فصل دوم، بخش ششم

 

در این بخش کوشیده­ام مفاهیم « برزخ »، «معارج»، «یوم» و روز پنجاه هزار سال را که در متن مقدّس به نحوی با زمان دینی در عالم پس از مرگ مربوط می­شود، مورد تأمّل و پژوهش قرار دهم. حاصل این جستجو بسیار به اختصار نوشته شده است یعنی که حرف­های ناگفته و گره­های ناگشوده در این باب بسیار است.

تمهید

به نظر می­رسد که به تناسب رشد و توسعه­ی انسانی و امیدهای تازه به زندگی و به پیشرفت و بقای تمدّن بشری و برآورده شدن کام زندگان از زندگی در همین جهان، از توجّه آدمیان به زندگی پس از مرگ کاسته می­شود.

در قرآن نیز صحنه­ای تصویر شده از کشتی نشستگانی که چون در میان امواج سهمگین دریا باشند و در مواجهه­ی خطر مرگ قرار گیرند، خداوند را خالصانه یاد می­کنند و چون در ساحل امن فرود آیند، آن خلوص مؤمنانه هم رنگ می­بازد.[1]

این گرایش آدمی که در قرآن توصیف شده است، پیوند میان «مرگ­آگاهی»[2] و دین ورزی در زندگی را تا حدودی آشکارتر می­کند که در آموزه­های قرآنی «مرگ» نیز در قلمرو آفرینش قرار می­گیرد[3] و هر مرگی مقدّمه­ی خلق جدیدی دانسته شده است.

چه آن­که آدمی مرگ را موقتاً به فراموشی بسپارد و چه آن­که«مرگ­آگاه» زندگی کند، به هر حال چنان است که هیچ واقعه­ای از واقعه­ی مرگ و رسیدن به نقطه­ی پایان، قطعی­تر نیست امّا آن­چه اندیشه­ی آدمی را به بازی می­گیرد، ابهام بزرگ عالم پس از مرگ و چیستی و چگونگی آن خلق جدید است.

از قطعیّت نقطه­ی پایان که بگذریم، در آیات قرآن از زنده شدن آدمیان پس از مرگ یا از همان «خلق جدید» بسیار یاد شده است و تلقّی اغلب مسلمانان از آیات مزبور آن است که این زنده شدن صورتی عینی و مادّی هم دارد یعنی مسأله­ی معاد، قیامت و روز حساب نه صرفاً به عنوان زنده شدنی در عرصه­ی روح و معنا بلکه پس از مرگ انسان در این عالم و یگانه شدن جسم آدمی با خاک زمین، در فرصتی دیگر باز استخوان­های از هم گسسته­ی انسان جمع می­شود و آدمی صورتی و سیرتی زنده نیز پیدا می­کند.[4]

در عین حال که در قرآن واقعه­ی زنده شدن آدمی پس از مرگ امری قطعی دانسته شده است امّا در چگونگی آن ابهام بسیاری وجود دارد. ابهام در اینکه مردگان در چه زمانی، در کدام جغرافیا و با چه هیأتی از نو برانگیخته و زنده خواهند شد؟ آیا پس از مرگ جسم، عنصری به نام روح در این عالم یا هر عالم دیگری باقی می­ماند؟ آیا داستان­هایی چون احضار ارواح مردگان یا داستان­هایی چون شب اول قبر واقعیّت دارند یا زاده­ی تخیّل ما هستند؟ آیا زنده شدن مردگان پس از آن خواهد بود که همه­ی مردمان روی زمین به نقطه­ی پایان رسیده باشند و قیامت آغاز شده باشد و همه­ی آنانی که از هزارها و میلیون­ها سال پیش مرده­اند با آخرین مردمانی که در این جهان زندگی کرده­اند و مرده­اند همه با هم یک­جا از خاک برخواهند خواست؟ و بسیاری مسایل دیگر از این دست که انبوه روایات متنوع و تفاسیر گوناگون را به خود اختصاص داده است.

به تعبیر دیگر، آیات قرآن درباره­ی عالم پس از مرگ چندان کلّی، مبهم و تأویل­پذیر هستند که هر کسی می­تواند بنا به موقعیّت فکری و انتظارات خود، تفسیر و نظریه­ای پیرامون آن پدید آورد. بدیهی است که از میان این همه نظریّات گوناگون و متنوّع، دشوار است که به تصویری مشخّص و دقیق دست یافت.

