فصل سوم، بخش چهارم

آيات در کتاب هستی

 

تبار واژه‌ی «آیه»

لفظ «آيه» از كهن‌ترين واژگاني دانسته شده است كه تقريباً با همين فنوتيك «آية» و «آيه» گه­گاه در شعر عرب جاهلي و بيشتر در متون عهد قديم، عهد جديد و قرآن به‌كار رفته است امّا با برخي تفاوت‌ها.[1]

در دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي ذيل واژه‌ي «آيه»، احتمال بر اين داده شده است كه ريشه و اصل اين واژه از الفاظ مشترك سامي باشد يعني لفظ «آيه» در قرآن پيش از آن­كه برگرفته از زبان عبري يا سرياني باشد در زبان عرب جاهلي نيز وجود داشته است و در شعر شاعران عرب جاهلي نشانه‌هايى‌ را‌ از منزلگاه‌ قبيله‌‌ي معشوق كه در بيابان‌ به‌ جاي‌ مي‌مانده‌، آيه‌ مى‌خوانند.[2]

ظاهراً منظور از «نشانه‌: آيه» در شعر عرب جاهلي، چيزهايي بوده مانند اجاقي خاموش با ته مانده‌ي خاكستري كه از غارت باد در امان مانده و آن‌هم به مرور زمان از ميان رفته است يا جاي ميخ‌هاي چادر قبيله در كنار بركه‌ي آبي كه شايد خشك شده باشد و برخي چيزهاي ديگر از اين دست. در عين حال به نظر مي‌رسد اين لفظ در شعر عرب جاهلي، كاربرد چندان زيادي نداشته است و اگر شاعراني مانند امراءالقيس از آن در شعر خود استفاده مي‌كردند، به نظر مي‌رسد تا حدودي از متوني مانند تورات و عهد عتيق آگاهي داشته‌اند.[3]

از شعر عرب جاهلي كه بگذريم، بيشترين كاربرد اين واژه را در متن تورات مي‌بينيم. در باب اول پيدايش بند 14 آمده است:

« و خدا گفت نيٌرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و موجد آيات و زمان‌ها و روزها و سال‌ها باشند».[4]

در اين­جا لفظ «آية» به عنوان نشانه‌اي طرح شده است كه بيشتر معناي «علامت» از آن فهميده مي‌شود يعني خورشيد و ماه علائمي باشند تا آدميان بتوانند شب و روز را و گذشت زمان را به آن‌ وسيله‌ دريابند. به تعبير ديگر، در اين جمله، خورشيد و ماه به عنوان چيزها يا پديدارها مورد توجه نيستند بلكه ذهن مخاطب را به واقعه‌اي يا به معنايي غير از خودشان، يعني به گذر زمان معطوف مي‌كنند.

در باب نهم پيدايش، بند دوازده نيز باز هم «آية» براي نشان دادن چيزي است از جنس طبيعت به نام رنگين­كمان(قوس) كه چيزي بيرون از متن نوشتاري مي‌باشد. در عين حال همان رنگين كمان كه پديده‌اي عيني و قابل ادراك براي حس بينايي است ذهن مخاطب را به واقعه‌اي ديگر كه در پس اين صورت ظاهري رنگين كمان است معطوف مي‌كند. در اين باب كه داستان طوفان نوح در آن آمده است بعد از اين­كه طوفان فرومي‌نشيند خدا عهدي را با همه‌ي آدميان و همه‌ي جانوران استوار مي‌سازد كه بعد از اين، طوفان زمين را و زند‌گان را در كام خود فرو نخورد و براي اين­كه اين عهد به فراموشي سپرده نشود، رنگين­كمان را در ابر آسمان قرار مي‌دهد كه پس از هر بارندگي ظاهر ‌شود. بنا بر اين باور، رنگين­كمان به عنوان واقعه‌اي طبيعي در آسمان، نشانه‌اي(آيتي) دانسته مي‌شد براي عهدي كه در تورات از آن ياد شده است.

دركتاب اعداد باب دوم لفظ « آية» براي پرچمي آمده كه آن پرچم نشان خاندان و قبيله‌‌اي است كه افراد قبيله پيرامون آن اجتماع كرده‌اند.[5] يعني پرچم هر قبيله، آيتي (علامتي) براي اجتماع آن قبيله شمرده مي‌شد و هم­چنين در باب دهم كتاب خروج و برخي جاهاي ديگر عهد عتيق، از شگفتي‌ها و خرق عادت‌ها كه در زبان امروزي به آن «معجزه» گفته مي‌شود به عنوان «آية» ياد شده است.(در ادامه باز هم به اين موضوع باز مي‌گردم)

