نگاهی دیگر به محکمات و متشابهات- 1- 4

 مکتوب بیست و ششم

 

از این نگاه، همه­ی آن چیزهای قابل مشاهده که در این عالم هست و همه­ی وقایع که از دست به دست دادن چیزها پدید می­آید، آیات محکمات شمرده می­شوند، و تصویر یا انعکاس همه­ی آن وقایع و چیزها در ذهن و زبان و خط، آیات متشابهات­اند

به تعبیر دیگر، «وقایع» و «پدیده­ها» محکمات هستند و «پدیدارها» متشابهات‌اند. میزان درستی یا نادرستی فهم ما از متشابهات، ارجاع مدام و نو به نو آن به محکمات است.

به درستی نمی­دانیم هنگامی که پیامبر آیه­ی محکمات و متشابهات را ابلاغ نمود، مردم آن روزگار دقیقا چه تلقی از مفهوم «محکم» و «متشابه» داشتند. ظاهرا در آن هنگام هنوز مکتوبی در میانه نبود که آیات محکمات و متشابهات را به آن مکتوب نسبت دهند. آنچه را محمد رسول به دیگران ابلاغ می‌نمود، در قالب زبان گفتاری بود که با حضور گوینده و مخاطب انجام می‌گرفت. بدیهی است که بسیاری از ویژگی­های زبان گفتاری را نمی­توان در قالب زبان نوشتاری گنجانید. به ویژه آنکه در جامعه­ای نانویسا مانند جامعه­ی عربِ روزگار بعثت که فن نگارش و خط، مراحل ابتدایی خود را تازه آغاز کرده بود، هیچ کاتبی قادر به ضبط دقیق آواها، تکیه­ها، وقف­ها، اوج و حضیض احساس و حالات گوینده نبود و بسیاری از ویژگی­های دیگر زبانِ گفتاری به نوشتار در نمی‌آمد.

مسلمانان در صده­های بعد، ناگزیر بودند با توسل به روایات شفاهی و شاید گاهی به ذوق و سلیقه­ی خود، این کمبودها را بر متن مکتوبی که بعد از فوت پیامبر تهیه شده بود بیافزایند. چهارده گونه روایت از قرآن که در همان صده­ی اول هجرت پدید آمد، نمونه­ای از همین ماجرا است.

به نظر می­رسد گفتمان سنتی هم پیرامون آیات محکمات و متشابهات، چندان مغشوش و گاه ضد و نقیض است که شاید گره گشای فهم امروز ما نباشد[1]. در عین‌حال، ما امروز متن مکتوبی به نام قرآن را در اختیار داریم که می‌توانیم تلقی خود را از این متن بیان کنیم، البته به‌گونه‌ای که این تلقی مورد تایید متن نیز باشد.

این نکته را از متن آیاتی که پیامبر به دیگران ابلاغ می‌نمود می‌توانیم دریابیم که مردمان زمان بعثت، بارها از پیامبر دلیل و شاهدی طلب می‌کردند که تاییدی بر گفتارش باشد. این دلیل خواستن، نه صرفا از سر عناد و انکار، بلکه برای اطمینان یافتن به صحت پیام محمد هم بوده است. ظاهرا در آن هنگام هنوز موضوع عصمت و معصومیت پیامبر در میان مسلمانان مطرح نبود.

این را هم می‌دانیم که هرکسی برای اثبات حرفی و ادعایی که می‌گفته و می‌گوید، لااقل نیاز به دو شاهد عادل درست‌کار داشته و دارد. بنا براین چندان بی‌راه نخواهد بود اگر در جستجوی شاهدان محمد بر آییم.

بیهوده است اگر به اقوال خرد ناپذیری اعتماد کنیم که پیشینیان در باب معجزات عجیب و غریب برای محمد رسول نقل کرده‌اند. این اقوال تکیه‌گاه مناسبی برای ایمان ما نخواهد بود. ما به شاهدانی عینی‌تر و زنده‌تر نیاز داریم، به اسناد معتبری نیاز داریم که در نزد خردمندان عالم دارای اعتبار باشد.

در جستجوی همین شاهدان زنده‌تر و عینی‌تر می‌توانیم به «آیات محکمات» برسیم، پیش از این هم هنگامی که اعراب بهانه‌جو شاهدی برای نبوت محمد رسول خواسته بودند، این کلام را شنیده بودند که:

«چه بسیار آیاتی که در آسمان‏ها و زمين است، بر آنها مى‏گذرند، در حالى كه از آن آیات روى گردانند»[2]

این کلام چندان آشکار است که شاید نیاز به جستجوی زیادی در متون و روایات و اقوال نداشته باشد، تنها کافی است آنچه را در زبان امروز «پدید‌ها» و «وقایع» می‌خوانیم، برابر نهاده‌ای و ترجمه‌ای برای «آیات» بشماریم و بپذیریم که در زبان قرآن به روزگار بعثت، همین وقایع و پدید‌ها نیز «آیات» نامیده شده است.

نمونه‌ای از این آیات را که در بخش‌های پیشین به‌آن اشاره کرده بودم، به ضرورت اهمیت مطلب در اینجا هم یاد آور می‌شوم:

چرخه شب و روز

 

و از آيات او شب و روز، و خورشيد و ماه هستند و... (37/41)

خواب و بيداري

از آيات او خواب شما در چرخه‌ي شب و روز، و جستجوي شما از فزون بخشي او است. در آن براي دانشوران آياتي است (23/30)

آسمان و زمين‌ و انواع جانداران

از آيات او آفرينشِ آسمان‌ها و زمين است و آنچه از انواع جنبده  كه در آن پراكنده است، و او بر جمع همه‌ي آن‌ها توانا است. ( 29/42)

همسران

از آيات او اينكه همسران شما را از نوع خودتان آفريد تابه آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني قرار داد. براي كساني كه مي‌انديشند در آن، آياتي هست.   (21/30)

اختلاف‌گويش‌ها و رنگ‌ها

از آيات او آفرينش آسمان‌ها و زمين، و اختلاف گويش‌ها، و رنگ‌ها است. در آن آياتي براي جهانيان است.(22/30)

رويشِ نباتات از زمين

و از آيات او آن است كه زمين را فرو كاسته مي‌بيني، و سپس هنگامي كه‌ آب را برآن گسيل مي كنيم، به جنبش درآيد و (روئيدني‌ها)بر دمد، آنكه زمين را زندگي بخشيد، همچنين زنده كننده‌ي مردگان است. (39/41)

 

این آیات در آسمان‌ها و زمین فراوان هستند، ‌همه هم قابل مشاهده، محدود و منحصر به روزگار محمد رسول هم نیست. مطالعه‌ی در این آیات هم، مطالعه‌ای صرفا کتابخانه‌ای نیست،‌بلکه مطالعه‌ای میدانی هم شمرده می‌شود. همچنین در زبان قرآن، مفهوم «کتاب» هم منحصر به «مکتوب»‌های نوشته شده بر پوست و پاپیروس و کاغذ نیست،‌ «کتاب» مصدر است، که مقید به زمان نیست، شاید همین هستیِ نو به نو شونده و زنده، «کتاب خدا» باشد. از همین جهت با «مکتوب»‌های معمولی که چیزی نوشته شده و مقید به زمان گذشته است، می‌تواند تفاوتی جدی داشته باشد.

در عین‌حال، دو نکته‌ی ظاهرا مجهول در اینجا پدیدار می‌شود. اول اینکه «آیات کتاب» چگونه می‌تواند شاهدی بر صحت رسالت پیامبر باشد؟ بسیارند کسانی که در این آیات هستی غور و بررسی می‌نمایند بی‌آنکه خود را رسولی از جانب خداوند معرفی کنند یا حتی رسالتی از هر نوع برای خود قایل باشند. و دوم اینکه، هنگامی‌که کلام وحی، آیات کتاب را به دو بخش محکم و متشابه تقسیم می‌کند، منظور چیست؟ کدام آیات این هستی از محکمات هستند و کدام از متشابهات؟

به‌گمان من،‌ هنگامی‌که تفاوت محکم و متشابه، آشکار شود، ابهام اولی هم شاید برطرف شود. از این جهت در این مجال، ابتدا به محکم و متشابه پرداخته‌ام.

 

میراثی مغشوش در باب محکمات و متشابهات

تقريبا همه­ی اهل لغت و همه­ی مفسرين اتفاق نظر دارند كه «محكمات» آیاتی هستند كه واضح و آشكارند و نيازي به توضيح ندارند درعينِ حال بين مفسرين اتفاق نظرِ واحدي وجود ندارد كه تقسيم بندي مشخص و روشني از آيات محكمات و متشابهات در متن قرآن ارائه دهند.  

یکی از علل این ابهامات شاید از آنجا باشد که در بیان اغلب مفسرین، مفهوم «کتاب» و «قرآن» دارای معنای واحدی است،‌ از این جهت، هم آیات محکمات و هم متشابهات را، مقوله‌هایی در عرصه‌ی همین متن مکتوب (قرآن) تلقی کرده‌اند.

برخی از این نظریات متفاوت عبارتند از:

1- «محکمات» آیاتی هستند که معنای آن روشن و آشکار است و هر کسی به وضوح می­تواند معنای آن را دریابد.

 2- منظور از «محکمات» احکام و دستورات خداوند است

3- «آیات محکمات» آیات سوره­ی حمد یا توحید هستند[3]

در هر سه نظر فوق، «آیات محکمات» و «متشابهات» را آیاتی در عرصه‌ی زبان و متن مکتوب تلقی نموده‌اند. روشن بودن و صریح بودن معنای محکمات را هم این دانسته‌اند که فرامین خدا روشن و صریح است مانند «اقيموا‌الصلوه» ، «اتوالزكاه»، يا فرامين ديگري كه ظاهرا جايي براي چون و چرا و تاويل و تعبير در آن نيست، يعني مخاطب به صراحت و روشني فرماني را كه به او داده شده در مي‌يابد كه مثلا بايد فلان كار را انجام دهد اعم از آنكه دليلِ كاري را كه بايد انجام دهد بداند يا نداند. اما به‌رغم چنین استدلال‌هایی، این دستورات گاهی چندان مبهم و چند پهلو است که نیاز به تفقه دارد.[4]

مشکلات دیگری هم در نظریات فوق دیده می‌شود كه نمي‌توان آن را ناديده انگاشت. بعنوان مثال در حوزه‌ی ساختار لفظي مي‌توانم بگويم كه واژگان “ اَحكام” و “محكمات” هر دو به لحاظ جايگاه صرفي آن جمع هستند. يعني واژه‌ی اَحكام جمع حكم hokm است، و واژه‌ی محمكات جمع محكمه(mohkamah). بنا براين به‌نظر می‌رسد که معنای «محكمات» با «اَحكام» متفاوت باشد.[5]

هر كدام از اين واژگان، در عين‌حال كه با هم خويشاوند هستند و از يك ريشه، و در معناي پايه مشترك مي‌باشند در عین حال معناي ويژه خود را دارند و نمي‌توان يكي از آن‌ها را به جاي ديگري به‌كار برد. هرگاه واژه‌اي را به جاي واژه‌ی ديگري بياوريم، ممکن است نوعي سردرگمي و آشفتگي در مقصود اصلي كلام پديد ‌آید.[6]

گذشته از اين جابجايي لفظي كه احتمالا موجب دگرگوني معنايي هم شده است، همچنين درتعريف معمول و سنتي كه از محكمات صورت پذيرفته، نكته هاي ديگري نيز مي‌تواند به ذهن بيايد كه عبارتند از:

1- در آیه‌ی هفتم سوره‌ی آل عمران، تمامي آيات را به دو بخش محكمات و متشابهات تقسيم مي‌كند، يعني كه «آيات» بيرون از اين دو قلمرو نيست[7]. اگر به اين فرض وفادار باشيم كه محكمات و متشابهات هر دو در متن خود قرآن است پس تكليف بسياري از آيات ديگر قرآن چه مي‌شود كه مطابق اين تعريف نه احكام هستند و نه اموري متشابه به شمار مي‌آيند كه نافهميدني و نامحسوس باشند؛ مانند بسياري از قصه‌هاي عبرت آموز، پند و اندرزها، توجه دادن انسان به چرخش روز و شب و فصل‌ها، ياد آوري واقعه مرگ، و……

2- : اگر محكمات را همين اَحكام بناميم، لازم مي‌آيد اين احكام را از آن جهت كه فرامين خداوند دانسته شده ‌است ثابت و لايتغيير بشماريم، آنگاه تكليف تغييراتي كه در جامعه‌ی بشري پيش‌مي‌آيد، و برخي از احكام را در اصطكاك و برخورد با تغييرات قرار مي‌دهد چه مي‌شود؟

4- : به فرض آنكه محكمات و اَحكام را داراي معناي واحدي بدانيم، بازهم در متن قرآن نمي‌توانيم به گونه‌اي دقيق و مشخص مفهوم فرمان و دستور را از لفظ«حكم‌‌ hokm» استنباط كنيم، زيرا در متن قرآن كلمه حكم نه بعنوان فرمان از جانب خداوند، بلكه بعنوان داوري و تشخيص حق و باطل در اختلافاتي كه مردمان با هم دارند آمده است.[8]

همين چند پرسش ساده و ابتدايي مي‌تواند ذهن ما را وادار كند كه به قرائت رايج از محكمات و متشابهات با ديده‌ی شك بنگريم، و اگر بتوانيم يك بار ديگر به‌گونه‌اي دقيقتر خودمان متن مکتوب قرآن را مورد تامل قرار دهيم شايد به نتايج ديگري غير از آنچه در نگاه سنتي معمول است دست يابيم.

 

تبارشناسي واژه محكمات

لفظ «محكمات mohkamat» جمع «محكمهmohkamah» است، در اصل به معنای لگام زده شده. «حكَمَه hakamah» نامي براي دهنه يا لگام اسب بود كه آن را از تسمه‌هاي چرم، يا ريسمان مي‌ساختند. در اشعار زهیر که قبل از بعثت سروده شده بود «اُحكِمَت»(محكم‌شده است) به معناي اسب لگام زده شده نيز می باشد[9]. اين ترکيب لفظی ياد آورنده‌ی  آيه‌اي  ازقرآن نيز هست كه در آن آمده است:

 «كتاب‌اُحكِمِت‌آياته، ‌ثم‌فصلت‌من‌لدن‌حكيم‌خبير.. كتابي كه آياتش محكم شده است، سپس تفصيل گرديده از جانب حكيمی آگاه»[10]

در ترجمه‌ی اين آيه فرض را بر آن نهاده‌ام كه معناي كلمه‌ی «كتاب» با «قرآن» متفاوت است و همان معنايي را در اين‌جا براي «كتاب» در نظر گرفته‌ام كه پيش ازاين شرح آن گذشت. اگر اين فرض را بپذيريم مي‌توانيم كتاب را بعنوان هستيِ سيال و زنده تلقي كنيم كه آيات(وقايع و پديده‌ها) در آن به گونه‌اي نوبه نو شونده جاري و ساري هستند. اين آياتِ هستي از جانب كسي كه «حكيم» نامیده شده، لگام زده شده است، تا به سوي آنچه را كه آفریننده مقصود آفرينش مقدر نموده، رهسپار باشند و مسیری خلاف قانون و مقصود آفرينش را طي نكنند. همچنين براي آگاهي انسان از سير اين وقايع و پديده‌ها، در قرآن به تفصيل و توضيح آن کتاب و آیاتش پرداخته است«ثم فصلت من لدن حكيم خبير..».

عمل لگام زدن که براي رام کردن اسب‌‌ها به كار میرود، در یک تعبیر تازه، براي «آيات» آمده است. در این گسترش معنایی، ناگهان ذهن مخاطب متوجه همه‌ی وقایع و پدیده‌های هستی می‌شود که هر کدام مطابق قوانین و مشی آفرینش، به راهی که مقدر آفریننده آن آیات است در حرکت می‌باشند. همه‌چیز حساب شده و دارای مسیری مشخص است، خورشید و ماه نیز که قبلا جزو خدایان عرب بودند، لگام زده شده یا محکوم به طی مسیری حساب‌شده هستند، طلوع ستارگان و رویدن گیاهان، سر سپرده‌ی ارداه و قانون اویند، در آسمان با همه‌ی رفعت و بلندایی که دارد میزانی قرار داده که همه‌ی اجرام فلکی مطابق همان حساب و میزان در حرکت هستند[11]. آدمی، خواه عرب بادیه باشد خواه شهروندی متمدن، با این‌گونه قرائت از هستی، در می‌یابد که حسابی در این هستی هست.

درست بعد از بر شمردن و شاهد آوردن همین آیات است که می‌گوید شما هم از میزان و سنجدین بیرون نروید، سنجش را مبتنی بر قسط برپای بدارید[12].

بنا براين بسي محتمل است كه منظور از «آيات محكمات» صرفا جمله‌هايي در قالب زبان گفتاري نباشد، بلكه منظور وقايع و پديده‌هايي باشد كه در اين گيهان، و در زندگي جوامع بشري، به وضوح و بدون نياز به كلام و نوشته و تفسير براي همگان قابل ديدن است[13]. يعني اگر بپذيريم كه آيات محكمات عبارتند از پديده‌ها، وقايع، و جريان‌هاي عيني كه به سوي فرجامي مشخص رهسپارند، بنا براين جمله‌هاي متن مقدس بعنوان «ذكر» و ياد آوري، ذهن مخاطب را معطوف به وقايعي مي‌كند كه آن وقايع «محكمات»(لگام زده شده) هستند.

 نكته‌ی قابل تامل ديگر آن است كه لگام زدن و محكم گردانيدن، براي ثابت نگه داشتن چيزي در يك نقطه نيست. هيچ ‌كس اسبي را براي آنكه در نقطه‌اي ثابت نگه دارد لگام نمي‌زند، بلكه لگام زدن براي آن است كه اسب به‌راهي غير از آنچه سواركار اراده مي‌كند كشيده نشود.

احتمالا به همين جهت واژه‌ی «حكم hokm» را منع به جهت اصلاح، و به راه آوردن هم معنا كرده‌اند[14]. تقريبا تمامي مشتقات ديگر اين واژه با آنكه معاني نسبي متفاوتي دارند اما داراي اين معناي پايه و اصلي هستند، و از هيچكدام معناي ايستادن در يك نقطه به دست نمي‌آيد. يعني در معناي مُحكَم، مُحكَمَه، حُكم، حِكمَت، حَكيم، و ديگر مشتقات آن، نوعي حركت حساب شده كه مبتني بر قانون و مقصود آفرينش باشد نهفته است.

 

“محكمات” در ارتباط با ذهن و زبان

در قرآن از «کتابی» یاد شده است که آیات آن کتاب به دو بخش می‌شود، بخشی از آیات آن کتاب محکمات هستند و بخشی دیگر متشابهات.

در باره‌ی معناي كتاب، پيش از اين به اشاره گذشت كه در متن مکتوبِ قرآن از چند نوع كتاب ياد شده است. از ميان همه‌ی نمونه‌هاي مذكور، دو مورد آن در اين جا مورد تامل و كنكاش است. يكي كتابِ هستي كه مجموعه‌اي از آيات (وقايع و پديده‌ها) در آن ديده مي‌شود و همه‌ی اين آيات لگام زده شده و در حركت هستند.  و دوم كتابي كه با دو صفت «متشابه» و «مثاني» از آن ياد شده است. ظاهرا «متشابه» با «مشابه» تا حدودی فرق مي‌كند. دو چيز هنگامي كه هر دو مستقل به خود باشند ولي به هم شبيه باشند «مشابه» خوانده مي‌شوند اما وقتي يك چيز به خودي خود مستقل نباشد و معطوف به چيز ديگري باشد آن را «متشابه» هم می‌گویند. خورشیدی که در ذهن تصور می‌کنیم، اگرچه تشابهی با خورشید واقعی می‌تواند داشته باشد اما تکیه‌گاه اصلی این تصور، همان خورشیدی است که در آسمان طلوع می‌کند.

در تعبیری دیگر، قرآن (در تعبیر عام آن به معنای «خواندن») می‌تواند نقشه و ماكتِ كتاب هستي شمرده ‌شود و همچون نقشه‌اي جهانِ هستي را براي انسان قابل خواندن ‌كند. اين كتاب علاوه بر صفت متشابه، همچنین دارای صفت «مثانی» هم هست، مثاني، يعني دومي. معمولا هر «دومی» عطف به «اولی» می‌شود[15]. از اين منظر مي‌توان قرآن را هم كتاب ناميد اما نه آن كتاب اصلي(ام‌الکتاب) به‌اين مي‌ماند كه نقشه‌ی کشوری را پيش روي خود بگذاريم و نام شهرها، رودخانه‌ها و دریاچه‌هایش را در آن پيدا كنيم و بگوئيم كه اين مثلا فلان شهر است و اين‌هم فلان رودخانه.[16] يعني نقشه اگر درست طراحی شده باشد، نظامي «مفهومي» است كه قرينه و بيان كننده‌ی نظامي «عینی» در بیرون از ذهن و جدای از خط و زبان است.

از ویژگی‌های آیات محکمات یکی هم این است که نمی‌توان آن را انکار کرد یا نمی‌توان آن را تحریف نمود. اما اگر آیات محکمات را صرفا در عرصه‌ی زبان و خط و گفتار بدانیم، راه هر گونه تحریف لفظی و معنایی را هم در مورد آن آیات فراهم نموده‌ایم، اما هنگامی که آیات قرآن را متشابهات تلقی کنیم و آیات کتاب را «محکمات» آنگاه با ارجاع مدام و نو به نو متشابهات به محکمات راه تحریف و تقلب از متن مقدس هم بسته خواهد شد. 

براي درك بهتر مسئله، سه قلمرو مزبور را با يك تمثيل مشخص مي‌توانيم دنبال كنيم. در اینجا «خورشید» را به عنوان مثال می‌آورم و استدلال خود را به اين‌گونه سامان می‌دهم:

هنگامي كه كسي واژه‌ی «خورشيد» را بر زبان بياورد، ذهن مخاطب به سرعت «خورشيد» را که قبلا بارها دیده است، تصور مي‌كند. خواه در آن هنگام روز باشد یا شب. بنا بر اين ذهن متناسب با سابقه‌ی شناختي كه از واژگان قراردادي و خود «خورشيد» دارد مي‌تواند بي آنكه خورشيد را در آسمان ببيند آن ‌را تصور كند. بديهي است كه اين تصوير ذهني مقيد به زمان خاصي نیست. يعني من مي‌توانم حتي در نيمه شب كه هيچ خبري از خورشيد نيست آن را تصور كنم، و در باره‌ی آن سخن بگويم، اما نمی‌توانم در نیمه شب خورشید واقعی را به میانه‌ی آسمان بیاورم. تصورات ذهنی ما لگام زده نیستند، ما می‌توانیم با همین تصورات ذهنی پاره‌ای مواقع دروغ هم بگوییم اما واقعیتی را که محکم و لگام زده باشد نمی‌توانیم  انکار کنیم

همچنين مي‌توانم تصوير خورشيد را بر روي صفحه‌اي نقاشی كنم و در هنگامي كه خورشيد در آسمان نيست اين تصوير، يا نوشته را به ديگران نشان دهم و بگويم كه اين خورشيد است. اما هم خودم مي‌دانم و هم شما مي‌دانید كه اين نقاشی، چيزی شبيه سازي شده است، و اصالت آن، بستگي به خورشيدي دارد كه در پهنه‌ی آسمان حضور مي‌يابد 

اگر بپذيريم كه متشابه يعني چيزي كه شبيه به چيز ديگري و معطوف به دیگری است، بنا براين مي‌توانم بگويم كه تصوير خورشيد اعم از آنكه در ذهن نقش ببندد يا در روي كاغذ، يا در قالب واژگان قراردادي در آيد، از امور متشابه است كه با ارجاع به اصل آن مي‌تواند از استحكامي واقعي برخوردار شود. يعني ارتباط اين سه قلمرو چنان است كه معيار درستي و نادرستيِ خبر، خورشيدي است كه در آسمان طلوع مي‌كند.

اگر گوينده‌اي بگويد كه الآن خورشيد طلوع كرد، مخاطب ضمن اينكه تصور طلوع كردن خورشيد را درذهن خود بازآفريني مي‌كند همچنين انتظار دارد تا واقعه‌ی طلوع خورشيد را در همان زمان در واقعيت مشاهده كند، و امر «متشابه» ذهني خود را با واقعه‌اي كه عيني است «محكم» گرداند. در اينجا مي‌بينيم كه سه قلمرو با هم جفت و جور شده‌اند. يعني كلام گوينده، تصور ذهني مخاطب، و واقعه‌ی عيني كه در کتاب هستی اتفاق افتاده است.

باران، واقعه‌ای طبیعی و مستقل از ذهن ما است که به واسطه‌ی تجربه‌ای که از مشاهده‌ی این واقعه‌ی طبیعی داریم می‌توانیم بارش باران را تصور کنیم. اگر کسی از بیرون خانه نزد ما بیاید و اظهار کند که باران می‌بارد، در صورتی که اعتمادی به گفته‌ی وی نداشته باشیم، می‌توانیم پنجره را باز کنیم و بارش باران را مشاهده کنیم. این یعنی ارجاع متشابه به محکم. یعنی تصویری که به مناسبت خبر گوینده در ذهن ما بیدار شده، با مراجعه‌ی به خود واقعه، تایید می‌شود.

بنا براين مي‌توان گفت كه از يك منظر، همه‌ی آنچه در قلمرو كلام و گفتار در مي‌آيد در درجه‌ی اول متشابه هستند که با ارجاع به محکمات تصدیق می‌شوند. احتمالا اين كلام كه از قرآن بعنوان كتابي متشابه و مثاني ياد مي‌كند، معطوف به همين مسئله هم می‌تواند باشد[17]

قرآن، مجموعه‌اي از واژگان و جمله‌ها است كه به لحاظ مفهومي، خبری از حساب و کتاب این هستی را به ما می‌دهد، برای درک صحت و سقم این خبرها، هیچ دلیلی محکم‌تر از این نیست که این خبرها را به محکمات ارجاع دهیم.

 

تفاوت قرائت با تلاوت

از منظری دیگر، «قرآن» به معنای نوع ویژه‌ای از خوانش هستی[18] است که می‌توان با این خوانش، آيات كتابِ هستي را تلاوت كرد. یعنی در اینجا، قرائت و خواندن، با تلاوت متفاوت است. به این می‌ماند که کسی در شهری نا آشنا، ابتدا نقشه‌ای از آن شهر را که فراهم نموده بخواند(قرائت کند) و سپس نشانی‌ِ جایی را که مقصد اوست و در جستجوی آن است، دنبال کند. یعنی تلاوت نمودن به معنای خواندن نیست بلکه به معنای پی‌گیری کردن و دنبال چیزی را گرفتن است. وقتی می‌گوید «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» به معنای این نیست که ماه خورشید را قرائت می‌کند، یعنی قسم به ماه که از پی خورشید روان است.

 توجه به اين نكته نيز ضروري است كه در متن قرآن واژه‌ی «تلاوت» براي آياتِ «قرآن» نيامده است و معمولا از واژه تلاوت و مشتقات آن براي «آيات» و «کتاب» خدا استفاده شده است. بنا بر این «تلاوت» به معناي دنبال كردن و پي چيزي را گرفتن است که اين معنا البته با معناي قرائت تفاوت آشكاري دارد.

در قرآن آمده است:

« او كسى است كه در ميان امیین رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را برای آنها پی‌گیری(تلاوت) کند و آنها را پاكيزه كند و كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن در گمراهى آشكار بودند[19]. 

بدیهی است که در این جا، محمد رسول هیچ مکتوبی را که در صحیفه و کاغذ و خط نوشته بوده باشد برای معاصران خود تعلیم نداده است، بلکه بسی محتمل است که تعلیم محمد برای آن مردم،‌ تعلیم کتاب هستی و پی‌گیری آیات خداوند در این هستی بوده است.

بنا بر آنچه در این مقال آورده شد، از نگاه راقم این سطور، آيات محكمات، در ارتباط با «کتابِ هستي» مطرح است، کتابی که سیال و زنده و قابل مشاهده است. نکته‌ای که در اینجا ممکن است با چالش مواجه شود، معنای «نزول کتاب» است و اینکه خداوند آن کتاب را بر پیامبر نازل نموده است، برای روشن شدن این مطلب می‌توانید در بخش فرهنگ واژگان، واژه‌ی نزول را ببینید. همچنین در بخش بعدی که بیشتر به موضوع متشابهات در متن قرآن پرداخته‌ام، پی‌گیری این مطلب ادامه خواهد یافت.

                                          بیست و یکم مهرماه 1389 مشهد

 



[1] - به عنوان نمونه نگاه کنید به: ابوالفتوح رازی/ تفسیر روض الجنان/ ذیل آیه­ی هفتم از سوره­ی آل عمران که اقوال گوناگون را در این مورد نقل می­کند. همچنین نگاه کنید به: شیخ طبرسی/تفسیر مجمع­البیان/ ذیل همین آیه

[2] - سوره‌ی دوازدهم(یوسف) آیه‌ی 105. این سوره تماما مکی است و پیش از هجرت نازل شده است یعنی روزگاری که مشرکین با پیامبر در چالش بودند.

[3] - ابو عثمان گفت: محكم فاتحة الكتاب است كه نماز روا نباشد الّا به او. و محمّد بن الفضل گفت: محكم سورة الاخلاص است كه در او جز توحيد نيست، و متشابه قدر است (ابوالفتوح رازی، حسین بن علی/ روض­الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن،‌ بنیاد پژوهش های اسلامی آستانقدس رضوی، مشهد 1408ق/ج4، ص:177)

[4] - و بعضى دگر گفتند: محكم آن بود كه در او خلاف نباشد، و متشابه آن بود «1» كه خلاف كنند در او علما، و هر يكى قولى گويند به خلاف آن ديگر.(همان)

[5] - مُحكمه نيز با حُكم فرق مي‌كند، مُحكمه را از باب اِفعال دانسته‌اند، در حالي “حُكم” از مصدرهاي ثلاثي مجرد است. اگر چه اين دو واژه به لحاظ ريشه داراي يك خاستگاه مشترك و از يك خانواده هستند، اما خويشاوندي اين واژگان دليل بر اين نيست كه معناي آن‌ها دقيقا يگانه و كاملا منطبق برهم باشند.

[6] - نگاه كنيد به گفتار اول در باره زبان ديني ودگرگوني‌هاي معنايي

[7] - نگاه كنيد به آيه هفتم  از سوره آل عمران. همچنين نگاه كنيد به ترجمه تفسير الميزان جلد سوم صفحه 31

[8] - بعنوان مثال: ان‌الله يامركم اَن تؤدوا الامانات الي اهلها، واذا حكمتم بين‌الناس ان تحكموا بالعدل.  خدا فرمانتان مي‌دهد به اينكه امانات را به صاحبان آنها رد كنيد، وچون ميان مردم حكم (داوري)مي‌كنيد به عدالت داوري كنيد.( سوره نساء بخشي از آيه 58)

[9] - نگاه کنيد به لسان العرب تحت عنوان حکم وبه اين مثال از زهير شاعر همزمان بعثت که مي گويد:

              القاعدالخيل منکوب دوائرها           قد احمکت حکمات القد والابقا

[10] - سوره هود(يازدهم) آيه 1

[11] - اشاره به آیات سوره‌ی 55(الرحمن) به ویژه آیات پنجم تا نهم

[12] - نگاه کنید به واژه‌ی قسط در بخش فرهنگ واژگان

[13] - در اينجا بايد تاكيد كنم كه اين بحث در صورتي قابل فهم خواهد بود كه مباحث پيشين بويژه بحث آيه و همچنين تفاوت كتاب و «قرآن» مطالعه شده باشد

[14] - نگاه كنيد به كتاب معجم مفردات راغب اصفهانی تحت عنوان حكم

[15] - مثاني يعني دومي يك چيز،

[16] - منظورم معناي قرآن از ريشه “قرن” است كه مي‌تواند بعنوان قرينه‌اي براي كتاب هستي تلقي شود.

[17] - نگاه كنيد به فصل مربوط به كتاب و قرآن صفحه.. .. همچنین در مکتوب بعدی باز هم اشاره‌‌ای دیگر به «مثانی» و رابطه‌ی آن با «تثنیه» که نام آخرین کتاب از تورات است خواهد بود

[18] - نگاه کنید به قسمت قبلی از این سلسله نوشتار ذیل عنوان «قرآن نمونه‌ای برای چگونه خواندن»

[19] -  هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ.(سوره‌ی شصت و دوم«جمعه» آیه‌ی 2