اسطوره‎ی نور و ظلمت/ فصل اول: مقدمه

 در چهار متن دینیِ آشنا، "روشنایی و تاریکی" تعبیر دیگری از "دانستن و ندانستن" هم هست. تمیز نهادن میان خیر و شر، و مفاهیم دیگری همچون "خردمندی و بی‎خردی" باز هم تعبیرهای دیگری از همان نور و ظلمت است.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نور و ظلمت/ فصل دوم: روایتِ مزدایی

 کسانی که آثار مزدایی را مورد تامل و پژوهش قرار داده‎اند بر این گمانه هستند که این آثار، در طول زمان و طی تحولات اجتماعی و سیاسی، دگرگونی‎ها و افزونی‎های بسیار یافته است[1] و به‎نظر می‎رسد که در طی این دگرگونی‎ها و تحولات البته والایش‎های تازه هم یافته و مراحل کمال را پشت سر نهاده است چندانکه در آیین‎های بعدی تاثیر گذار بوده و بسا تاثیر پذیر نیز بوده است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نور و ظلمت/ فصل سوم:  روایتی از تورات

به روایت کتاب پیدایش، نقطه‌ی آغاز در آفرینش آسمان‌ها و زمین با تاریکی آغاز شده بود. یعنی طرح و نقشه‌ی از پیش آماده شده‌ای در کار نبود. انگار روند آفرینش گیهان از راه آزمون و خطا صورت پذیرفته است. این گمانه بعدها تغییر کرد و چنان دانسته شد که خداوند از ازل دارای حمکت و نور بوده است. 

شاید هم پاره‌ای از این روایات، تلقی انسان از آفرینش بوده است و نه آنچه در پس پرده‌ی غیب است و کسی را از آن خبری نیست

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نور و ظلمت، فصل چهارم/ روایتی از انجیل‌ها

شاید مهمترین معنایی که در انجیل‌ها بتوان برای مفهوم نور و ظلمت قایل شد، در دو گرایی (دوآلیزم) جسم و روح، یا ماده و معنا نهفته باشد. رهایی از ظلمت، یعنی رها شدن از آشوبِ زندگی در این زمین ستم گرفته که دروغ و تباهی در ذات او هست.

و رسیدن به روشنایی برابر است با یافتن حیات ابدی در ملکوت. احتمالا از همین جا است که ملکوت مسیح جای مُلک سلیمان را می‌گیرد و....

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نور و ظلمت /فصل پنجم: روایتی از قرآن و آیه‌ی نور  

در آیه‌ی نور، خدا را نور آسمان‌ها و زمین می‌خواند و در انتهای آیه، ناگهان متوجه می‌شویم این نور همچون سوسوی چراغی از دور یا چون ستاره‌ای در گوشه‌ی آسمان بیشتر نیست. در اینجا ظاهرا با نوعی تناقض مواجه می‌شویم. اگر خدا نور آسمان‌ها و زمین است، پس باید همه‌ی آسمان‌ها و زمین از روشنایی او روشن باشند نه تصویرِ شب و بیابان و سوسوی چراغ و ستاره. 

در این فصل، کوشش کرده‌ام تا این آیه را بیشتر مورد کند و کاو قرار دهم.