنا بر آنچه گذشت، می‏توان گفت که مفهوم "قومِ خداوند" که برای اسرائیل در تورات آمده، پیوندِ قوم را با "بودنِ ابدالآباد" در همین زندگی و همین هستی بیان می‏کند. از این جهت چیزهایی مانند آخرت و بهشت و تنِ پسین در اسفار خمسه‏‌ی تورات دیده نمی‏‌شود

این را هم می‏‌توان فهمید که در نظامِ پدرسالار، همان‏‌گونه که پدر خانواده خود را فرمانروای خانواده و فرزندان خود می‏‌داند خداوند هم خود را فرمانروای قوم و پدر افراد قبیله می‏‌شمارد. بنا بر این رقابت میان خداوند و «پدر=والد» نیست بلکه رقابت میان خداوند و کسانی بوده است که خود را پدرِ قوم و فرمانروای قوم می‏شمردند.[16] تاریخ ما و دیگر اقوام، خاطره‌‏های بسیاری از فرمانروایان نقل می‏‌کند که خود را مالک زمین و فرمانروای قوم می‌‏شمردند.

در تورات بارها تکرار شده است که اگر فردی از افراد قوم احکام و قوانین یهوه را خوار بشمارد از قوم خود منقطع می‏شود. منقطع شدن از قوم، یعنی کسی که خودش و فرزندانش چنان از میان بروند که یادی، نامی و اثری از او در آیندگان باقی نماند. بیشترین تاکید خداوند در مورد احکام، به پرستش خود او مربوط می‏‌شود و اینکه خداترس باشند و از فرمان‌‏های او ذره‌‏ای به چپ و راست منحرف نشوند.

هنگامی که بنی اسرائیل به تقلید از اقوام دیگر خواستند پادشاهی برای خود تعیین کنند، سموئیل نبی با آنان مخالفت ورزید و چون قوم بر خواسته‏‌ی خود اصرار کردند، سموئیل شکایت نزد خداوند برد و خداوند به تلخی گفت:

آواز قوم را در هر چه به تو گفتند بشنو، زیرا که تو را ترک نکردند بلکه مرا ترک کردند تا بر ایشان پادشاهی ننمایم.

شرح مفصل این داستان را پیش از این در مقاله‌‏ای با عنوان نبوت و پادشاهی نوشته بودم و تکرار آن را در این مجال ضروری نمی‌‏نماید،[17] اما اشاره به این نکته شاید بی‏‌مناسبت نباشد که در اینجا «قوم» یا همان روانِ جمعی، آواز خود را بلند کرده‏ است نه افراد خاصی که داعیه‏‌ی سلطنت داشته باشند. به تعبیر دیگر، قوم که به مثابه‏‌ی کنیزِ سوگلی یهوه می‏باشد، چشم به مردانِ بیگانه دارد.  درست از همین جا است که گاهی «قوم» به زنی فاحشه تشبیه شده است که از پی خدایانِ دیگر می‏‌رود و با پذیرفتنِ فرهنگ و آدابِ اقوام دیگر، زناکار شمرده می‏شود. در کتاب حزقیال، این مضامین به صراحت آمده است و همچنان که شوهری رنجیده خاطر از رفتار همسرِ زناکار خویش به تلخی گلایه می‏کند، یهوه نیز از قوم خود به همان شیوه گلایه دارد و او را زناکار می‏خواند.

پشیمانی‏‌های مکرر خداوند از آفرینش و قهر و آشتی‏‌های او با قوم خویش، می‌‏تواند تاییدی بر همان گمانه باشد که شاید پیش از آفرینش، طرحی روشن و نقشه‏‌ای حساب شده در میان نبوده است و داستان آفرینش، از تاریکی آغاز شده، با آزمون و خطا پیش آمده، و در مسیر کمال صیرورت یافته است.

به تعبیر دیگر، خداوندِ تورات، قادر مطلق است اما دانای مطلق نیست. این سخن به شرطی اعتبار خواهد داشت که خاستگاه روشنایی و دانایی را یگانه و مشترک تلقی کنیم و تاریکی و بی‌دانشی را در قلمروی دیگر. شرارت را نیز با نادانستگی و تاریکی همخانه دانسته‌اند. توصیف تاریکی و همخانه بودنش با شرارت و ندام کاری، در امثال سلیمان  به وضوح دیده می‌شود:

طریق‌ شریران‌ مثل‌ ظلمت‌ غلیظ‌ است‌، و نمی‌دانند که‌ از چه‌ چیز می‌لغزند

در این کلام، منظور از طریق شریران، البته خداوند نیست بلکه اشاره به مردمان شریر دارد اما در گلایه‏‌های ایوب از خداوند یکی هم این است که او با شریران به مشورت نشسته است. منظور از شریران، شیطان است که خداوند در گفت و گوی با او تصمیم می‏گیرد تا ایوب را بیازماید که آیا واقعا خداترس است و خداوند را دوست خود می‏‌شمارد؟ یا اینکه حق با شیطان است؟ به همین جهت ایوب صراحتا به خداوند می‏‌گوید که در مشورت با شریران این مصیبت‏‌ها را برایش رقم زده است.

به‏‌نظر می‏‌رسد نویسندگان گمنامِ کتاب ایوب، نخستین کسانی هستند در تاریخ یهود که با بیان داستان ایوب توانسته‏‌اند ندانم‌کاری‌های خداوند را به خودش و به قوم نشان دهند و این‌که چگونه خداوند با همین ندانم‌کاری‌ها شیطان را مشاور خود قرار می‌دهد. هنوز راه درازی در پیش بود تا در تلقی‏‌های دینی، خداوند را منزه بخوانند و شیطان را از درگاه او دور نمایند.

 

تغییرات در تلقی از خداوند

در عین حال، آن روایتِ نسبتا تلخ اندک اندک در بخش‌‏هایی دیگر از عهد عتیق، جای خود را به نوعی خوش‌بینی می‏‌دهد؛ مانند آنچه در کتاب امثال سلیمان آمده که تا حدود زیادی به همان روایت مزدایی از آفرینش نزدیک میشود. بعدها در عهد جدید و به ویژه در انجیل یوحنا خواهیم دید که داستان نور و ظلمت در آفرینش چه اندازه با روایت مزدایی در بن‏‌دهش نزدیک‏‌تر می‏شود.

در روایت مزدایی، آفرینش در دو مرحله اتفاق افتاده بود. ابتدا دو مینوی همزاد پدید آمده بود و خیر و شر در فراسوی آفرینشِ گیتیانه وجود داشت و همه‏‌ی چیزهایی که قرار بود در گیتی پدید آید قبلا در مینوی روشنایی یا ملکوت پدیدار شده بود تا در مقابله با اهریمنِ تاریک قرار گیرد. از برخی جهات «سپنت مینو» مانند طرحی و نقشه‏‌ای روشن بود که مهندس ساختمان تدارک می‌‏بیند و سپس مطابق همان نقشه، بنای مورد نظر خود را پدید می‏آورد. همچنین مینوی روشنایی، یا سپنت مینو، بنِ جهانِ مادی و زیربنای مُلک شمرده می‏شود.

در کتاب امثال سلیمان که در نزد یهودیان جزو آثار «کتوبیم»[18]شمرده می‏شود مقدمات این تغییر نگرش را در آیین یهود می‏‌توان مشاهده کرد. آنجا که حکمت به مثابه‏‌ی نوری معنوی سخن می‏گوید:

خداوند مرا مبداء طریق‌ خود داشت‌، قبل‌ از اعمال‌ خویش‌، از ازل‌. من‌ از ازل‌ برقرار بودم‌، از ابتدا پیش‌ از بودن‌ جهان‌.  هنگامی‌ که‌ لجهّ‏‌ها نبود من‌ مولود شدم‌، وقتی‌ که‌ چشمه‌های‌ پر از آب‌ وجود نداشت‌. قبل‌ از آنکه‌ کوه‌‏ها برپا شود، پیش‌ از تلّ‏‌ها مولود گردیدم‌.                          چون‌ زمین‌ و صحراها را هنوز نساخته‌ بود، و نه‌ اوّل‌ غبار ربع‌ مسکون‌ را.  وقتی‌ که‌ او آسمان‌ را مستحکم‌ ساخت‌ من‌ آنجا بودم‌، و هنگامی‌ که‌ دایره‌ را بر سطح‌ لجّه‌ قرار داد.  وقتی‌ که‌ افلاک‌ را بالا استوار کرد، و چشمه‌های‌ لجّه‌ را استوار گردانید. چون‌ به‌ دریا حدّ قرار داد، تا آبها از فرمان‌ او تجاوز نکنند، و زمانی‌ که‌ بنیاد زمین‌ را نهاد.

آنگاه‌ نزد او معمار بودم‌، و روز بروز شادی‌ می‌نمودم‌، و همیشه‌ به‌ حضور او اهتزاز می‌کردم‌.[19]

در باره‏‌ی گمانه‏‌ی دوم

گمانه‏‌ی دوم این بود که تاریکی، معطوف به نابسنده‌‏گی نگاه انسان و جدال اندیشه با رازِ ناگشوده‏‌ی آفرینش است. اگر بپذیریم که حاصل روشنایی برای انسان، دیدن است، بنا براین آنجا که انسان بودنِ چیزی را احساس می‏‌کند اما قادر به دیدن آن نیست، تا حدودی می‏تواند همان نابسندگی نگاه انسان را به یاد آورد. داستان موسی و تمنای او برای دیدنِ خداوند، هم در تورات و هم در قرآن آمده است و در هر دو متن پاسخ منفی است:

و گفت روی مرا نمی‏‌توانی دید، زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.[20]

به روایت تورات، هرگاه خداوند برای گفت و گو با موسی به اردوی بنی اسرائیل می‏آمد یا موسی برای گفت و گو به طور سینا می‏‌رفت، قوم جز ابری غلیظ و تاریک چیزی نمیدیدند. این روایت تورات پیش از آنکه داستانی واقعی باشد بیشتر به یک تمثیل می‏‌ماند تا همان نابسندگی نگاه انسان به یهوه یا به هستی را یاد آور شود. انگار آن ابر سیاه غلیظ، پرده‌ای است بر چشم انسان. و همین پرده‌ی تاریک است که سبب می‌شود تا انسان اسیر پندارها شود.

بنا بر این، داستان آفرینش و چیستی خداوند زا که در تورات آمده، تلویحا می‏توان داستانی مبتنی بر تلقی انسان دانست و نه دانشِ ازلی خدا؛ و قلمرو تاریکی را  می‏توان با قلمروهای پوشیده از ذهن انسان مرتبط دانست. در همان آیه‏‌ی اول از کتاب پیدایش، هنگامی که از لجه و تاریکی میگوید، می‏توان گفت که صحنه‏‌ آرایی داستان توسط انسان انجام گرفته است:

 زمین‌تهی‌ بود و تاریکی‌ بر روی لُجّه، و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت

"لجه" دور از ساحل است، آنجا که اقیانوس‏ها ژرفایی ناپیدا دارند؛ آنجا برای مردم آن روزگار قابل دسترسی نبود.[21] ظاهرا در آن روزگاران که این ایات مرقوم می‏شد، هنوز انسان نمی‏توانست پای خود را از این سوی اقیانوس به آن سوی اقیانوس بگذارد. شاید از این جهت بود که آن‏سوی دریاها را اگر هم کرانه‌‏ای بود، آن کرانه با عبور از ظلمات هراس انگیز و در حال و هوای خیال و اسطوره میسر می‏شد. داستان گیل‏‌گمش که اسطوره‏‌ای بابلی بود و ظاهرا پیش از شکل‏‌گیری تورات پدید آمده بود، همین صحنه‏‌ها را به ذهن متبادر می‏کند.[22]

در اینجا با دو موضوع مواجه می‏شویم، یکی تلاش انسان برای درک ساز و کار آفرینش و به ویژه فهم این‏که مقصود آفرینش چه بوده است، و دیگری صحنه پردازی‏‌هایی که کاتبان متناسب با دانشِ آن روزگار تدارک دیده بودند و اغلب با بهره گرفتن از نیروی تخیل نیز بوده است. بدیهی می‏‌نماید که خطاهایی در بیان این داستان رخ داده باشد.

یکی از ویژگی‌‏های تاریکی این است که آدمی روابط میان حوادث و اتفاقات را نمی‏‌تواند ببیند. بنا بر این ممکن است برخی حواث که ساز و کارش برای انسان پوشیده بوده به عنوان معجزه از سوی خداوند تلقی شود. شاید پیشینیان دارای قدرت تخیل قوی‏تری از ما بوده‏‌اند اما این را می‏دانیم که دانش آن روزگار، هنوز قادر نبود حجاب از ساز و کار برخی وقایع برگیرد. احتمالا همین مسئله سبب شده است که راست و دروغ، یا درست و نادرست در طرح آن وقایع در هم بیامیزند.

 

 

 

نور و ظلمت در زندگی گیتیانه

در آیین مزدایی، روشنایی مربوط به سپنت مینو و هرمزد بود و تاریکی مربوط به قلمرو اهریمن. این هر دو، بنیانی و ریشه‏‌ای مینویی داشتند، انسان که دارای فروهری مینویی بود روشنایی خود را از همان مینوی هرمزد می‏دانست و با همین روشنایی بود که می‏توانست خود را برای روزِ پسین و همپرسگی با هرمزد آماده کند. بنا بر این اهمیت روشنایی و کاربرد آن برای رسیدن به بهشت و مینوی هرمزد بود.

اما در روایت تورات، روشنایی پس از آفرینش آسمان‏‌ها و زمین پدید آمد برای دیدن و تمیز نهادن در همین گیتی. بنا بر این روشنایی و ظلمت، کارکردی گیتیانه دارند و امری مینویی و معنوی نیست. آنجا که قوم(بنی‌‏اسرائیل) قصد خروج از مصر دارند برای رسیدن به سرزمین موعود، یهوه راه آنان را روشن می‏کند و اردوی بنی‏‌اسرائیل در روشنایی راه می‏روند و سپاهیان فرعون در تاریکی سرگردان می‏شوند:

و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌: دست‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ برافراز، تا تاریکی‌ای‌ بر زمین‌ مصر پدید آید، تاریکی‌ای‌ که‌ بتوان‌ احساس‌ کرد

پس‌ موسی‌ دست‌ خود را به‌ سوی‌ آسمان‌ بر افراشت‌، و تاریکی غلیظ‌ تا سه‌ روز در تمامی‌ زمین‌ مصر پدید آمد و یکدیگر را نمی‌دیدند. و تا سه‌ روز کسی‌ از جای‌ خود برنخاست‌، لیکن‌ برای‌ جمیع‌ بنی‌اسرائیل‌ در مسکن‏‌های‌ ایشان‌ روشنایی‌ بود.

به روایت تورات، این اعجاز در طول سفر بنی‏‌اسرائیل و در صحرای سینا همچنان ادامه داشت. اگرچه می‏توان با نگاهی معنوی تاویل دیگری هم از این داستان داشت، اما آنچه بیشتر به ذهن متبادر می‏شود همان است که روشنایی یهوه، ربطی به ملکوت و عالم معنا و آخرت نداشت، بلکه برای رسیدن به سرزمین موعود و تداوم حیات در همین زندگیِ گیتیانه بوده است. "شخینا" به معنای نور خداوند، در همین جهان و در چهره‌ی مومنان پدیدار می‌شود

چیزی به عنوان رستاخیز، "تنِ پسین" و ملکوتِ جدای از مُلک در این روایت چندان مورد نظر نیست. هیچ فروهری هم در میانه نبود که بن‌‏مایه‏‌ی وجود انسان باشد و روانِ آدم را پس از مرگش نگهدارد تا روز پسین دو باره او را باز آفرینی کند. انگار نسل آینده، جایگزین روشناییِ فروهرها شده باشند.       اگر حساب و کتابی هست و اگر بخشش و انتقامی از سوی خداوند برای انسان مقرر شده، همه در این جهان عینی و مادی خواهد بود.

در عین حال به‌نظر می‌رسد که بعدها و پس از فراز و فرودهای بسیار، علمای تورات در آموزه‌های خودشان که درتلمود جمع آوری شده به عالم پس مرگ هم پرداختند و بهشت و دوزخ هم تا حدودي جاي خود را در فرهنگ يهود باز کرد.

هفتم تیرماه 1393/ مشهد

 


 

 



[1] - گنجینه‌‏ای از تلمود، تالیف: ای، کهن. ترجمه‏ی پارسی، بخش وحی و الهام 

[2]- همان، صفحه‌‏ی 162 ، و همچنین: ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد دوم، ترجمه‏‌ی پارسی، چاپ اول، صفحه‏‌ی675

[3] - احتمالا از این جهت تورات شفاهی را تلمود هم نامیده‌اند که معنای درس و بحث و آموزش در آن دیده می‌شود. این مجموعه از قرن دوم قبل از میلاد تا حدود دو قرن بعد میلاد را به خود اختصاص داده است.