به نظر می­رسد پدید آمدن این همه نظریّات گوناگون به آن سبب هم باشد که اغلب ما آدمیان تحمّل مواجهه­ی با این ابهام بزرگ را نداریم و اگر انصاف در میانه باشد بسیار دشوار خواهد بود کسی مدّعی شود که تصویری مشخّص و قطعی از چگونگی زنده شدن مردگان پس از مرگ را به دست آورده باشد.

در این­جا می­توانم از کلام دیگری یاد کنم که منسوب به امام علی است و در واپسین روز زندگی خود بیان داشته است:

«چه بسیار روزها که اندیشه نمودم درباره­ی این امر پوشیده، خدا نخواست مگر پنهان داشتن آن را. هیهات چه دور است آگاهی به آن، دانشی است پوشیده»[5]

این کلام از دو جهت بسیار اهمیّت دارد . اول این­که گوینده­ی این کلام از نزدیک­ترین کسان به محمّد رسول بود و از آغاز بعثت تا هنگام مرگ پیامبر، گام به گام با او همراه بود و طبعاً از متن مقدّس و آیات قرآن، آن می­دانست که شاید بسیاری دیگر از مسلمانان نمی­دانستند. دوّم این­که این سخن مربوط به آخرین روز زندگی امام علی است یعنی حاصل همه­ی اندیشه­ها، تجربه­ها و جستجوها.

بنا بر آن­چه گذشت، در این مقال بحثی درباره­ی جزییات و چگونگی عالم پس از مرگ نخواهد بود و نمی­تواند هم باشد مگر طرح کلیّتی که بیشتر در پیوند با مسأله­ی زمان دینی و به نقل از قرآن می­باشد.

برزخ:

این واژه در زبان دینی ما برای بیان فاصله­ی زمان مرگ بعث، قیامت و روز حشر همه­ی مردگان است[6] در اعتقادات دینی این­گونه است و از آیات قرآن این­گونه برمی­آید که پدید آمدن روز قیامت یا روز بازپسین هنگامی خواهد بود که عمر آخرین تمدّن­ها و آخرین انسان­ها نیز به پایان رسیده باشد. به تعبیر دیگر، همه­ی آن­ها که در هزاره­های پیش مرده­اند و همه­ی آن­ها که در هزاره­های آینده تولّد یابند و بمیرند همه با هم در یک روز موعود برانگیخته خواهند شد. این روز در قرآن با نام­های چندی بیان شده است مانند«یوم­الدّین»، «یوم­القیامه» و«یوم­الحساب».[7]

نکته­ای که تا اندازه­ای نوعی تناقض در این باور پدید می­آورد این است که از یک سو وعده­ی روز رستاخیز و قیامت برای همه­ی انسان­ها بسیار قریب­الوقوع توصیف شده است و از سوی دیگر ما بر این باور هستیم که هنوز روز رستاخیز فرا نرسیده است و آن­ها که در هزاره­های پیش مرده­اند هنوز برانگیخته نشده­اند، زیرا در این باور قیامت یا رستاخیز پس از فروپاشی آخرین تمدّن­های بشری و مرگ آخرین زندگان در زمین برپا خواهد شد. لااقل این هست که ما هنوز زنده­ایم و اگر قرار باشد قیامت با حضور همه­ی آدم­ها از آغاز تا انجام-صورت پذیرد بنابراین زمان برزخ برای آن­ها که سال­ها پیش مرده­اند بسیار طولانی خواهد بود. این نکته همان است که در قریب­الوقوع بودن روز رستاخیز تردید پدید می­آورد یعنی اگر رستاخیز قریب­الوقوع است پس چرا عالم برزخ باید این اندازه دراز دامن و طولانی باشد؟ این در حالی است که در آیات قرآن واژه­ی برزخ به­گونه­ای آمده است که گویی هم­چون پرده­ای، حایلی یا خطی باریک میان دو قلمرو است[8] به تعبیر دیگر چگونه است که این دور دور چنین نزدیک نزدیک تصویر شده است؟

برخی آیات دیگر قرآن هستند که با تمثیل­هایی به بخشی از این تناقض پاسخ می­دهند. این بخش عبارت است از تبیین فاصله­ی میان مرگ هر کسی تا فرا رسیدن قیامت. در این آیات نشان می­دهد که برای همه­ی آنان که در قرن­ها و هزاره­های دور مرده­اند و در قیامت برانگیخته خواهند شد، این فاصله­ی زمانی نیم­روزی بیشتر شمرده نمی­شود.

برای توضیح بیشتر می­توان به برخی تمثیل­ها که در قرآن آمده از این منظر هم توجّه نمود. در سوره­ی بقره داستانی آمده از آدمی بی­نام، بی­نام بودن شخصیّت داستان، می­تواند نشانه­ای از تمثیلی بودن آن باشد. وی از ویرانه­هایی که روزگاری شهری آباد بوده در حال عبور است و از خود می­پرسد که خداوند چگونه این را بعد از ویرانی و فروپاشی زنده خواهد کرد؟ در متن آیه، آوردن واژه­ی « موت » برای «قریه» و پرسش از این­که زنده کردن آن قریه بعد از مرگ چگونه خواهد بود، داستان را از مرگ و زندگی یک فرد به عرصه­ی مرگ و زندگی زمین و ساکنان آن می­کشاند.

بعد از این پرسش، داستان این­گونه ادامه پیدا می­کند که خداوند آن پرسش کننده را می­میراند و پس از گذشت صد سال او را برمی­انگیزد(ثُمّ بَعَثهُ). در صحنه­ی بعد از برانگیخته شدن از او پرسیده می­شود که چه مدّت درنگ کردی؟ وی پاسخ می­دهد: روزی یا پاره­ای از روز.

در این تمثیل، مهم­ترین نکته­ای که در ارتباط با فهم انسان از زمان مطرح می­شود این است که هنگامی که کسی به وادی مرگ در افکنده می­شود، فهم و درک او از چرخه­ی زمان تقویمی نیز متوقّف می­گردد و فاصله­ی صد ساله­ای که بر چرخه­ی زمان کرانه­مند گذشته، بر او نگذشته است. به تعبیر دیگر مرگ هر کسی به معنای بیرون رفتن از چرخه­ی زمان تقویمی هم هست. این همان نکته­ای است که پیش­تر درباره­ی انشقاق قمر و رابطه­ی آن با اقوامی که به نقطه­ی پایان رسیده­اند، بیان شد.[9]

بی­نام بودن کسی که این پرسش را مطرح کرده است از یک­سو و این­که همان کس را خداوند به عنوان نمونه­ای و آیه­ای برای همه­ی مردمان قرار می­دهد از سوی دیگر باز هم ظاهراً نوعی تناقض را می­نمایاند. این چگونه آیه­ای است که نامش مشخّص است و نه زمانش و نه مکانی که واقعه را تجربه کرده است؟ امّا اگر این داستان را به عنوان تمثیلی برای فهم خودمان از مقوله­ی زمان تلقّی کنیم، آن­گاه همین تمثیل،«آیه»ای تکرار شونده و نو به نو شونده خواهد شد. به تعبیر دیگر، هر کدام از مخاطبان قرآن، می­توانند خود را به جای شخصیّت بی­نام و نشان بنشانند، می­توانند همان پرسش را از خویش داشته­باشند و می­توانند با تصور «مرگ»، خود را از چرخه­ی زمان بیرون فرض کنند و دریابند که«مرگ» یعنی بیرون رفتن از چرخه­ی زمان برای کسی که می­میرد و به این­گونه شاید هر کسی بتواند در معنای این داستان سهم خویش را نیز پیدا کند و فاصله­ی زمان مرگ تا برانگیخته شدن را نه زمانی هزاران ساله بلکه نیم­روزی بیشتر درنیابد[10] مشابه همین داستان به نحوی دیگر برای اصحاب کهف نیز نقل شده است[11]

 با توجّه به این تمثیل­ها، همه­ی آیاتی که به نحوی به نزدیک بودن قیامت اشاره می­کند، قابل تأمّل خواهد بود. هر کسی به طور انفرادی با نقطه­ی پایان فاصله­ی چندانی ندارد. عقاب مرگ هر لحظه می­تواند مرا از زندگی برباید و مرگ هر آدمی نقطه­ی پایانی است. مرگ آدم­ها در طی قرن­های گذشته تاکنون و از اکنون تا آینده­های دور، انبوهی از نقطه­های پایان را پدید می­آورد که فاصله­ی همه­ی آنان تا رستاخیز بزرگ، نیم­روزی بیشتر نیست.

به تعبیر دیگر مطابق تمثیل فوق می­توان گفت که توصیف قرآن از مرگ و رستاخیز چنان است که آخرین نفر در این زمین با آن کس که میلیون­ها سال پیش درگذشته است، فاصله­ی چندانی با هم ندارند و به هنگام برانگیخته شدن تلقّی واحدی از فاصله­ی زمان مرگ تا برانگیخته شدن دوباره خواهند داشت. احتمالاً به همین جهت است که واژه­ی برزخ در قرآن به گونه­ای آمده است که انگار هم­چون پرده­ای، حایلی یا خطی باریک میان دو قلمرو است.

این وقایع که برای مردگان و زنده شدن آنان در رستاخیز بیان شده است، گاهی با مواردی استثنایی نیز مواجه می­شود. در آیاتی از سوره­ی آل عمران، کشتگان در راه خدا را از مردگان استثنا نموده است و آنان را زنده در نزد خداوند شمرده است.[12] بحث در این مورد، البته فرصتی دیگر می­طلبد و شاید چندان به مسأله­ی زمان مربوط نباشد.

معارج و روز پنجاه هزار سال

به نظر می­رسد که مهم­ترین ترکیبات لفظی در قرآن که مفهوم زمان در آن دیده می­شود و مربوط به عالم پس از مرگ می­باشد، عبارتند از«یوم­الدّین»، «یوم­القیامه» و «یوم­الحساب». به تعبیر دیگر، واژه­ی «ساعه» در آیات قرآن بیشتر به مفهوم نقطه­ی پایان زندگی در این جهان بود13امّا اصطلاحاتی چون «یوم­القیامه» و «یوم­الدّین» به مرحله­ی بعد از آن نقطه­ی پایان یا به رستاخیز بعد از مرگ اشاره دارد. در آیه­ای دیگر که در سوره­ی معارج آمده و به نظر می­رسد آن هم مربوط به روز رستاخیز باشد، از آن روز به عنوان روزی یاد شده که مقدار آن پنجاه هزارسال خواهد بود، این تعبیر پنجاه هزار سال برای روز قیامت، سبب شده است که برخی مخاطبان امروزی قرآن، مفهوم«یوم» را به یک طلوع و غروب خورشید و همین روزی تلقّی کنند که در برابر شب مطرح است.

واژه­ی «یوم» در متن قرآن معمولاً در برابر «لیل» قرار نمی­گیرد. برای بیان شب و روز از واژگان«لیل و النهار» استفاده شده است که بیانگر شب و روز معمولی می­باشد. واژه­ی «یوم» که جمع آن به صورت ایّام آمده است در زبان عرب حجاز برای بیان زمانی بوده است که واقعه­ای مهم در آن اتفاق افتاده باشد. اعم از آن­که آن واقعه در شب بوده باشد یا در روز، در یک روز بوده باشد یا در چندین ماه و چندین سال. یعنی آن­ چه را ما امروزه وقایع تاریخی می­خوانیم، در زبان عرب آن روزگار«ایّام» نامیده می­شد.

ایّام یا همان «روزهای عرب» نامی است که به نبردهای میان قبایل با هم گفته می­شد. «ایّام عرب» که در کتب تاریخ و ادب بسیار از آن یاد شده، شامل جنگ­های بسیاری است. مانند«یوم خزار»، «یوم کلاب»، «یوم السلان»، «یوم ذی­قار» و...14بسیاری از جنگ­ها نیاز به بهانه نداشت و اگر هم بهانه­ای در میان می­آید، به هیچ روی هم­وزن آن خونریزی نبود. هنگامی که فردی از قبیله، مورد تعرّض قبیله­ای دیگر قرار گیرد، غرامت و فدیه و خون­بها، چندان کارساز نیست و تنها انتقام است که خون به جوش آمده­ی قبیله را فرو می­نشاند. بسیاری از مضامین حماسی در ادب جاهلی معطوف به همین انتقام­جویی­هایی است که تا پیش از بعثت، سنّتی پایدار در عرب جاهلی بوده است و برجسته­ترین روزهای تاریخ، همان ایّام جنگ و کشتار شمرده می­شد15 انگار ایّام عرب (به مفهوم نیمه تاریخی آن) جز چرخش سنگ آسیاب جنگ چیز دیگری نبود.16 

اصطلاح «یوم» برای روزهای حادثه و جنگ در قرآن نیز آمده است مانند«یوم حنین» که اشاره دارد به نبرد میان مسلمانان و هوازن.17 به نظر می­رسد به کارگیری اصطلاح«ایّام» برای برجسته نمودن حوادث ویژه ربطی به حساب گاه­شماری و تقویم نهادن نداشته است. بنابراین در روزگاری که قرآن نازل شد، کلمه­ی «یوم» به معنای طلوع و غروب خورشید در یک روز معمولی نبوده است بلکه می­توان گفت که به یک دوره­ی مشخّص گفته می­شد که واقعه­ای بزرگ در آن دوره­ی خاص اتّفاق افتاده باشد و بسا که گاهی آن واقعه، گستره­ای بسیار بیشتر از سال­ها داشته است مانند«یوم بسوس» که می­گویند چهل سال دوام داشت.18 از این جهت شاید بتوان گفت که آیات مربوط به آفرینش نیز که خلقت آسمان­ها و زمین را با اصطلاح یوم و به صورت«ستّه ایّام» بیان کرده است، منظور دوره­هایی از تاریخ آفرینش بوده است نه روزهای معمولی.

عرب حجاز، چیزی به عنوان مبدا تاریخ هم نداشت یعنی تا پیش از اسلام، اعراب فاقد مبدا خاصی برای تاریخ نهادن بودند. 19 در زمان حیات پیامبر هم هنوز مسلمانان مبدا مشخّصی برای تاریخ نداشتند تا آن­که در روزگار خلافت عمر و ظاهراً به اشاره­ی علی­بن ابی­طالب بود که روز هجرت پیامبر از مکه به مدینه مبدا تاریخ مسلمانان قرار گرفت20 از نگاه برخی پژوهشگران دینی و با توجّه به تأویلی که از متن مقدّس دارند شاید مبدا تاریخ بشر می­بایست اولین روزی دانسته شود که آدم در زمین پدید آمد21  امّا به گفته­ی ابوریحان بیرونی در میان اهل کتاب هیچ اتّفاق نظری در این مورد نیست و به اندازه­ای اختلاف هست که نظیر آن دیده نشده است.22 

با این­همه اگر به روایت تورات یا دیگر کتب تاریخی قدیم بسنده کنیم مقدار زمان آفرینش تا اکنون که ما هستیم حتّی به هفت هزار سال هم نمی­رسد. به عنوان مثال به روایت تورات از آغاز آفرینش این عالم و بنا نهادن زمین و آسمان و پدید آمدن آدم تا روزگار ابراهیم حدود دو هزار سال است و از روزگار ابراهیم تا روزگار ما نیز چهار هزار سال.

قایل شدن به این مقدار زمان از آغاز آفرینش تا اکنون، البته از نگاه علمی مردود است امّا گویا تلقّی پیشینیان از شروع پیدایش این جهان، کم و بیش به همین­گونه­ها بوده است. درست همین جا است که اشاره به «روز پنجاه هزار سال» در قرآن اهمیّت ویژه­ای پیدا می­کند یعنی دوره­ای که دوام آن از همه­ی دوره­های تاریخ بشری در این جهان دراز دامن­تر و گسترده­تر است و همه­ی ایّام عرب و غیرعرب را تحت­الشعاع خود قرار داد و شاید این رقم کنایه­ای از زمان بی­کرانه باشد.

واژه­ی «ایّام» با بهره­گیری از همان فرهنگ و زبان عرب جاهلی مفهوم تازه­ای پیدا می­کند و قرآن ذهن مخاطب را از«ایّام گذشته» معطوف به آینده و فرجام می­کند. آینده­ای که «روز واقعه» در آن «روز حساب» نامیده شده است. یعنی جزییات همه­ی آن تجاوزها، بی­حرمتی­ها و کشتارهای بی­حساب که به بهانه­های کلی و جزیی پدید می­آمد و سبب افتخار فاتحان و زبونی شکست­خوردگان می­شد در کتابی محفوظ ثبت و ظبط شده و در فرصتی دیگر(که معمولاً عالم پس از مرگ خواهد بود) در پیشگاه قادر مطلق گشوده و به داوری نهاده خواهد شد. با این همه، باز هم رقم پنجاه هزار برای داوری نمودن، در مقایسه با عمر کوتاه آدمی در این زمین، رقمی بسیار اغراق­آمیز به نظر می­رسد، به­ویژه آن­که در قرآن خداوند بسیار سریع­الحساب توصیف شده است.

به نظر می­رسد از منظر دیگری هم بتوان به آیات سوره­ی معارج نگاه کرد. در آیه­ی نخستین سوره­ی معارج، پرسشگری که ظاهراً باور به روز واپسین ندارد از وقوع عذاب می­پرسد و در پاسخ این پرسش دو تصویر متضاد طرح شده است. تصویر اول آن است که کافران به عذابی گرفتار می­شوند که نمی­توانند آن عذاب را از خویش برطرف کنند. «عذاب» به هر مانعی گفته می­شود که سدّ راه انسان شود و او را از رسیدن به مقصود باز دارد. 23 در آیه­ی بعدی آمده است که«معارج» از آن خدا است. کلمه­ی«معارج» جمع«معرج» است، معرج یعنی وسیله­ای برای صعود، مانند نردبانی که پلّه پلّه به سوی بالا کشیده شده است.

به این می­ماند که پلکانی به سوی عالم بالا در آن­جا تعبیه است و کافران از گام نهادن بر آن پلکان ناتوان­اند. امّا در تصویر بعدی نشان داده می­شود که ملایک و روح به آن وسیله به سوی خداوند بالا می­روند در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است.24    

برای مخاطب امروزی که ما باشیم شاید نکته­ی قابل تأمل این باشد که در این متن چرا در برابر کافران که فرومانده در راه هستند، از مؤمنان یاد نشده است که به سوی خداوند بالا روند و به جای آن از ملایک و روح یاد شده است؟ چه رابطه­ای هست میان بالا رفتن ملایک و روح از یک­سو و باز ماندن کافران از سوی دیگر؟

هم­چنین مگر در آن تصویرها که قرآن ارایه داده ملایک خود از عالم بالا نیستند؟ یعنی چگونه است که در آیه­ای دیگر«تنزل­الملایکه و الروح» که در سوره­ی قدر آمده ملایک و روح یک­شبه پایین می­آیند و در این آیه پنجاه هزار سال طول می­کشد تا صعود کنند؟ با طرح این مضامین شاید منظور از روز پنجاه هزارسال آشکارتر شود.

تصویری که قرآن از آفرینش آدم ارایه می­دهد به این­گونه است که آدم از خاک یا از گل ته­نشین شده یا از حماء مسنون آفریده می­شود یعنی در این نگاه دینی مواد اولیه­ی آفرینش آدم عناصری مادّی توصیف شده است. این تصویر تا این­جا با آن­چه در تورات درباره­ی آفرینش آدم آمده هماهنگ است اما بعداً خداوند از روح خودش به سوی آدم می­فرستد. این تصویر نیز هماهنگ با وقایعی است که در انجیل­ها می­بینیم و قبلاً شرح آن گذشت با تمثیلی از خمیرمایه­ای از ملکوت که با خمیره­ی آدم می­آمیزد.

در سوره­ی قدر از نزول ملایکه و روح یاد شده است.25 نزول چه درباره­ی کلام خداوند و چه در باره­ی ملائکه و روح، به هر حال در ارتباط با انسان مطرح است. 26  نزول به معنای پایین آمدن، جاری شدن و در دسترس قرار گرفتن است. کلمه­ای که نازل می­شود به این معنا نیست که از ارتفاعی فیزیکی به پایین می­افتد بلکه به این معنا است که برای آدمی، ساده و قابل فهم می­شود. هنگامی که معنای کلمه­ا­ی از فهم من دور باشد چگونه می­توانم آن را بیاموزم؟ در این تعبیرها، ملائکه و روح که از عالم بالا دانسته می­شود به قلب آدمیان نزول می­کنند، انسانی که زمینی و برآمده از خاک است، میزبان ملائکه و روح می­شود و با آن در می­آمیزد در این آمیختن است که امکان صیرورت و دیگر شدن را پیدا می­کند و مفهوم «رشد» برای آدم میسّر می­شود و آدمی که قرار بود به خاک رجعت کند به سوی ملکوت خداوند تغییر مسیر می­دهد.

در برخی معراج­نامه­ها هم می­بینیم که هرگاه یک عنصر خاکی قصد عروج به سوی عالم بالا را داشته است حتماً به همراهی عنصری قدسی و ملکوتی بوده است. در کتاب ارداویراف­نامه که یکی از اولین معراج­نامه­ها شمرده می­شود، ویراف به همراهی سروش پاک و ایزد آذر سفر روحانی خود را به عالم بالا انجام می­دهد. سفر روحانی دیگری که دانته در کمدی الهی تصویر می­کند باز هم به یاری دو نماد عقل و عشق (ویرژیل و بئاتریس) به­فرجام می­رسد.

جایگزینی کلمه­ی «معارج» به جای واژه­ی «رجعت» از این تغییر مسیر حکایت می­کند. یعنی انسانی که از خاک بود و باید به خاک باز می­گشت، با این امکان که از روح و ملائک در خود پیدا می­کند می­تواند تغییر مسیر دهد و به سوی امر متعالی صیرورت یابد.

«روز پنجاه هزار سال» در این تعبیرها می­تواند کنایه از دورانی طولانی و شاید بی-کرانه برای فراروندگی کسانی باشد که در این جهان کنونی، به شایستگی زیستند و آزمون خویش به درستی گذرانیدند. قصّه­ی مسجد مهمان­کش در مثنوی و تعبیر مولوی از مرگ و مراتبی که آدمی پس از مرگ مدام پشت سر می­گذارد و فراتر و فراتر می­رود شاید تأویلی دیگر از همین آیات سوره­ی معارج هم باشد و «عذاب» در این تعبیرها نیز می­تواند اشاره به این باشد که کسانی یا تمدّن­هایی که این «فراروندگی» و «رشد» را انکار می­کنند و گامی برای اعتلای خویش بر نمی­دارند طبعاً برای ادامه­ی حیات خود با مانع مواجه می­شوند.

پدیدار شدن بهشت و دوزخ نیز تعبیری دیگر از همین فراروندگی و فروماندگی است. نکته­ی قابل تأمّل دیگر این­که همان­گونه که «معارج» از فراروندگی­ مدام و نو به نو حکایت می­کند، واژه­ی بهشت نیز در بسیاری موارد به صورت جمع «جنّات» آمده است و چنان است که این تعبیر جنّات نیز از مراتبی پی در پی در فراروندگی حکایت می­کند. این در حالی است که واژه­ی دوزخ «جهنّم» به صورت مفرد آمده است.28

آن­چه در این مجال آمد، بیشتر تلاشی بود در مورد فهم مسأله­ی «زمان» در آیاتی از قرآن که در مورد عالم پس از مرگ آمده و البته مضامین ناگفته و گره­های ناگشوده در این باره بسیار است و شایسته­تر این­که بیش از این در باره­ی این ابهام بزرگ نگوییم و به تعبیر حافظ، این داوری ها را به پیش داور اندازیم یا آن­که سخن مولوی را به یاد آوریم که گفت: «آن­چه اندر وهم ناید آن شوم»

علی طهماسبی

یادداشت­ها

1-            سوره­ی 29 (عنکبوت) آیات 64-66.

2-            «مرگ­آگاهی» یعنی در عین حال که سامان زندگی را پی می­گیریم، بر این نکته نیز واقف می­شویم که ما «انسان میرا» هستیم. امّا این مرگ­آگاهی چندان دوام نمی­آورد. معمولاً ما چنان به زندگی عادت می­کنیم که خود زندگی را از یاد می­بریم. از این جهت حوادث ناگهانی و مواجهه­ی با مرگ، به یاد آوردن زندگی هم هست.

3-            اشاره به آیه­ی دوم از سوره­ی 67(الملک).

4-            اشاره به آیات 3و 4 از سوره­ی 75(قیامت).

 «ايحسب الانسان الن نجمع عظامه؟ بلى قادرين على ان نسوى بنانه»

(آیا انسان گمان می­کند که استخوان­های او را جمع نخواهیم کرد؟‏ آری ما قادریم خطوط انگشتان او را مرتب کنیم.

5-            نهج­البلاغه­ی فیض خطبه­ی 149.

6-            البرزخ: ما بین الدنیا والآخره قبل الحشر من وقت الموت الی البعث. فمن مات فقد دخل البرزخ(نقل از لسان العرب ذیل واژه­ی برزخ)

7-            برای توضیح بیشتر درباره­ی «روز دین» نگاه کنید به کتاب دغدغه­های فرجامین، بخش مربوط به واژه­ی دین در قرآن.

8-               نگاه کنید به آیه­ی 100 سوره­ی 22(مؤمنون) و آیات 19 تا 27 سوره­ی 55(الرحمن).

9-            نگاه کنید به بخش چهارم از همین فصل.

10-        این داستان در ادامه­ی گفتگویی است که ابراهیم با پادشاهی در باره­ی مرگ و زندگی دارد. برای آگاهی بیشتر از داستان نگاه کنید به سوره­ی2 (بقره) آیات 258 و 259.

11-        سوره­ی18(الکهف) آیه­ی19.

12-        آیات 169 تا 171 سوره­ی 3(آل عمران).

13-        نگاه کنید به بخش پیشین.

14-        شرح مفصل «ایّام» به معنای جنگ­ها، در کتب مستقلی هم­چون ایّام العرب فی الجاهلیه آمده است.

15-        نگاه کنید به معلقه­ی عمربن کلثوم و افتخاراتی که برای قبیله­ی خود در جنگ­ها بر می­شمارد.

16-        اصطلاح «آسیاب جنگ» برای عرب جاهلی از قصیده­ی منسوب به عمروبن کلثوم شاعر عرب قبل از اسلام گرفته­ام که گفت: «چون آسیاب جنگ را بر سر قومی به گردش در آوریم، کشتگانشان هم­چون آرد آن آسیاب هستند»(بیت شماره 30 در قصیده­ی عمرو از معلقات سبع)

در بیت شماره­ی 33 نیز می­خوانیم:

«شما را میهمان کردیم و در میزبانی شتاب ورزیدیم و پیش از آن­که صبح بردمد طیر آسیاب جنگ خردتان کردیم»

17-         سوره­ی9(توبه) آیه­ی 25. توضیح این­که این جنگ در سال هشتم هجری و در محلّی به نام «حنین» روی داد. در این جنگ قبایل هوازن با مردم طایف علیه مسلمانان متّحد شده بودند و ابتدا بر مسلمانان غلبه یافتند امّا چیزی نگذشت که پیروزی نصیب مسلمانان شد از این پیروزی و دیگر پیروزی­های مسلمانان در سوره­ی توبه به عنوان نصرت خداوند یاد شده است (نقل از تاریخ طبری. جلد سوم. جنگ هوازن)

18-         تاریخ یعقوبی. جلد اول. بخش مربوط به فرزندان اسماعیل.

