تاملی در معنا شناسی متن مقدس 2-4

قسمت دوم از:

نگاهی دیگر به محکمات و متشابهات

 

اشاره:

نقطه­ی عزیمت در طرح محکمات و متشابهات، آیه­­ی هفتم از سوره­ی آل عمران است.[1] این تنها موردی است که از تقسیم آیات به «محکمات و متشابهات» یاد شده است. همچنین تنها موردی است که «محکمات» را «ام‌الکتاب» خوانده است.

به نظر می­رسد برای تحلیل دقیق‌تر این آیه، توجه به چند نکته ضروری باشد که عبارتند از:

1- بافت کلی آیه و رابطه‌ی همنشینی میان مفاهیمی همچون «نزول»، «کتاب»، «آیات»، «محکمات»، «زیغ» «متشابهات»، «تاویل» و به ویژه رابطه‌ی معنایی میان «آیاتِ محکمات» و «ام‌الکتاب»

 2- رابطه‌ی این آیه با ژرف ساخت سوره­ی آل عمران و جایگاه این آیه در متن آن سوره. به تعبیر دیگر روشن شدن این نکته که آیا این آیه، جمله‌ی معترضه‌ای در میان آیات این سوره است؟ یا اینکه رابطه‌ای هم با سرگذشت آل عمران و به ویژه با داستان مریم و مسیح نیز دارد

همان گونه که از نام این سوره بر می­آید، موضوعی که نقطه­ی کانونی این سوره شمرده می­شود «آل عمران» است. نام «عمران» در کتب عهد عتیق، با تلفظ «عمرام» به عنوان پدر هارون و موسی آمده است.[2] همچنین ترکیب «آل عمران» به صورت «بنی عمرام» و «عمرامیان»در آن متون دیده می‌شود.[3] در قرآن نَسَب عیسی مسیح از طریق مریم، به عمران نسبت داده شده است ولی در انجیل‌ها ذکری از نسب مریم نیست.

به هرحال، سوره‌ی آل عمران، به ماجرای عیسی مسیح، مریم، چگونگی زاده شدن مسیح و رسالت وی معطوف است. سپس تعریض­هایی بر باور علمای مسیحی و دیگر اهل کتاب در این سوره آمده است، فرقه‌ای یا فرقه‌هایی که مسیح را به‌خدایی گرفتند، همچنین فرقه‌های دیگری مانند یهودیان که رسالت مسیح را نفی نمودند. این فرقه‌ها هر کدام به نحوی خود را اهل کتاب می‌شمارند، و بهره‌ای از «کتاب» نزد آنان هم هست.

سوره‌ی آل عمران، مانند بسیاری از دیگر سوره‌های مدنی، پیش از آنکه وارد موضوع اصلی شود، ابتدا مقدماتی را می‌آورد که تقریبا متناسب با پیام کلی «سوره» است.

شاید اشاره به این نکته نیز لازم باشد که «سور» در لغت به ديوار و حصاري گفته مي‌شد كه بر گرد قلعه‌اي يا شهري بنا مي‌كردند. به‌نظر مي‌رسد كه در متن قرآن مکتوب، واژه‌ی «سوره» عبارت است از مجموعه‌اي از جمله‌هايي كه داراي حصار و حدودي مشخص ‌باشد و در قالب زبان گفتاري با محدوده‌اي خاص و مشخص گرد آوري شده بیان شده است. گفته‌اند كه لفظ «سوره» تا حدودي مرادف لفظ «قصيده»، یا جایگزین لفظ «قصیده» بوده است و در قرآن به‌جاي استفاده از لفظ قصيده كه شاید شاعران عرب از آن استفاده مي‌كردند، از واژه­ی سوره استفاده شده است.[4] به نظر مي‌رسد كه هر سوره‌اي با محور قرار دادن موضوع ويژه‌اي، ذهن مخاطب را به مواردي مشخص نيز معطوف مي‌كند.

بنا براین بعید به نظر می‌رسد که آیه‌ی هفتم در سوره‌ی آل عمران را، بتوان ‌جمله‌ای معترضه و بی‌ارتباط با موضوع اصلی این سوره تلقی کرد. در ادامه باز هم به این نکته باز می­گردم

«آیات محکمات» و «ام‌الکتاب»

«ام» به معنای «مادر» است، مانند «ام موسی= مادر موسی» در عین حال به تناسب همنشینی این واژه با برخی نام‌های دیگر، معناهای نسبی تازه‌ای نیز می‌توان از آن استنباط کرد. مانند «ام‌القری» که به آبادی یا قریه‌ها و شهرهایی گفته شده است که نسبت به آبادی‌های پیرامون خود مرکزیت داشته‌اند و قریه‌های اطراف، به نوعی تابع قریه‌ی مرکزی یا تابع همان «ام‌القری» بوده‌اند. بسی محتمل است که در ترکیب «ام‌الکتاب» این معنا هم به صورتی دیگر مستتر باشد. این گسترش معنایی، البته معنای پایه‌ی «ام=مادر» را نفی نمی‌کند.

 از نگاه یهودیان، تورات یا همان کتب پنجگانه، مادر و اساس کتب دیگر شمرده می‌شود. توضیح اینکه، مجموعه‌ی کتب عهد عتیق به دو بخش تقسیم می‌شود یکی تورات(اسفار خمسه) و دوم کتب انبیاء بنی‌اسرائیل اعم از کتاب یوشع، امثال سلیمان، مزامیر داود، دانیال، اشعیاء و افزوده‌هایی که همه ضمائم تورات شمرده می‌شوند و هرکدام به نحوی ریشه و اساس در تورات دارد و معطوف به تورات می‌باشد و حتی بعدها که مسحیت ظهور نمود، باز هم انجیل‌ها تاویلی تازه از همان کتب عهد عتیق دانسته شد.[5]

از آنجا که بسیاری از داستان‌های تورات و مجموعه‌ی عهد عتیق، و همچنین داستان عیسی مسیح، در قرآن بازخوانی شده است، چندان دور نمی‌نماید که یهودیان روزگار پیامبر در حجاز، کلام قرآن را هم برگرفته از تورات دانسته باشند و پیرو این پندار مدعی باشند که تورات مادر و اساس انجیل‌ها و قرآن است.

اما در این آیه که در سوره‌ی آل عمران آمده، و برخی آیات دیگر قرآن، از «ام‌الکتاب» به گونه‌ای یاد شده که فراتر از کتب همه‌ی رسولان معرفی شده است یعنی که کتاب‌های دیگری مانند کتاب موسی(تورات) و کتب دیگر انبیاء و رسولان، هرکدام به نحوی از همان «ام‌الکتاب»ي منشاء گرفته‌اند که آن «ام‌الکتاب» لوحی محفوظ و در نزد خداوند شمرده شده است. در سوره‌ی زخرف نیز، آشکارا منشاء «قرآن» را هم در «ام‌الکتاب» ذکر کرده است.[6]

در برخی از دیگر آیات قرآن، به مناسبت‌هایی از «ام‌الکتاب» یاد شده است. اما تنها در همین آیه‌ی هفتم سوره‌ی آل عمران است که از «آیات محکمات» به عنوان «ام‌الکتاب» نام برده است.

از ویژگی‌های مهم دیگری که برای «ام‌الکتاب» بیان شده است اینکه، «ام‌الکتاب» نو به نو شونده است. چیزهایی در آن محو می‌شود و چیزهای دیگری در آن پدید می‌آید.[7] این تعبیرها می‌تواند تایید همان نظریه‌ای باشد که پیش از این به آن اشاره شد و اینکه یکی از معانی «الکتاب» را «هستی نو به نو شونده و سیال» دانسته بودم.

شاید بی‌مناسبت نباشد که یک بار دیگر، به مفهوم «محکمات» باز گردیم تا رابطه‌ای آن با «ام‌الکتاب» روشن‌تر بیان شود. در قسمت پیشین این سلسله نوشتار، به این نکته اشاره شد که «محکمات» یعنی لگام زده شده‌ها، و هنگامی که به عنوان آیاتِ هستی(ابژه‌ی به هم پیوسته) مطرح می‌شوند، سامانی هدفمند را می‌نمایانند. از نگاه دینی همه‌ی این وقایع و چیزهایی که بیرون از ذهن و زبان و خط است، پویا و غایتمند هستند، یعنی هستی همچون کشتی سرگردان بر اقیانوس زمان نیست بلکه لگام زده است و سکان آن در دست ناوخدایی است که آن را هدایت می‌کند و پیش می‌برد.

بنا بر این، در خوانشِ «کتاب= به عنوان هستی زنده و سیال» با دو وضعیت نسبتا متفاوت اما درهم تنیده مواجه هستیم، یکی آنچه اکنون هست (محور عرضی) و دیگری آنچه در آینده شکل خواهد گرفت(محور طولی). «فردا» دختر امروز است، «آینده» از دست به دست دادن وقایع و حوادث اکنون زاده می‌شود. شاید بتوان گفت که همین وقایع و حوادث عینی که «آیات محکمات» شمرده می‌شوند، مادر «کتاب»ی هستند که معاد و آخرت و قیامت را در خود تعبیه دارند.

ما درست یا نادرست، می‌توانیم تا حدودی بخشی از آینده‌ی خود را در ذهن تصور کنیم، تصور آینده، از آن رو که امری عینی و اکنونی نیست و تنها در ذهن اتفاق می‌افتد، متشابه شمرده می‌شود. حتی گزارش قرآن از آینده، معاد و آخرت، اشاره به وقایعی است که اکنون وجود خارجی و عینی ندارند و آدمی تنها می‌تواند در ذهن تصور کند. بدیهی است که همه‌ی این تصورات، در عین حال که ذهنی هستند، انتزاعی هم هستند، یعنی تصاویر اولیه‌ی خود را از چیزهای عینی گرفته‌اند. مثلا تصور بهشت در ذهن، یا تصویری از بهشت که در قرآن آمده، عناصر تشکیل‌ دهنده‌اش همان چیزهایی هست که اکنون در عالم عینی وجود دار‌د. تنها تفاوت این تصویرها با واقعیت، در چینشِ متفاوت آن است.[8]

در اینجا، موضوع ارجاع متشابهات به محکمات، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. اعم از اینکه ما به کلام وحی باور داشته باشیم یانه،‌ به هرحال مدام تصوراتی برای آینده‌ی خود در ذهن تدارک می‌بینیم، این را هم آموخته‌ایم که این تصورات هنگامی می‌تواند تحقق پیدا کند که در عمل، با ساز و کار و قوانین موجود در هستی همخوانی داشته باشد. به عنوان مثال، آموخته‌ایم که برای ایجاد باغی که درختان میوه داشته باشد، نیاز به زمین مناسب داریم، نهال مناسب، کاشت به موقع، نگهداری و آبیاری به موقع و رعایت بسیاری نکات دیگر نیز ضروری است. تدارک این موارد و اعمال مناسب با این هدف، راه‌های رسیدن به ایده‌ای را که در ذهن داشته‌ایم هموار می‌کند و رشته‌های ارتباطی میان واقعیت موجود و ایده‌ی مطلوب را سامان می‌دهد. اما چنانچه تصوری یا ایده‌ای برای آینده داشته باشیم که مصالح اولیه‌ی آن در دست‌رس نباشد و راه رسیدن به آن، ارتباط مشخصی با واقعیت موجود نداشته باشد، و اعمالی که انجام می‌دهیم ربطی به شکل گیری آن ایده نداشته باشد، معلوم نیست که سر از کجا در آوریم. بنا بر این برای اینکه درستی یا نادرستی تصورات ذهنی خود را بیازماییم، ناگزیر هستیم آن تصورات ذهنی را به ساز و کار قوانین هستی عرضه کنیم و با واقعیت عینی در تعامل قرار دهیم. این می‌تواند یکی از موارد ارجاع متشابهات به محکمات باشد.

تمثیل‌های بسیار ساده، و ظاهرا ابتدایی، گاهی سبب می‌شود تا ذهن جستجوگر ما از توجه به معنای آن تمثیل‌ها بازماند. یکی از این نمونه تمثیل‌ها را در گفتگوی میان ابراهیم و شخصی دیگر می‌بینیم که توهم قدرت فرمانروایی بر دیگران و جاودانگی دارد. ابراهیم به وی می‌گوید خدای من خورشید را از مشرق به سوی مغرب می‌آورد تو اگر می‌توانی آن را از مغرب بر آور،[9] این تمثیل علاوه بر آنکه معنای غروب عمر آدمی و غروب عمر تمدن‌ها را می‌تواند داشته باشد همچنین اشاره به آیه‌ای در این هستی دارد که لگام آن در دست آدمی نیست که بتواند ساز و کار آن و مسیر آن را مطابق امیال خود تغییر دهد. از نگاه دینی، آدمی تنها می‌تواند در فاصله‌ی طلوع و غروب زندگی خویش با درک درستی که از قوانین این هستی پیدا می‌کند، اعمال خود را برای رسیدن به ساحتی دیگر سامان دهد.

پیروی از متشابهات

در همان آیه‌ی هفتم سوره‌ی آل عمران، پس از آنکه آیات را به دو بخش تقسیم می‌کند، می افزاید: آنانکه در قلب خویش گرفتار زیغ هستند از متشابهات پیروی می‌کنند...

«زیغ» به معنای تمایل به یکطرف، به تعبیر ساده‌تر یعنی به یک شانه افتادن، وقتی خورشید از میانه‌ی آسمان به طرف غروب میل می‌کند، می‌گویند «زاغت‌الشمس من کبد السماء» همچنین زیغ را به معنای انحراف از راه مستقیم هم معنا کرده‌اند. قلبی که به زیغ گرفتار می‌شود، و تنها از متشابهات پیروی می‌کند شاید به این معنا باشد که از میانه‌ی عین و ذهن، تنها به ذهنیات تمایل پیدا می‌کند چندان که ساز و کار و قوانین واقعیت را نه تنها ندیده می‌انگارد بلکه آن را انکار هم می‌کند. این می‌تواند یکی از معناهای کفر ورزیدن به آیات خداوند هم باشد.

در قسمت پیشین این نوشتار، همچنین اشاره‌ای داشتم به انواع آیاتی که بیرون از ذهن و زبان و خط هستند، بنا بر این می‌توان گفت که آیات محکمات، عبارتند وقایع و چیزهایی که دست در دست هم، هستی سیال و نو به نو شونده را تشکیل می‌دهند و در تعامل با اعمال انسان، سرنوشت و فرجام انسان را رقم می‌زند.

محو برخی آیات و  پدید آمدن برخی آیات دیگر در نظام هستی، همراه با غایتمندی نیز دانسته شده است. «غایتمندی» در این مقال یعنی اینکه، آفرینش گیهان با همه‌ی متعلقاتش و آفرینش انسان نیز، به عبث و بیهوده نبوده است.

در متن قرآن، غایتمندی را به دو گونه‌ی متفاوت می‌توان مشاهده کرد، که اولی مربوط به آفرینش پدیده‌های هستی، یا همان آیات محکمات می‌شود، و دوم غایتمندی در آفرینش انسان است.

غایتمندی در پدید آمدن آیات:

 در متون مقدس، اعم از تورات و قرآن، هنگامی که از آفرینش چیزها سخن به‌میان می‌آید، چندان هم با رویکردی علمی - به معنای امروزی آن- مواجه نمی‌شویم، حتی گزارش چگونگیِ پدید آمدن چیزها و خلق زمین و آسمان نه تنها گزارشی علمی نیست بلکه در پاره‌ای موارد با دانش امروز ما تناقض هم دارد. مثلا در تورات و کتاب آفرینش، ترتیب پدید آمدن گیهان به‌گونه‌ای است که اول زمین شکل می‌گیرد و سپس خورشید و ماه و ستارگان آفریده می‌شوند.[10] در قرآن، همچون تورات، آفرینش همه‌ی عالم خلق، شش روز دانسته شده است.[11] داستان چگونگیِ آفرینش آدم نیز که در متون مقدس آمده، به لحاظ علمی با چالش‌های فراوانی روبرو است. ممکن است برخی کسان که امروز قرآن یا تورات را مطالعه می‌کنند، این تناقض‌ها را معیاری برای بی‌اعتباری پیام وحی تلقی کنند. این گونه داوری شاید به این سبب باشد که خواننده‌ی بهانه‌جوی امروزی متن، هدف از طرح آفرینش در متون مقدس را مغفول می‌گذارد.

به تعبیر دیگر، متون مقدس، به ویژه قرآن، اگرچه داستان چگونگی‌ آفرینش را با همان معیارها و باورهای علمی روزگار خود مطرح می‌کنند، اما تکیه‌ی این متون بر این نیست که بخواهند آفرینش را با رویکردی علمی در عرصه‌ی فیزیک طرح نمایند. یعنی تکیه‌ی پیام وحی، بر چگونگیِ آفرینش نیست، بلکه بر چراییِ آفرینش است. این نکته را تقریبا در تمامی آیاتی که مربوط به آفرینش است می‌بینید.[12]

در قرآن، امر آفرینش و چرایی آن، بر سه نکته‌ی اساسی تکیه دارد،

 1- اول اینکه همه‌ی چیزهایی که «هست» و خودِ این گیهان، مخلوق می‌باشند و آفریده‌ی خدایی است که فراتر از زمان و مکان می‌باشد، درک آدمی از مخلوق بودن گیهان، اندیشه را به ناگزیر به عرصه‌های نازاده و ناساخته‌ای می‌کشاند که فراتر از آنچه اکنون «هست» می‌باشد.

خواه زمان پدید آمدن این هستی را با معیارهای علمی امروز به میلیاردها سال پیش و واقعه‌ی بیگ بنگ نسبت دهیم[13] و خواه با معیارهای جهانشناختی گذشتگان که از آغاز آفرینش تا روزگار پیامر اسلام را بین شش تا هفت هزار سال بیشتر نمی‌دانستند،[14] به هرحال با طرح واقعه‌ی پدید آمدن هستی(حدوث عالم)، ذهن آدمی به چالشی تامل برانگیز گرفته می‌شود که به سادگی نمی‌توان از آن گذشت.

2- دومین نکته‌ای که در پیام وحی آمده این است که در این هستی، حسابی در کار است، عناصر تشکیل دهنده‌ی هستی با برنامه‌ای حساب شده، ساز و کار هستی را سامان می‌دهند.[15] هر چیزی به اندازه آفریده شده، چندان‌که رابطه‌اش با دیگر چیزهای هستی تنظیم شده باشد.[16] شاید بتوان گفت که پدیده‌ها(آیات) در این هستی چنان سازمان داده شده‌اند که هر لحظه در چینش‌های تازه، «هستی» را به عنوان یک «سیستم باز»، مدام نو به نو نموده و از سکون و غلبه‌ی ویرانی بر آن پیشگیری می‌کنند. فهم آدمی از این مورد نه تنها غیر علمی نیست بلکه با پیشرفت دانش بشری، روز به روز ژرف‌تر و گسترده‌تر از پیش نیز می‌شود.

   3- سومین پیام وحی در این نکته نهفته است که این آفرینش، با همه‌ی آیاتش، برای «شما» تدارک دیده شده است.[17] بنا بر این، از دیدگاه متن مقدس، علت غایی در پدید آمدن چیزها و شکل گیری این هستی، برخورداری انسان از این هستی است. اقبال لاهوری به عنوان فیلسوفی مسلمان، این پیام را در توصیفی شاعرانه چنین بیان می‌کند:

زهره و ماه و مشتری، از تو رقیب یکدگر       از پی یک نگاه تو، کشمکش تجلیات

شاعر اخلاق گرای ما سعدی نیز همین رویکرد را در اشعار خود وا گویه می‌کند که:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند             تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

غایتمندی در آفرینش آدم:

داستان آفرینش آدم، باز هم مانند داستان پدید آمدن چیزها و آیات این هستی، به‌گونه‌ای بیان شده است که تکیه‌ی آن بر علت غایی و چراییِ آفرینش انسان است و نه بر چگونگی آن. در این بیان، خدا چیزها را آفرید، و هستی را سامان داد، و سپس از عناصر موجود در همین هستی، آدم را پدید آورد.

تا این جا، بحثی در میانه نیست، خواه نظریه‌ی داروین را در امر تکامل بپذیریم و خواه به گفتمان سنتی در چند و چون شکل گیری آفرینش وفادار باشیم. چالش اصلی در متون دینی، چگونگی پدید آمدن انسان نیست، بلکه چرایی آن است و بیشتر به این پرسش معطوف است که چرا؟، به چه منظوری؟ آیا هدفی درکار است؟

آدم در جستجوی خوراک و مسکن و تولید نسل، با جانداران دیگر در این هستی مشترک دانسته شده است، اما آدم علاوه بر همه‌ی کارهای مشترک با جانداران دیگر، همچنین به تولید فرهنگ هم می‌پردازد. به‌نظر می‌رسد بتوان اشتراک اعمال انسان با جانداران دیگر را در دغدغه‌ی «بودن» دانست اما تولید فرهنگ را که سبب رشد و تعالی معنوی انسان می‌شود، شاید بتوان به دغدغه‌ی «شدن» نسبت داد.

در توصیفاتی که قرآن از آفرینش آدم آورده، هر دو وجه فوق دیده می‌شود. آدم از خاک همین زمین سرشته شده و از این جهت خویشاوند همه‌ی جانداران دیگر شمرده می‌شود. اما پس از آن، مرحله‌ای فرا می‌رسد که نسیمی از امر متعالی در جان آدم دمیده می‌شود و آدم دغدغه‌ی «شدن» را هم پیدا می‌کند.[18] بنا بر این انسان در مسیر «شدن» دائم در حال نقض خویش است. احتمالا محو یا نسخ برخی آیات، و جایگزینی آیاتی دیگر، اشاره به این موضوع هم می‌تواند داشته باشد. گذشته از مضامین دینی، در ادبیات همه‌ی ملت‌ها نیز این دغدغه‌ی نوگرایی و «شدن» به وضوح دیده می‌شود.

ما اندک اندک از انبوه روایات و باورهای گذشتگان در مورد آخرت و قیامت چشم می‌پوشیم، بسیاری از این روایات تصاویری آشوبناک و درهم ریخته است که به جای بیان آینده‌ی انسان، تنها بیانگر موقعیت اسفبار مردمانی است که در آن روزگار می‌زیستند. ما می‌توانیم بازخوانی‌ تازه‌ای از این مفاهیم داشته باشیم، به‌گونه‌ای که این باز خوانی هم خرد پذیر باشد و هم مورد تایید کتاب هستی قرار گیرد.

مفهوم «آخرت» و «قیامت» با تلقی تازه‌ای که از آن می‌توانیم داشته باشیم،[19] می‌تواند معطوف به همین دغدغه‌ی «شدن» باشد، سرپوش نهادن بر این دغدغه، یا از یاد بردن آن، به معنای نادیده انگاشتن علت غایی آفرینش است. به همین جهت در قرآن هشدار می‌دهد که: آیا نزد خود حساب کرده‌اید که شما را عبث آفریده‌ایم؟[20]

 

تاویل متشابهات

تاویل، در ساده‌ترین تعریف، یعنی ارجاع کلام به مصداق عینی آن. یا ارجاع مفاهیم ذهنی و زبانی به واقعیت بیرون از ذهن و زبان. بنا بر این، هنگامی‌که یک مفهوم ذهنی و کلامی دارای مصداقی عینی باشد، مشکل چندانی برای تاویل آن کلام نیست. مثلا درجمله‌ی:

«باغچه خانه‌ی ما امسال پوشیده از گل‌های اطلسی است»

اگر این جمله تمثیل و استعاره و کنایه نباشد و تنها به واقعیتی عینی اشاره داشته باشد، تاویل آن برای مخاطب آسان است یعنی مخاطب می‌تواند با نگاهی که به این باغچه می‌اندازد انبوه گل‌های اطلسی را در آن ببیند و مقصود گوینده را از جمله‌ی فوق نه تنها در ذهن بلکه در عین مشاهده کند. در جمله‌ی مزبور، می‌توان گفت که خود این جمله و تصویری که در ذهن پدیدار می‌شود، امری متشابه است و باغچه‌ی گل‌های اطلسی که واقعه‌ای عینی و بیرون از ذهن و زبان است، از محکمات است.

تاویل کلام، یا تاویل یک متن، هنگامی دشوار می‌شود که آن کلام بنا به دلایلی در قالب تمثیل و نماد و استعاره بیان شده باشد و به واقعه‌ای اشاره داشته باشد که آن واقعه یا مربوط به گذشته است مانند داستان روزهای اول آفرینش، یا مربوط به داستان‌هایی همچون داستان عیسی مسیح است که رمز و رازی در آن نهفته است، و یا اینکه معطوف به وقایع روانی انسان است. و از همه مهمتر تاویل یک متن هنگامی برای ما دشوارتر می‌شود که مربوط به وقایعی باشد که هنوز در عالم عینی پدید نیامده است.

تاویل کلام متن مقدس در این موارد، با همان رویکردی اتفاق می‌افتد که در تاویل رؤیاها از آن استفاده می‌شود. به عنوان مثال، برخی از رؤیاها به وقایعی روانی اشاره دارد که در عالم واقع، به آسانی قابل مشاهده نیست و برخی رؤیاهای دیگری به وقایعی اشاره دارد که هنوز در عالم واقع اتفاق نیفتاده و در آینده پدید خواهد آمد. هر دو نوع این رؤیاها، معمولا آمیزه‌ای از نماد و تمثیل و استعاره می‌باشد. ممکن است هرکدام از ما تجربه‌ای از این گونه رؤیاها داشته باشیم. 

در سوره‌ی یوسف از رؤیاهایی یاد شده است که در قالب نماد و  استعاره و تمثیل، از وقوع حوداثی خبر می‌دهد که در آینده‌ای نسبتا نزدیک پدید می‌آید. بدیهی است که تاویل این‌گونه رؤیاها نیاز به دانش ویژه‌ی خود را دارد. در همان سوره‌ی یوسف، چرخش‌های اساسی داستان، مبتنی بر رؤیاهای پیشگویانه است[21] موفقیت یوسف در روند داستان، یکی هم به این جهت است که می‌تواند تاویل رؤیاهای خود و دیگران را دریابد. احتمالا به همین جهت در سوره‌ی یوسف آمده است که یوسف دارای علم تاویل احادیث بود[22]

رؤیاها بسیار متنوع‌تر و پیچیده‌تر از آن است که بتوان در این مقال به آن اشاره کرد. در عین حال این را می‌توان فهمید که هر اندازه دغدغه‌های ما نسبت به آینده‌، فراتر از دغدغه‌های شخصی باشد، به همان میزان ممکن است رؤیاهای ما در مورد حوادث اجتماعی یا حوادث آینده، فراگیرتر و ژرف‌تر باشد. رؤیاهای کسی که نگران شخص خودش است با رؤیاهای کسی که دغدغه‌ی نیکبختی دیگران را هم دارد، متفاوت است. از این جهت، متون مقدس را می‌توان رؤیاهای رسولانی دانست که دغدغه‌هایی فراتر از شخص و قبیله و قوم خویش داشته‌اند و به سرنوشت و فرجام کلی انسان و جهان معطوف بوده است.

با آنکه رؤیاهای پیشگویانه به وقایعی اشاره دارند که هنوز پدید نیامده است، در عین حال، نشانه‌هایی از تحقق آن وقایع را در اعمال و رفتار امروز می‌توان مشاهده کرد. در قرآن برای معطوف نمودن ذهن مخاطب به فرجام و آینده‌ای که وعده داده شده، از همین روش استفاده شده است. یعنی متن مقدس، ابتدا ذهن مخاطب را متوجه همین وقایع موجود می‌کند و اینکه در این هستی حسابی در کار است و همه‌ی این آیات کنونی در هستی بر حسابی دقیق استوار است و اعمال هر کدام از ما نیز به حساب در می‌آید.

 فردا و فرداها نیز از دامن امروز زاده می‌شوند، و انسان با بهره‌گیری از همین فهم ابتدایی که «حسابی در این هستی هست» می‌تواند آینده‌ی خود را به نحوی سامان دهد که به افسوس و ندامت گرفتار نشود. بی‌جهت نیست که یکی از عمده‌ترین نام‌های معاد «روزِ حساب=یوم‌الدین» است[23]  

ما با همه‌ی دانشی که امروز داریم، قادر نیستیم جامعه‌ی انسانی را در پانصد یا هزار سال آینده تصور کنیم. در عین حال از روند رو به رشد جوامع بشری این گمانه را می‌توانیم داشته باشیم که آدم به لحاظ مادی و معنوی، روز به روز به سلم و سلامت بیشتری نزدیک می‌شود. و روز به روز مفهوم حساب و کتابی را که در این هستی هست ژرف‌تر و گسترده‌تر خواهد فهمید. در باره‌ی عالم پس از مرگ نیز تئوری‌های مناسب‌تری در راه است.

در قرآن از کسانی یاد شده که دانشی نسبت به «کتاب» ندارند و گرفتار آرزوهایی بی فرجام هستند که شاید مبتنی بر خیالات خام باشد.[24] در جای دیگر نیز از مردمانی یاد شده است که از خداوند طلب نیکی‌ها و نعمت‌ها برای زندگی این دنیا و طلب رحمت و آمرزش برای آخرت خود می‌کنند، اما بلافاصله هشدار داده شده که برای آنان همان است که به دست‌هاشان کسب کنند و خداوند سریع‌الحساب است.[25]

به تعبیر دیگر، در آیات قرآن مدام ذهن مخاطب را از تخیلات و آرزوهای معجزه طلب، به واقعیتی قانونمند و خدایی حسابگر دعوت می‌کند. و آنجا هم که از آینده یا گذشته سخن به میان می‌آید، تاویل آن سخنان را با ارجاع به همین محکمات قانونمند میسر می‌داند.

به نظر می‌رسد رویکرد قرآن در مورد انواع روایات متون مقدسِ قبل از خود، رویکردی تاویل‌گرایانه است. بسیاری از آن معجزه‌های عجیب و غریب و مضامین دور از واقعیت که در آن متون نقل شده، با بیان دو باره‌ی برخی از آن مضامین در قالب زبانی تاویل پذیر، به نحوی به اسطوره زدایی از آن متون نیز راه می‌برد.

 اگرچه بعدها بسیاری از مفسرین اسلامی، با همان رویکرد معجزه طلب و معجزه ساز با مضامین قرآن مواجه شدند و بسیاری از متشابهات را که در قالب نماد و تمثیل و استعاره بیان شده، حمل بر واقع‌بودگی نمودند.