[4] - مفاهیم بهشت و دوزخ و عالم پس از مرگ نیز در همان مجموعه‌ی تلمود پدید آمده است.

[5]- ظاهرا اولین توراتِ مکتوب در روزگار هخامنشیان صورت پذیرفت و نقل است که در همان دوران از عبری به آرامی هم ترجمه شده است  سپس در قرن سوم قبل از میلاد توسط شورایی هفتاد و دو نفره از عبری به زبان یونانی ترجمه شده است. این زمان، بعد از فتوحات اسکندر بوده است که بسیاری از مناطق خاورمیانه، بینالنهرین و شمال افریقا، در تسلط سلوکیها بود و فرهنگ و زبان یونانی ترویج میشد. اکنون هم اغلب کسانی که خواسته باشند به کهنترین متنِ اصیل تورات استناد کنند، ناگزیر به ترجمههایی که منسوب به همان ترجمهی هفتاد و دو تن باشد مراجعه می‌کنند

[6]- عالم ذر، اشاره به آیه‏‌ی 127 از سوره‏ی هفتم(اعراف)

[7]- نک: مفهوم الله و دنیای مدرن  در بخش مصاحبه‏‌ها

[8]- در این متن، هرجا نام خداوند، آمده مرادف یهوه است و هر جا نامِ خدا آمده مرادف الوهیم است

[9]- و در پاره‏‌ای از آیات تورات می‏‌بینیم که یهوه خدای ویژه‏‌ی اسرائیل است. یعنی با آنکه خدا (الوهیم) همه‌‏ی آفرینش و همه‏‌ی آدم‏‌ها را آفریده، در عین حال هنگامی که از رابطه‏‌ی حمایت‏گرانه‌‏ی خدا با اسرائیل سخن به میان میآید، با نام "یهوه" شناخته می‏شود

 [9] - برای توضیح بیشتر نگاه کنید به بخش نام‏های خداوند ، درس گفتارهای با عنوان تجربه‌ی ما از مفهوم خدا، به ویژه درس‌گفتارهای : بخش سوم خدای پدر، بخش چهارم خدا و پدر سالاری

 

[11] - archetype  الگوی نخستین، کهن الگو، صورتِ مثالی

[12] - رک: بخش فرهنگ واژگان / آدم

[13]- پیدایش، باب 25، اعداد، باب 20

[14] - نک: بخش فرهنگ واژگان، روح و نفس

[15]- نک: مریم مادرِ کلمه، نوشتهی من، و انتشار از سوی نشر یادآوران

[16]- نک: تجربه‏‌ی ما از مفهوم خداوند، بخش سوم، خدای پدر....

[17]- رک: بخش مقالات سایت، مقاله‏‌ی نبوت و پادشاهی در یک داستان دینی

[18] - کتوبیم، ظاهرا به نوشته‌‏هایی گفته‌‏اند که نه جزو تورات است و نه وحی و الهام انبیاء، نوشته‌‏های حکمت آموزی است که توسط کاتبان دینی یهود پدید آمده است و در مجموعه‏‌ی عهد عتیق به رسمیت شناخته شده است.

[19]- کتاب امثال سلیمان، باب هشتم، ندای حکمت

[20]- خروج، باب 33

[21]- برخی مفسرین جدید کتاب مقدس کوشیده‌‏اند تا لجه را به معنای بخار و ابر تعبیر کنند و تیرگی و تاریکی را به آن نسبت دهند شاید به این جهت که به لحاظ علمی خدشه‌‏ای به کلام مقدس وارد نشود

[22]- اشاره به بخش پایانی داستان گیل گمش که پس از مرگ دوستش انکیدو و در جستجوی درخت جاودانگی، از دریاهای مرگ عبور می‏کند تا خود را به «اوت‏نه‏‌پیش‏تیم» خدای پدر برساند و نشانی درخت جاودانگی را از او بگیرد. در داستان اودیسه اثر هومر نیز عالم ظلمانی که عالم مردگان است زیر دریاها تصویر شده است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید