مقدمه

اگر از مباحث افراطی در نوعی از هرمنیوتیک بی در و پیکر که به مرگ مؤلف فتوا می‌دهد بگذریم، و اعتدال در فهم خودمان را از متن (هر متنی) از یک سو، و از مقصود مؤلف از سوی دیگر، حفظ کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که بدون در نظر گرفتن جغرافیای مکان و زمانی که مولف متنی را پدید آورده، نمی‌توان از آن متن، فهمی نزدیک به مقصود مولف را دریافت کرد. تاکید بر این نکته را ضروری می‌دانم که «فهمی که تا حدودی نزدیک به مقصود مؤلف باشد» و نه فهمی یکسان و عین آنچه مؤلف قصد نموده است که چنین انتظاری بسا که انتظاری عبث باشد. همچنین عوامل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... را نیز در این مورد نمی‌توان از نظر دور داشت

هر اندازه مؤلف یک متن به لحاظ زمانی و مکانی و فرهنگی از ما فاصله داشته باشد، ممکن است به همان میزان فهم مقصود وی برای ما دشوارتر شود. درست‌تر اینکه، هر پژوهشی در این زمینه، هر اندازه هم دقیق و علمی باشد، باز هم بعید نیست که تا اندازه‌ای کم و بیش با توهم نیز همراه شود. در عین حال، برخی از متون هستند که چنان بر فرهنگ و سیاست و زندگی ما سایه افکنده‌اند که هیچ گریزی از پرداختن به آن متون نیست و مشخص‌ترین این متون قرآن است

در این پژوهش علاوه بر آنکه زمان و مکان روزگار بعثت را تا آنجا که می‌توانستم مورد تامل قرار داده‌ام،  همچنین به دو پیش زمینه‌ی بسیار مهم در مورد متن قرآن نیز پرداخته‌ام، یکی توجه به فرهنگ دینی عرب قبل از بعثت، و دیگری رابطه‌ی تنگاتنگ این متن با تورات و ضمائم آن، و انجیل‌ها؛ این نکته‌ای است که متاسفانه در پژوهش‌های دینی، اغلب مورد غفلت قرار گرفته است.

به گمان راقم این سطور، بدون آگاهی از تورات و انجیل‌ها، ما نمی‌توانیم بسیاری از آیات قرآن را که به تورات یا انجیل ارجاع داده شده است، به درستی فهم کنیم. به هر حال این نکته غیر قابل انکار است که رسالت محمد رسول، در ادامه‌ی رسالت موسی و عیسی بوده است. بسی محتمل است که چشم پوشی مفسرین اسلامی از مضامین تورات و مسیحیت، به سبب آن بوده است که مبادا در نزد یهودیان و مسحیان، پیرو آیین آنان شمرده شوند.

نکته‌ی دیگر اینکه، در عین حال که ما از روزگار بعثت و فضای حجاز در آن روزگار، دور هستیم، اما به گمان من، بخش مهمی از مضامینی که در متون تورات، انجیل و قرآن آمده، چنان با دغدغه‌های جدی و عواطف بنیادی انسان سر و کار دارد که مرزهای زمان و مکان را از میان بر می‌دارند. مانند احساس فروتنانه‌ی ما در برابر شکوهِ هستی، و اشتیاقی که این شکوه و عظمت بیکرانه در افق اندیشه‌ی ما رقم می‌زند و ما را به سوی بهتر شدن, به سوی رشد و توسعه‌ی انسانی، به سوی صلح و دوستی فرا می‌خواند. همچنین مسئله‌ی مرگ و دغدغه‌ی جاودانگی.

این‌ها چیزهایی هستند که به رغم گذشت زمان، همچنان احساس و اندیشه‌ی ما را به چالش می‌گیرند و پیوند ما را با بخشی از مضامین متون مقدس حفظ می‌کنند.

اما مواردی که میان ما و متون مقدس فاصله ایجاد می‌کند و نیاز ما را به فهم زمانی و مکانی روزگار پدید آمدن این متون ضروری نشان می‌دهد، شکل احکام و راهکارهایی است که به ویژه برای نظم بخشیدن به امور جامعه، در این متون بیان شده است. چیزهایی مانند ارث و تمایز بین میراث بردن دختر و پسر از ماترک پدر، احکام مربوط چند همسری، قطع دست دزد، احکام مربوط به گاه شماری با هلال ماه، احکام برده داری، و بسیاری مسائل دیگر از این دست که به هرحال به شرایط زمان و مکان و حتی فرهنگ یک جامعه بستگی دارد.

بنا بر آنچه گذشت، می‌توان گفت که غرض از شناخت زمانی و مکانی روزگار بعثت و فهم متون مقدس پیش از قرآن، تشخیص دو  قلمرو در این متون است که یکی را می‌توانم به عنوان گوهر دین از آن یاد کنم و دیگری را با عنوان صورت دین.

گوهر دین همان است که هنوز احساس و اندیشه‌ی ما را به چالش می‌گیرد و دغدغه‌ی کنونی ما نیز هست، یعنی با گذشت زمان نه رنگ می‌بازد و نه می‌توان از آن کناره جست. و صورت دین عبارت است از همان احکامی که متناسب با رشد و توسعه‌ی انسانی، قابل تغییر و دگرگونی است و چنانچه این صورت‌ها نو به نو نشود، گوهر دین را آلوده و نادلپذیر می نماید.

مقایسه‌ی آن صورت از دین که در روزگار بعثت طرح شده است، و در قرآن نیز آمده، با روزگار قبل از بعثت، به ویژه در مقایسه‌ی با احکام تورات، نشان می‌دهد که گوهر دین، روندی رو به رشد و توسعه ی انسانی را برای انسان می‌طلبیده است. همین است که با آنکه در قرآن از ابراهیم و موسی و عیسی به عنوان مسلم یاد شده، در عین حال احکامی که در قرآن آمده با آنچه در تورات آمده تفاوت‌های جدی و اساسی دارد، مانند حکم سنگسار زناکار و حتی سوزاندن زناکار که در تورات بر آن تاکید شده و در قرآن از این حکم خبری نیست و تنها به چند ضربه شلاق کاهش یافته است. به تعبیر دیگر، ما می‌توانیم گوهر دین را زایشگرِ صورت‌های تازه‌ و انسانی‌تر دین تلقی کنیم و هیچ الزامی هم در میانه نیست که ما امروز از همان صورتِ دینی روزگار بعثت پیروی کنیم. مهمترین شرط برای مشروعیت صورت‌های تازه‌ی دین، شاید این باشد که با اصل گوهر دین که رشد و تعالی انسان را سبب می‌شود منطبق باشد و به رشد و به صلحی شرافتمندانه‌ در جامعه‌ی بشری بیانجامد.

حاصل این پژوهش با این رویکرد، برخی در طی سال‌های گذشته، به صورت درس گفتارهایی در حسینه ارشاد تهران ارائه گردید و گه گاه قسمت‌هایی از آن به‌ صورت مصاحبه، در وبسایت ایکنا منتشر شد و سپس قسمت به قسمت در وبسایت شخصی خودم، بعدا نیز قرار شد همه‌ی آن به عنوان کتابی از سوی ناشر آثار اینجانب منتشر شود اما با توجه به شرایطی که فعلا بر آثار مکتوب و انتشار حاکم است، چنان کاری محقق نشد، همین بود که تمامی این کتاب پس از چندین بار تجدید نظر، در چهار بخش و بیست و هشت قسمت تدوین و در اینجا اقدام به نشر الکترونیکی آن شد.

آخرین نکته‌ی مهم دیگری که در این مقدمه باید از آن یاد کنم، تاثیر بی چون چرایی است که نظریه‌ی زنده یاد مرحوم طالقانی در اندیشه‌ی روزگار جوانی من داشت. آن بزرگ مرد اولین کسی بود که در تفسیر پرتوی از قرآن، مفهوم برخی آیات را از متنِ مکتوب به هستی زنده و سیال ارجاع داد، و آنچه من در بخش پایانی این نوشته با عنوان نگاهی دیگر به محکمات و متشابهات نوشته ام، شاید بارقه‌ی اولیه آن همان است که از آن سال‌های به یاد ماندنی داشته و دارم.

فهرست کلی این نوشته عبارت است از:

بخش اول با عنوان: زبان دینی، شامل سیزده فصل

بخش دوم با عنوان: زمان دینی، شامل شش فصل

بخش سوم با عنوان: تفاوت کتاب و قرآن، شامل شش بخش

و بخش چهارم با عنوان: نگاهی دیگر به محکمات و متشابهات، شامل سه فصل

امید که این نوشته‌ها گامی هر چند کوچک، در راه روشنایی باشد

علی طهماسبی: دی ماه 1390/ مشهد