بحث پیرامون محکمات و متشابهات بسیار است و در این اجمال نمی‌گنجد. در قسمت‌های بعدی این نوشتار، با مروری در سوره‌ی آل عمران باز هم اشاره‌ای به محکمات و متشابهات خواهم داشت

ششم آذر ماه 1389/ مشهد

پی‌نوشت‌ها:

 



[1] - «همانا اوست كه نازل کرد بر تو كتاب را، از آنست آياتى محكم كه آنها مادر (اصل) كتاب‌اند. و ديگر متشابهات،  اما آنان كه در دل‌هاشان كج­منشى(زیغ) است آنچه را كه تشابه دارد از آن پيروى مى‏كنند، براى يافتن فتنه و براى تأويل آن، با آنكه نمى‏داند تأويل آن را مگر خدا و استواران در دانش... »( سوره 3،آیه 7.)

[2] - کتاب خروج، باب ششم آیه‌ی 20 و همچنین کتاب اول تواریخ باب بیست و سوم آیه‌ی 13

[3] - کتاب اول تواریخ باب ششم آیه‌ی 3 و اول تواریخ باب بیست و ششم آیه‌ی 23

[4] - سيوطي، الاتقان في علوم‌القرآن، جلد اول، النوع السابع عشر، فی معرفة اسمائه و اسماء سور

[5] - گنجینه ای از تلمود/ راب، دکتر، ا، کهن/ به اهتمام امیر حسین صدری پور/تهران 1350/فصل چهارم، تورات

[6] - سوره‌ی چهل و سوم (زخرف) آیات دوم تا چهارم

[7] - سوره‌ی سیزدهم، آیه‌ی 39

[8] - نگاه کنید به واژه‌ی «جنت» در بخش فرهنگ واژگان، واژه‌ی جنت

[9] - سوره‌ی دوم(بقره) آیه‌ی 258

[10] - تورات، پیدایش، باب اول،

[11] - سوره‌ی هفتم(اعراف) آیه‌ی 54 ، دهم(یونس) آیه 3 ، یازدهم(هود) آیه‌ی 7، بیست و پنجم(الفرقان) آیه‌ی 59، و...

[12] - به عنوان مثال، در داستان آفرینش که در تورات آمده، خدا آدم را برای این می‌آفریند تا بر ماهیان دریا و پرندگان هوا و جانوران زمین حکومت نموده و زمین را آباد کند.(باب اول پیدایش)

[13] - بیگ بنگ (Big Bang) یا انفجار بزرک،  تئوری جهانشناختی موجود است که سعی می‌کند چگونگی رویدادی را توضیح ‌دهد که منجر به شکل گیری جهان گردید . بر اساس این نظریه، از نقطه‌ی آغاز پدید آمدن این گیهان تا کنون بیش از سیزده میلیارد سال می‌گذرد. از:  http://en.wikipedia.org/wiki/Big_Bang

[14] - بیرونی، ابوریحان/ آثارالباقیه/ ترجمه اکبر دانا سرشت/ انتشارات امیر کبیر، 1363/ فصل سوم/

[15] - سوره‌ی 55(الرحمن) آیه‌ی 5

[16] - سوره‌ی 87(الاعلی) آیه‌ی 3

[17] - سوره‌ی 2(بقره) آیه‌ی 29

[18] - سوره‌ی 15(الحجر) آیه‌ی 29 و سوره‌ی 38(ص) آیه‌ی 72

[19] - نگاه کنید به واژه «قوم، قیام، قیامت» در بخش فرهنگ واژگان

[20] - سوره‌ی 23(المومنون) آیه‌ی 115

[21] - شرح این داستان را و چگونگی نقش رؤیا در داستان یوسف را در کتاب اندوه یعقوب نوشته‌ام

[22] - سوره‌ی دوازدهم(یوسف) آیات 6، 21، 101

[23] - توضیح مفصل «یوم‌الدین» را در کتاب «دغدغه‌های فرجامین» آورده‌ام. برای دسترسی به این کتاب و کتاب اندوه یعقوب، و دیگر آثار مکتوب راقم این سطور می‌توانید از طریق تماس با ناشر اقدام کنید. نشانی ایمل و تلفن ناشر را در بخش «کتاب‌ها» که در همین وبسایت آمده می‌توانید ببینید.

[24] - سوره‌ی دوم(بقره) آیه‌س 78 . و سوره‌ی چهارم(نساء) آیه 123

[25] - آیات 201 و 202 در سوره بقره