بنا بر اين پيش از نزول قرآن واژه‌ي «آيه» با كاربردهاي نسبتاً متنوّع، در زبان ديني وجود داشته است و در ادامه به اين نكته اشاره خواهم داشت كه اين لفظ در متن قرآن چگونه آمده است. هم­چنين در كتب لغت كه علما و مفسّرين اسلامي نگاشته‌اند براي لفظ آيه معناهاي گوناگون و متنوّعي نوشته‌اند كه برخي از آن عبارت است از: نشانه، علامت، عبرت، پند و موعظه، معجزه، دليل، جماعت، داستان و قصّه، چيزهاي‌شگفت‌انگيز امّا مشهورترين و بيشترين كاربرد اين لفظ براي جمله‌هاي قرآن است كه در هر سوره آمده و « آيه» ناميده شده است. علاوه بر تنوّع نظريات گوناگون در مورد معناي آيه، حتّي درباره­ی منشا و ريشه­ی زباني‌ آن نيز اتّفاق نظر وجود ندارد.[6]

به‌نظر مي‌رسد كه هم در شعر جاهلي عرب و هم در متون عهد عتيق، لفظ«آيه» يا «آية» براي معطوف نمودن ذهن مخاطب به چيزها يا به وقايعي بوده است كه در بيرون از متن زبان و بيرون از متن نوشتار قرار داشته‌است.[7] آن­چه را شاعر عرب «آيه» مي‌ناميد، نشانه‌هاي برجا مانده از قبيله در دامن بيابان بود كه معشوق را به ياد او فرا مي‌خواند و آن­چه در تورات به عنوان آيه از آن ياد شده وقايع و چيزهايي بود هم­چون خورشيد و ماه يا رنگين­كمان در آسمان يا وقايعي كه در زمين اتّفاق مي‌افتاد كه هر كدام به نوبه‌ي خود ذهن بيننده را به امر ديگري غير از خود آن پديده معطوف مي‌كرد. بنابراين مي‌توان گفت كه در زبان و فرهنگ عرب روزگار بعثت، بعيد است كه لفظ «آيه» صرفاً براي جملات گفتاري يا نوشتاري بوده باشد و مي‌توان اين پرسش را مطرح كرد كه آيا در متن قرآن هم لفظ «آيه» براي معطوف نمودن ذهن مخاطب به وقايع و چيزهايي است كه بيرون از متن زبان و بيرون از متن نوشتار است يا همان­گونه كه امروزه معمول شده به جملاتي كه در متن قرآن آمده «آيه» گفته مي‌شود؟

هم­چنين لفظ « آيه» در تركيب با «كتاب» به معناي هستي و در تركيب با «محكمات» و «متشابهات» چه معناي تازه‌اي پيدا مي‌كند؟ به ويژه آن­كه هنگام نزول قرآن هنوز مصحفي در كار نبوده است كه بتوان لفظ «آيات» را منسوب به آن مصحف دانست. بنابراين در اين قسمت از نوشتار، مفهوم «آيه» را بيشتر از اين منظر و در ارتباط با «كتاب» و به ويژه با «كتاب هستي» پي‌گيري كرده‌ام.

 

آيات كتاب

به همان­گونه كه پيش‌از اين به تفاوتِ ميانِ «كتاب» و «قرآن» اشاره شد،[8] در اين بخش نيز اين تقسيم‌بندي و تمايز ميان آياتِ كتاب و تفاوتِ آن با آيات قرآن هم­چنان مورد نظر راقم اين سطور خواهد بود و از اين پس در اين نوشته  پديده‌ها و وقايع بيرون از متن نوشتاري را «آيات كتاب» مي‌گويم و براي جمله‌هايي كه در قرآن آمده از تركيب «آيات قرآن» استفاده مي‌كنم. اگرچه در پاره‌اي موارد معناي لفظ «كتاب» و «قرآن» چنان با هم منطبق مي‌شوند كه تشخيص آن تا حدودي دشوار به نظر مي‌رسد. در ادامه نيز به رابطه‌ي آيات كتاب با آيات قرآن اشاره‌اي خواهم داشت.

وجه غالب در نام­گذاري كه بر سوره‌هاي قرآن شده، اغلب برگرفته از امور واقع و پديده‌هاي عيني است. مانند سوره‌ي مورچه، سوره‌ي زنبور عسل، سوره‌ي خورشيد، سوره‌ي ماه، سوره‌ي ستاره، سوره‌ي گاو، سوره‌ي خوراكي‌ها، سوره‌ي زنان، سوره‌ي يوسف، سوره‌ي ابراهيم، سوره‌ي محمد، سوره‌ي مردم و بسياري از سوره‌هاي ديگر. محتويّات اين سوره‌ها را نيز مضاميني تشكيل مي‌دهد كه باز هم ذهن مخاطب را معطوف به وقايع، اشخاص و پديده‌هاي هستي مي‌كند يعني الفاظ مكتوب در قرآن، داراي مدلول‌هايي بيرون از متن هستند.

برخي از اين­گونه آيات كه در قرآن به آن اشاره شده است عبارتند از:

 

چرخه شب و روز

 

و از آيات او شب و روز، و خورشيد و ماه هستند و... (37/41)

خواب و بيداري

از آیات او خواب شما در چرخه‌ي شب و روز، و جستجوي شما از فزون بخشي او است. در آن براي دانشوران آياتي است (23/30)

آسمان و زمين‌ و انواع جانداران

از آيات او آفرينشِ آسمان‌ها و زمين است و آن­چه از انواع جنبنده  كه در آن پراكنده است و او بر جمع همه‌ي آن‌ها توانا است. ( 29/42)

همسران

از آيات او اين­كه همسران شما را از نوع خودتان آفريد تا به آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني قرار داد. براي كساني كه مي‌انديشند در آن، آياتي هست. (21/30)

اختلاف‌گويش‌ها و رنگ‌ها

از آيات او آفرينش آسمان‌ها و زمين، و اختلاف گويش‌ها، و رنگ‌ها است. در آن آياتي براي جهانيان است.(22/30)

رويشِ نباتات از زمين

و از آيات او آن است كه زمين را فرو كاسته مي‌بيني و سپس هنگامي كه‌ آب را برآن گسيل مي كنيم، به جنبش درآيد و (روئيدني‌ها) بر دمد، آن­كه زمين را زندگي بخشيد، هم­چنين زنده كننده‌ي مردگان است. (39/41)

 

 

آن­چه در جدول فوق از آن به عنوان «آيه» و «آيات» ياد شده، وقايع و چيزهايي است كه در بيرون از متن قرآن مي‌باشد و به نظر مي‌رسد اعتبار هر آيه يا هر جمله از قرآن، به مشاهده‌ي آن واقعه يا پديده‌ي بيرون از متن است و اين­كه مخاطب بتواند مدلول «آيات قرآن» را در بيرون از متن مكتوب و در «آيات كتاب» مشاهده كند يعني چيزهايي كه در زيست محيط انسان، در روابط اجتماعي انسان و در نفس و روان انسان، واقع مي‌شود. در اين تعبير، با كمي تسامح مي‌توان گفت قرآن مانند نقشه‌ي ‌شهري است كه تمامي خطوط و تصويرهاي آن با عطف به كوچه‌ها و خيابان‌هاي خودِ شهر اعتبار پيدا مي‌كند.(در قسمت‌هاي بعدي كه به شرح واژه‌ي قرآن مربوط مي‌شود باز هم به اين مسأله خواهم پرداخت)   

 بنابراين، درستي و صحّت و استحكام كلام حاصل شده از وحي، به اين نيست كه پيامبر كاري شگفت و خرق عادت انجام دهد و مثلاً ماه را از ميان دو نيم كند تا مخاطبان مطمئن شوند كه او از جانب خدا سخن مي‌گويد، زيرا آن معجزه‌ها به فرض اين­كه واقعاً بوده و اتّفاق افتاده باشد براي مخاطبان وحي در همان روزگار بوده است و اكنون غير قابل تكرار است و از آن همه معجزه‌ها براي مخاطب امروزي قرآن جز انبوهي از روايات متناقض چيزي نيست،[9] مگر اين­كه بگوييم قرآن و رسالت پيامبر محدود به همان زمان بعثت و همان مردم حجاز بوده است. واقعيّت اين است كه آن معجزه‌ها و خرق عادت‌ها كه پيشينيان براي رسول نقل كرده‌اند امروز با چالش­هاي بسياري مواجه است و هيچ­كدام نمي‌تواند حجّتي و دليلي بر رسالت پيامبر باشد، امّا آيات كتاب هستي كه قرآن به آن اشاره مي‌كند، در افق ديد هر نسلي و هر عصري قرار دارد.

از سوي ديگر، اگر اين را بپذيريم كه قرآن ذهن مخاطب را به آيات هستي ارجاع مي‌دهد، ممكن است اين سخن براي خواننده‌ي امروزي سخني مهمل جلوه كند زيرا دانش بشري امروزه توانسته است بسياري از وقايع و پديده‌هايي را كه در آن روزگار شناخته شده نبود كشف كند و نشان دهد يعني آن­چه را دانش امروز بشري در افق ديد انسان قرار داده و مي‌دهد بسيار گسترده‌تر و حتّي حيرت­انگيزتر از آن است كه در قرآن به آن اشاره شده است بنابراين چه نيازي به كلام وحي؟

امّا اگر به اين نكته نيز توجّه شود كه در زبان ديني هر واقعه يا هر پديده‌اي اعم از آن­كه در قرآن از آن يادي شده يا نشده باشد، هنگامي «آيه» شمرده مي‌شود كه بيننده‌ي آن واقعه، بتواند آن واقعه را به عنوان خبري و نشانه‌اي از امر ديگري تلقّي كند. به تعبير ديگر واقعه‌ي طبيعي جاري شدن آب بر زمين خشكيده، رويش گياه از خاك و زندگي تازه‌ي زمين، هنگامي براي من «آيه» خواهد بود كه انديشه‌ي مرا درباره‌ي ساز و كار هستي به چالش بگيرد، مرا به تفكّر وادارد كه در پس اين چرخه‌هاي طبيعي چه مقصودي نهفته است؟ بعد هم مرا با اين پرسش بنيادي مواجه كند كه همان اراده‌ي ناشناخته‌اي كه زمين مرده را زنده مي‌كند، آيا رستاخيزي هم براي مردگاني از جنس ما تدارك خواهد ديد؟

اين پرسش بنيادي، صرفاً با اعتقاد و ايماني از جنس  حرف حديث و نصيحت و بشارت و انذار سامان نمي‌گيرد و پاسخ خويش را دريافت نمي‌كند بلكه به ادراك حسي، وجودي و جسورانه براي مواجهه‌اي سهمگين با هستي نيازمند است. داستان ابراهيم كه در قرآن آمده، همين نكته را ياد آور شده است. هنگامي كه مي‌گويد:

«خداوند من، مرا  نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مي‌كني؟»[10]

از نگاه ديني براي ديدن آيات در كتاب هستي و درك غايتمندي، هر انساني كه تقوا پيشه كند و وسوسه‌ها و اميال نفساني را در خود مهار كند، جسارت پرسشگري و خردمندي و دانايي پيشه كند، مي‌تواند آيات خداوند را مشاهد كند، هستي را قرائت كند و شايد اين را درك كند كه در كار هستي حسابي هست، شايد بتواند اين نكته را دريابد كه هر كنشي از سوي انسان، واكنشي از سوي هستي را به دنبال دارد. بتواند به اين نكته پي ببرد كه حساب هستي حسابي سخت دادگرانه و بي­طرفانه است. اين همه كه در قرآن به تفكّر و تدبّر و تعقّل توصيه شده است نشان مي‌دهد كه در كارگاه هستي اغماضي و گذشتي براي جهل و ناداني نيست.

بنابراين، «آيات» در عين حال كه وقايعي طبيعي و عيني هستند امّا براي مشاهده‌گر، بيان­كننده‌ي واقعه‌ي ديگري هستند كه «غايتمندي» و هدفدار بودن آفرينش است. به تعبير ديگر «آيات» علائم و تابلوهاي قراردادي در كناره‌ي راه نيستند و صرفاً پديده‌ها هم نيستند، بلكه علاوه بر نشانه‌ بودن و علاوه بر آن­كه هركدام به نوبه‌ي خود اجزاء و عواملي از زندگي هستند، هم­چنين در فرايندي هستند كه گام به گام و ذرّه به ذرّه فرجام جهان و انسان را شكل مي‌دهند.

به نظر مي‌رسد كه از منظرِ ديني، نقطه‌ي عزيمت انسان براي درك «حساب» و «غايتمندي» و هدفدار بودن آفرينش، از همين آيات عيني و محسوس آغاز مي‌شود كه به نحوي از «آيات كتاب» شمرده شده‌اند.

 

آيه به معناي معجزه

همان‌گونه كه پيش از اين به اشاره گذشت در كتاب خروج (به ويژه باب هشتم تا چهاردهم) و هم­چنين در كتاب يوشع از خرق عادت‌ها و اعمال شگفت­انگيز بسياري توسّط موسي و يوشع ياد شده است كه از آن اعمال هم به عنوان «آية» نام برده و طبعاً در نزد يهوديان روزگار بعثت هم يكي از معناهاي «آيات» همان «معجزات‌» دانسته مي‌شد.

آيا چنين وقايعي واقعاً در عالم واقع روي داده است؟ يا حاصل تخيّل آدميان در دوره‌هايي از تاريخ ديني است؟ دور نيست كه بخشي از اين روايات كه در عهد عتيق آمده و ميان «آيه» و «معجزه» رابطه‌ي معنايي برقرار كرده، برخاسته از نگاهي بدوي نسبت به ساز و كار هستي باشد نگاهي كه به دوره‌ي طفوليّت دين­داري باز مي‌گردد. هر چه هست داوري در اين باب البته نياز به تأمّل دارد و جاي امّا و اگر بسيار در آن است، امّا از آن جهت كه اين روايات در كتاب مقدّس نيز درج گرديده بود (و هنوز هم هست) چندان بر آن تأكيد شد كه به نوعي اعتقاد ديني و غير قابل انكار تبديل شد. هم­چنين از متن قرآن چنين بر مي‌آيد كه در روزگار بعثت هم برخي از اعراب و يهوديان ساكن حجاز  لفظ «آيه» را براي همان كارهاي شگفت و معجزات هم به‌كار مي‌بردند.

در سوره‌ي عنكبوت كه ظاهراً از آخرين سوره‌‌هاي مكّي است[11] آمده است كه:

«و گفتند: چرا از جانب پروردگارش آياتى(آيتي)[12] بر او نازل نمى‏شود؟ بگو: جز اين نيست كه آيات در نزد خداست و جز اين نيست كه من بيم‏ دهنده‏اى آشكار هستم»[13]

اگر به اين قول وفادار باشيم كه سوره‌ي عنكبوت از آخرين سوره‌هاي نازل شده در مكّه است و چنان­چه شرايط سختي را كه در آن روزگار قبل از هجرت مسلمانان در مكّه داشتند در نظر بگيريم، آن­گاه دور نيست كه برخي اعراب يا يهودياني كه داستان‌ مواجهه‌ي موسي و فرعون را با آن معجزات شگفت­انگيز باور داشتند، اين پرسش را مطرح كنند كه اگر محمّد هم مانند موسي رسولي از جانب خداوند است پس چرا براي او از جانب خداوندش آيه‌اي نمي‌آيد؟ مگر اين نبود كه موسي قبل از هجرت بني­اسرائيل از مصر مدام انواع خرق عادت‌ها و مصيبت‌هاي شگفت انگيز را بر سر فرعون و مصريان پديد آورد؟ از تگرگ آتش زا تا هجوم وزغ‌ها و ملخ‌ها و خون شدن نيل و بسياري شگفتي‌هاي ديگر تا سرانجام فرعون را شكست داد.[14] پس چرا براي ياري محمّد، آيتي از اين­گونه نازل نمي‌شود تا قريش را شكست دهد و از اين تنگناهايي كه قريش برايش پديد آورده‌اند، نجات يابد؟

پاسخ محمّد رسول روشن است: «جز اين نيست كه آيات در نزد خداست و جز اين نيست كه من انذار كننده‌اي آشكار هستم».

در جمله‌ي فوق لفظ «آيه» به معناي همان كارهاي شگفت­انگيز و معجزات آمده است و با توجّه به موقعيّت مسلمانان كه مورد تعرّض و فشار از سوي قريش بودند، كار برد آن­گونه «آيات: معجزات» و نياز به آن از سوي مسلمانان نيز مشخّص است، امّا مي‌بينيم هيچ­كدام از آن آيات (معجزات) كه يهوديان در باره‌ي موسي باور داشتند در اين­جا پديد نيامد و هيچ خرق عادتي و معجزه‌اي هم صورت نگرفت و به جاي طرح معجزات، قرآن از «كتاب» ياد مي‌كند، ذهن مخاطب را به كتاب معطوف مي‌كند و اين­كه آيا كتاب را كه بر پيامبر نازل كرد كافي نبود تا بر آنان تلاوت شود؟[15]

طرح نزول «كتاب» به جاي نزول «آيه: معجزه» در جمله‌ي فوق، بسيار قابل تأمّل است يعني در جمله‌ي فوق نيامده كه خدا اين آيات قرآن را به جاي آن آيات معجزه بر پيامبر نازل كرد بلكه مي‌گويد آيا همين­كه خداوند كتاب را بر محمّد نازل كرد كه بر آنان تلاوت كند، كافي نيست؟

پيش از اين به نگاه عرب جاهلي در مورد تفرقه‌ي هستي و حضور خدايان متعدّد اشاره شد و اين­كه در هنگام بعثت، آن جهان از هم گسيخته و پاره پاره، در مفهوم «كتاب» به عنوان هستي به هم پيوسته‌ي غايتمند طرح گرديد.[16] تا حدودي بايد بديهي باشد كه در اين تلقّي تازه از هستي كه پيوستگي وقايع به يكديگر و «حساب» از مهم­ترين ويژگي‌هاي آن شمرده مي‌شود، نبايد انتظار داشت تا واقعه‌اي بيرون از اين نظم به هم پيوسته اتّفاق افتد.

امّا نه در نزد عرب جاهلي بلكه بيش از آن در باور يهوديان آن سامان، «آيه: معجزه» براي رسولان در برابر مخالفان و دشمنان، امري ضروري شمرده مي‌شد به ويژه به هنگامي كه گرفتاري‌هايي هم­چون داستان شعب ابوطالب براي پيامبر اسلام پيش آمده بود بسيار طبيعي بود كه اين پرسش را مطرح كنند كه اگر محمّد بر حق است و اگر از جانب خداوند سخن مي‌گويد پس چرا آيه‌اي نمي‌آورد؟ امّا آيا چنين انتظاري دور از مفهوم «كتاب» نبود؟

در اين­جا مسأله‌ي «آيه: معجزه» را از دو منظر مي توانم مورد بررسي قرار دهم. يكي اشاره‌ي‌ قرآن به برخي از آن­چه در تورات به عنوان «آيه: معجزه» آمده است و ديگر تعريضي كه قرآن بر كاتبان متون مقدّس دارد.

 1- در قرآن به آن اعمال شگفت­انگيزي كه در تورات آمده اشاره‌ي چنداني نشده است مگر مواردي مانند عصاي موسي و يد بيضاي او و هم­چنين نجات بني اسرائيل و عبور آنان از نيل امّا اين موارد هم در قرآن به‌گونه‌اي بسيار متفاوت و هم­چنين به اختصار طرح شده است. مهمترين تفاوت در طرح موارد فوق را از شيوه‌ي‌ بيان و نوع زبان قرآن مي‌توان تشخيص داد. در فصل‌هاي پيشين اين نوشتار به تفاوت زبان ابزاري و زبان ادبي اشاره شده بود و هم­چنين به برخي از ويژگي‌هاي زبان ديني در قرآن.[17] مطابق همان نظريه‌ي زباني در اين­جا نيز مي‌توانم اين نكته را ياد آوري كنم كه زبان قرآن در هنگام نقل داستان‌هايي اين‌گونه، ظرفيّت تأويل پذيري تازه‌اي براي آن وقايع پديد آورده است[18] يعني زباني كه در تورات براي بيان آن معجزات مورد استفاده قرار گرفته است زباني تقريباً غير نمادين است كه معمولاً براي بيان امور واقع در عالم عيني از آن استفاده مي‌شود و طبعاً در بيان آن معجزات به واقع بودگي عيني آن‌ها با همان محدوده‌هاي فيزيكي تأكيد مي‌ورزيد. اين زبان در قرآن و در اين موارد خاص، جاي خود را به زباني ادبي و رمز واره داده است و خواننده‌‌اي كه با ادبيّت زبان قرآن آشنا باشد، شايد بتواند آن وقايع را نه با حيرتي در نسبت با واقع بودگي معجزه، بلكه در قالب داستاني رمزي و استعاري براي برانگيختن خرد انساني و فهم انسان از ساز و كار هستي در چگونگي نجات صالحان  مورد تأمّل قرار دهد. به عنوان مثال، «مار» در زبان ادبي، استعاره‌اي از هوشياري و نماد هوشياري است امّا در زبان غير ادبي يا زبان ابزاري «مار» به همان جانور خزنده‌اي گفته مي‌شود كه در روي زمين زندگي مي‌كند و هر كسي مي‌تواند آن را ببيند. هنگامي كه عيسي مسيح به حواريّون مي‌گويد:

«اكنون شما را به ميان گرگ‌ها مي‌فرستم، هم­چون مار هوشيار و هم­چون كبوتر ساده باشيد».[19]

در اين جمله، نه گرگ‌ها گرگ هستند و نه مار هوشيار آن مار خزنده است و نه كبوتر ساده آن پرنده‌‌ي عيني و معمولي است.

داستان‌هايي كه در قرآن از عصاي موسي، يد بيضا و عبور از نيل نقل شده، از جهت نوع زبان و چگونگي پرداختن به آن، با همين داستان‌ها در تورات، تفاوتي جدّي و اساسي پيدا كرده است.[20]

2- نكته‌‌ي ديگري كه در اين­جا مي‌توانم ياد آوري كنم اين­كه، معجزات فراوان و عجيبي كه در تورات يا در كتاب يوشع براي موسي و يوشع آمده به هرحال چون در متن مقدّس درج شده، براي مؤمنين يهود و به تعبير قرآن براي عوام و امّي‌ها،[21] به عنوان سند شمرده مي‌شود. شايد اين­گونه نوشته‌ها در تورات، همان باشد كه قرآن به عنوان دست نوشته‌‌هاي افزودني به متن ديني ياد كرده است و آن تعريض قرآن كه مي‌گويد:

 « فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّه‏‏ »[22]  شايد معطوف به همين داستان‌هاي عجيبي باشد كه در تورات ديده مي‌شود.[23] ‌ به ويژه آن­كه در آيه‌ي قبلي از عوام و اميیّوني ياد شده است كه با «كتاب» بيگانه‌اند و بيشتر گرفتار پندارهايي هستند كه شايد بتوان آن را پندارهاي دوران طفوليت ناميد.[24]

دوره‌ي طفوليت ديني، مانند دوره‌ي طفوليّت يك فرد، انباشته از تخيّلات فراواني است كه انواع خرق عادت‌ها در آن تخيّلات پديد مي‌آيد. همان­گونه كه رابطه‌ي كودك با اشيا مورد دسترس خود، رابطه‌اي تخيّلي و انتزاعي است، به همان­گونه در دوره‌ي طفوليّت ديني هم شايد همين رابطه ميان دينداران و جهان پيرامونشان وجود داشته باشد يا همان­گونه كه كودك براي پدر خويش قدرتي فرا طبيعي قائل مي‌شود آنان نيز براي رسولان و رهبران ديني خويش، معجزات و خرق ‌عادت‌هاي عجيب نقل كنند.

از نگاه روانشناختي، مرحله‌ي عبور از تخيّلات انتزاعي و اقتدار خيالي به واقعيّت عالم خلق و پذيرفتن كامل واقعيّت، از دشوارترين مراحل رشد دانسته شده است.[25] 

بنابراين، مي‌توان گفت كه خواستن «آيه: معجزه» از محمّد رسول، به پندارهايي راه مي‌برد كه رابطه‌اي با مفهوم «كتاب» نداشته است و به نظر مي‌رسد طرح «كتاب» در اين مرحله‌ و فراخواندن ديگران به آن، از دشوارترين و سخت‌ترين مراحل رسالت پيامبر شمرده مي‌شود. به تعبير ديگر، از متن قرآن چنين بر مي‌آيد كه در پيام وحي«آيه: معجزه» جاي خود را به «آيات كتاب» مي‌سپارد. اين براي مخاطب كلام وحي، يك جايگزيني يا جابه­جايي ساده­انگارانه و آسان نيست بلكه عبور از تخيّلات انتزاعي دل به­خواه و مواجهه‌ با ساز و كار هستي است. احتمالاً به جهت همين دشواري در مواجهه‌ي با هستي است كه در قرآن صراحتاً بيان مي‌شود:

«چه بسيار از آيات كه در آسمان‏ها و زمين هست، بر آن مي­گذرند و از آن  روى گردانند».[26]

در عين حال در تفسير بسياري از آيات قرآن كه از سوي برخي مفسّرين اسلامي پديد آمد، باز هم نوعي بازگشت به همان پندارهايي اتفاق افتاد كه پيش از آن يهوديان حجاز و اميیّون بر آن باور بودند. واقعيّت اين است كه در متن قرآن آن گونه اعمال شگفت و آيه به عنوان معجزه  براي پيامبر اسلام بيان نشده است و شايد در قرن‌هاي بعد از بعثت، برخي مسلمانان آيات قرآن را چنان وانمودند كه به همان خرق عادت‌ها و معجزه‌هاي عجيب بيانجامد.[27]

 

یادداشت­ها

 1- در كتاب واژگان دخيل در قرآن مجيد اثر آرتور جفري لفظ « آيت: אות : ayt» در زبان عبري را به معناي نشانه آورده است و لفظ ( آيه: אוה: ayh) را به معناي فعل نشانه گذاشتن.

2- شرح واژه‌ي آيه كه در دايرة‌المعارف اسلامي آمده به قلم آقاي  آذرتاش آذر نوش است. براي ديدن اصل مقاله‌ي ايشان نگاه كنيد به: http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=561

 3- قفا نبك من ذكرى حبيب وعرفان          وَرَسْمٍ عَفتْ آياتُه مُنذُ أزْمَانِ

    أتت حججٌ بعدي عليها فأصبحت            كخطٍّ زبور في مصاحف رهبان

ابيات فوق مربوط به آغاز قصيده‌اي است كه در معلّقات نديدم و از ديوان منسوب به امرالقيس است كه مجموعه‌ي آن ديوان در سايت اينترنتي « ادب»  به اين نشاني آمده است:

http://www.adab.com/modules.php?name=Sh3er&doWhat=lsq&shid=235&start=0

 4- با رسم‌الخط عبري אות .

 5- در ترجمه‌هاي فارسي تورات به جاي لفظ « آية» معمولاً از لفظ «علامت» يا «نشان» و در اين باب از لفظ «پرچم» استفاده شده است امّا در متن عبري«آية: אות» آمده كه تلفّظ آن «آيت» است.

 6- نگاه كنيد به كتاب لسان‌العرب جلد چهاردهم تحت عنوان: آيه. هم­چنين نگاه كنيد به كتاب تاريخ قرآن نوشته دكتر محمود راميار، ص 549.

 7- هم از شعر امراءالقيس چنين بر مي‌آيد و هم در نظري كه آرتور جفري در كتاب واژه‌هاي دخيل نوشته است، كاهنان يهود و رهبانان، به جملات كتاب مقدس نيز «آيه» مي‌گفتند.

 8- نگاه كنيد به بخش پنجم درمورد تفاوت كتاب و قرآن.

 9- نگاه كنيد به زمان ديني و روز حساب.

10- سوره2 (بقره) آيه‌ي260. شرح اين آيه و پاسخي را كه ابراهيم دريافت مي‌كند ابتدا در سخنراني‌هايي كه در حسينيه ارشاد داشتم ارائه شده بود و بعداً نوشته‌ شده­ی آن را در كتاب اسطوره‌ي آفرينش، دفتر يازدهم تحت عنوان ابراهيم و رستاخيز آورده بودم. اين كتاب در تيراژ محدودي منتشر شده است.

 11- به نقل از كتاب تاريخ جامع قرآن، فصل نهم در تاريخ نزول سور، اثر ابوعبدالله زنجاني، چاپ دانشگاه الازهر.

 12- در تفسيري چون كشف‌الاسرار ميبدي و روض‌الجنان ابوالفتوح رازي به نقل از برخي راويان سلف به جاي «آيات» از مفرد آن «آية» استفاده شده است: ابن كثير و كسائى و حمزه و خلف و عاصم به روايت أبوبكر، و در شاذّ اعمش و ايّوب خواندند «12»: «آية» بر واحد و باقى قرّاء خواندند «13»: آياتٌ، بر جمع.

13- آيه 50 از سوره‌ي29 (عنكبوت).

14- نگاه كنيد به كتاب خروج از باب هشتم تا باب چهاردهم كه انواع معجزات اين گونه را نقل كرده است.

15- آيا براى آنان كافى نبوده كه ما كتاب را بر تو نازل كرديم در حالى كه بر آنان تلاوت مي‌شود؟! قطعاً در اين، رحمت و يادمانى است براى گروهى كه ايمان مى آورند( آيه 51 سوره29(عنكبوت)) ضمناً واژه‌ي نزول به معناي ارسال نيست بلكه به معناي در دسترس قرار دادن است و در اين­جا به اين معنا است كه خداوند كتاب را در دسترس رسول قرار داد تا پيامبر با تلاوت (دنبال كردن، پي گيري كردن) آن موجب رحمت براي ايمان آورندگان شود.

16- نگاه كنيد به نوشتار «كتاب به عنوان هستي زنده» بخشي كه تحت عنوان هستي و خدايان در نزد عرب جاهلي در آن نوشتار آمده است.

17- نگاه كنيد به قسمت دوم كه با عنوان ويژگي‌هاي زبان ديني مي باشد.

18- به عنوان مثال نگاه كنيد به مقاله‌ي «حديث آن بوته كه در آتش بود و نسوخت» در بخش مقاله‌ها www. Ali-tahmasebi.com

 19- انجيل متّي باب دهم آيه 16.

 20- نگاه كنيد به مقاله‌ي «حديث آن بوته كه در آتش بود و نسوخت» كه در بخش مقاله‌ها آورده‌ام و در اين مقاله داستان موسي را با نگره‌اي تأويلي نوشته‌ام.

 21- اشاره به آيه 78 سوره2 (بقره).

22- اشاره به آيه‌ي 79 سوره2 (بقره).

23- در اغلب تفسيرهاي اسلامي اين آيه را در ارتباط با حذف نشانه‌هاي پيامبر اسلام از تورات توسط علماي يهود دانسته‌اند در تفسير مجمع‌البيان ذيل همين آيه آمده است:

 «و گفته شده منظور از نوشتن ايشان به دست­هايشان اين است: كه اينان تورات را تحريف نموده و اوصاف نبى اكرم را تغيير داده تا عوام يهود را در شك و ترديد واقع سازند و اين معنى از امام باقر عليه السلام و گروهى از مفسّرين نقل شده است» (تفسير مجمع‌البيان ذيل همان آيه).

همين نظر را به گونه‌اي مشروح‌تر در تفسيرهاي ديگري چون روض الجنان از ابولفتوح رازي و كشف الاسرار ميبدي و بسياري تفاسير ديگر مي‌بينيم، به گمان آنان حتّي رنگ مو و چشم و كوتاه و بلندي قد و بسياري مشخّصات جسماني پيامبر در تورات آمده بوده كه علماي يهود آن را از تورات زدوده‌اند امّا نظر مفسّرين لااقل از دو جهت مردود است اول اين­كه در آيه قرآن سخن از نوشتن و افزودن است نه سخن از حذف يا تغيير دادن.

دوم اين­كه در روزگاري كه اين آيه بر پيامبر نازل شد تنها  يهوديان حجاز بودند كه از وي اطلاع داشتند و تورات هم كه تنها در اختيار آنان و تنها در حجاز نبوده است كه اگر در نسخه‌ي مثلاً يهوديان حجاز حذف شده باشد خود به خود از نسخ ديگر كه در ايران و روم يونان و ديگر جاهاي دنيا بود حذف شود.

 24-  اشاره به آيه‌ي 78 سوره 2 (بقره).

25- نگاه كنيد به كتاب روانشناسي دين، فصل هشتم، نظريه شي، رابطه‌ها و دين.

 26-  سوره 12(يوسف) آيه 105.

27- نگاه كنيد به شماره 23.

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید