امام

امام: نمونه‌اي كه از روي آن، نظير آن را مي‌توان پديد آورد. نيز كسي كه كردار و رفتارش براي ديگران الگو و نمونه‌ مي‌شود و ديگران با تأسي از او، خود را سامان مي‌دهند و به كمال مي‌رسانند. همچنين هر مكتوبي را كه به عنوان راهنماي كمال يافتن خويش انتخاب كنيم و مطابق آن خود را سامان دهيم، «امام» دانسته شده است.[1] اعم از اينكه اين نمونه‌هاي عيني و كتاب‌ها  واقعا براي به مقصود رسيدن ما مناسب باشد يا نباشد.

در قرآن از «ابراهيم» و همچنين از كتاب موسي به عنوان اماماني مورد تاييد ياد شده است (بقره آيه 124و سوره‌ي يازدهم آيه17). همچنين به نظر مي‌رسد كه در آغاز ظهور اسلام و تا پايان دوره‌ي چهار خليفه‌ي اول، واژه‌ي «امام»چندان براي اشخاص زنده‌اي كه حضوري عيني داشتند معمول نبود.

تفاوت امام با فرمان‌روا يا رئيس:

رئيس و فرمان‌روا،‌ به كسي گفته مي‌شود كه به لحاظ تفكر و انديشه مي‌تواند به جاي ديگران فكر كند و مي‌تواند در امور اجتماعي براي ديگران تصميم بگيرد و به ديگران امر و نهي كند و ديگران نيز فرمان او را اطاعت كنند. اين مفهوم در قرآن با واژه‌ي «اولي‌الامر»(دارنده‌ي فرمان)، «امير»(فرمانروا) و «ملك» (پادشاه) در يك حوزه‌ي معنايي قرار دارد و كاربرد آن معمولا در صحنه‌هاي جنگ و همچنين در مقام پادشاهي و فرمانروايي است..

به تعبير ديگر، رئيس، يا اولي‌الامر، براي اين نبوده است كه همه‌ي مردم خود را همانند او رئيس و خليفه و فرمانروا و پادشاه كنند بلكه براي فرمان راندن بر مردم است و مردم نيز بايد فرمان پذيرمي‌بودند تا با پناه گرفتن در حوزه‌ي اقتدار او از امنيت برخوردار شوند. مثالي كه در اين مورد مي توان از قرآن و كتاب داوران (از مجموعه عهد عتيق) نشان داد پادشاهي طالوت است(نگاه كنيد به مقاله نبوت و فرمانروايي) 

«امام» انسان تمام:

اما «امام» در تعريف قرآني آن، الگو و نمونه براي تماميت يافتن و به كمال رسيدن است. اين معنا را در داستان ابراهيم كه در قرآن آمده مي توانيم ببينيم.(سوره بقره آيه124) به تعبير ديگر، ميان فرمانروا و مردم، رابطه‌ي فرمان و اطاعت است در حالي ميان امام و كسي كه او را الگو و نمونه‌اي براي رشد و كمال خويش قرار مي‌دهد چنين رابطه‌اي معناي چنداني نمي‌تواند داشته باشد. 

احتمالا به همين دليل بوده است كه در قرآن ابراهيم براي مردم به عنوان «امام» معرفي مي‌شود يعني كسي كه به لحاظ تاريخي دو هزار و پانصد سال پيش از نزول قرآن مي‌زيسته و در سير تاريخ ديني و گذر ايام به نوعي كهن‌الگوي مثبت و «انسان تمام» شناخته مي‌شده است. 

به تعبير ديگر، اگر «امام» عبارت باشد از «انسان تمام» كه شايستگي امام بودن براي همه‌ي مردم را به‌گونه‌اي مطلق داشته باشد، نمي‌تواند حضوري عيني و مادي داشته باشد. زيرا از نگاه ديني هر انساني هنگامي كه  به تماميت و كمال رسيده باشد، زمان رجعت او هم به سوي خداوند فرا مي‌رسد و آنچه از او براي مردمان به‌جاي مي‌ماند تصويري ايده‌ال و كمال يافته است كه همين تصوير به عنوان «امام» مطرح مي‌شود.

 

 



[1]-  به عنوان مثال نگاه كنيد به سوره يازدهم(هود) آيه 17