19-        بنی اسرائیل، هنگام خروج از مصر به رهبری موسی را مبدا تاریخ خود می­دانستند، برای توضیح بیشتر نگاه کنید به آثارالباقیه از ابو ریحان بیرون فصل سوم.

20-        دایرة­المعارف فارسی مصاحب. جلد سوم ذیل هجرت، هم­چنین ترجمه­ی تاریخ طبری. جلد پنجم، صفحه­ی 2045.

21-         با آن­که در تورات، کتاب پیداش، تلاش شده است تا آغاز آفرینش و خلقت آدم را به عنوان مبدا تاریخ بشر به محاسبه در آورند، امّا یهودیان نیز بعدها سالروز خروج از مصر (1445قبل از میلاد) را مبدا تاریخ خود قرار دادند.

22-         آثارالباقیه. فصل سوم. در حقیقت تاریخ و اختلاف امم.

23-        نگاه کنید به واژه­ی عذاب در فرهنگ واژگان.

24-         اشاره به آیه­ی چهارم از سوره­ی70 (معارج): (تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة).

25-        در سایت آیین پژوهی و فرهنگ، بخش سخنرانی­ها، سخنرانی مربوط به سوره­ی قدر در این مورد توضیح بیشتری داده شده است.

26-         به واژه­ی روح در بخش فرهنگ واژگان مراجعه کنید.

27-        در تفسیر المیزان به نقل از برخی مفسّرین آمده است که: بعضی گفته­اند مراد از معارج، درجاتی است که اعتقادات حقه و اعمال صالحه به حسب اختلاف ارزش­هایش بدان مقامات بالا می­میروند، هم­چنان که خدای تعالی فرموده: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ.

28-         نگاه کنید به وا­ژ­ه­ی «جنّت» در بخش فرهنگ واژگان. 


[1] - سوره­ی 29 (عنکبوت) آیات 64-66.

[2] - «مرگ­آگاهی» یعنی در عین حال که سامان زندگی را پی می­گیریم، بر این نکته نیز واقف می­شویم که ما «انسان میرا» هستیم. امّا این مرگ­آگاهی چندان دوام نمی­آورد. معمولاً ما چنان به زندگی عادت می­کنیم که خود زندگی را از یاد می­بریم. از این جهت حوادث ناگهانی و مواجهه­ی با مرگ، به یاد آوردن زندگی هم هست.

[3] - اشاره به آیه­ی دوم از سوره­ی 67(الملک). 

[4] - اشاره به آیات 3و 4 از سوره­ی 75(قیامت).

 «ايحسب الانسان الن نجمع عظامه؟ بلى قادرين على ان نسوى بنانه»

(آیا انسان گمان می­کند که استخوان­های او را جمع نخواهیم کرد؟‏ آری ما قادریم خطوط انگشتان او را مرتب کنیم. 

[5] - نهج­البلاغه­ی فیض خطبه­ی 149. 

[6] - البرزخ: ما بین الدنیا والآخره قبل الحشر من وقت الموت الی البعث. فمن مات فقد دخل البرزخ(نقل از لسان العرب ذیل واژه­ی برزخ) 

[7] - برای توضیح نسبتا مفصل درباره­ی «روز دین» را در کتاب دغدغه­های فرجامین، بخش مربوط به «واژه­ی دین در قرآن» نوشته ام 

[8] - نگاه کنید به آیه­ی 100 سوره­ی 22(مؤمنون) و آیات 19 تا 27 سوره­ی 55(الرحمن).

[9] - نگاه کنید به بخش چهارم از همین فصل.

[10] - این داستان در ادامه­ی گفتگویی است که ابراهیم با پادشاهی در باره­ی مرگ و زندگی دارد. برای آگاهی بیشتر از داستان نگاه کنید به سوره­ی2 (بقره) آیات 258 و 259.

 

[11] - سوره­ی18(الکهف) آیه­ی19.

[12] - آیات 169 تا 171 سوره­ی 3(آل عمران).