در فهم معناي نام‌هاي خداوند، نوعي واژگونگي براي اغلب خدا پرستان اتفاق افتاده است. به جای اینکه در آموز‌ه­های دینی ابتدا از نام‌های قابل فهم و قابل تجربه آغاز کنیم،  نهایی‌­ترین، سنگین­ترین و غیر قابل فهم‌­ترین نام را بر می­‌گزینیم.

به عنوان مثال، به کودکان، دانایی، عزت، خلاقیت، توانمندی، اهل حساب بودن و امثالهم به عنوان ایده­‌های برگرفته از نام­‌های خداوند آموزش داده نمی­‌شود، بلکه بیشتر به آنان توصیه می‌­شود سرسپرده‌ی قدرتی مجهول باشند که بیرون از ساز و کار قوانین هستی هست و هرچه می­خواهد انجام می­دهد.

در بحثِ مربوط به حضور و غيبت معنا، به اين نكته اشاره شد كه نامِ "الله" همواره با نوعي غيبتِ معنايي همراه است. همچنین يكي از عمده‌ترين چيزهايي كه سبب غيبتِ معناي اين نام براي ذهن ما شده اين است كه ذهن ما مي‌تواند به عرصه‌هايي بينديشد كه هنوز قادر به گشودنِ رازِ آن عرصه‌ها نشده است.

به‌نظر مي‌رسد ما براي فهمِ هر معنايي بايد به جايي از زمان و مكان تكيه كنيم و بدونِ حضورِ اين عرصه‌هاي درهم تنيده­‌ی زمان و مكان، قادر به فهم معناي چيزي نيستيم. لفظ "الله" و تعريف‌هايي كه از اين لفظ داريم، ذهن ما را به دروازه‌اي مي‌كشاند كه زمان و مكان هم در بيرونِ آن دروازه معنايي ندارد. از اين جهت، چنان است كه انگار نمي‌توانيم پايمان را از اين دروازه آن‌سوتر بگذاريم. به تعبير ديگر، در بحث حضور و غيبتِ معنا، ديديم كه نامِ "الله" مانند اصطلاحاتي چون "مطلق"، "بي­‌نهايت"، "لازمان و لامكان"، ذهنِ مخاطب را با عرصه‌هايي غيرِ قابلِ فهم مواجه مي‌كند. همچنين در فصل پیشین به اين نكته نيز اشاره شد كه با همه­‌ی جدالي كه ذهنِ ما در باره فهمِ معناي اين نام دارد، بازهم انكشافِ معناي اين نام براي ذهن ميسر نشده است. اما نام‌هاي ديگري كه زير مجموعه­‌ی نامِ "الله" دانسته شده است، هركدام به نحوي قابل فهم و قابل تجربه است.

يعني معناي اين نام‌ها در عرصه­‌ی همين قلمروي كه به نامِ زندگی انسانی مي‌شناسيم حضوری نسبی مي‌يابند و از اين جهت هر كدام از ما به‌گونه‌اي نسبي مي‌توانيم معناي اين نام‌ها را به تجربه دريابيم.

در اين تعبيرها، معناي نام‌هايي چون "رحمن"، "رحيم"، "قادر"، "عالِم"، "عزيز"، "كريم" ... .. و همه­‌ی آ‌ن‌ها كه در متن قرآن آمده و زير مجموعه‌­ی نام الله محسوب مي‌شود، داراي حضوري نسبي براي ذهن ما هستند به جز نام الله. هركسي به گونه‌اي نسبي مي‌تواند "عِلم" يا دانشي را كه خود به‌آن رسيده فهم كند؛ همانگونه كه هركسي مي‌تواند معناي عزيز بودن را با تجربه‌اي عملي كه در زندگيِ خويش و در برخوردِ با ديگران دارد تجربه كند. چنین رویکردی، هیچ منافاتی با مفهوم "عبادت" ندارد. زیرا معنای عبادت در متن قرآن صرفا به معنای سرسپردگی به خدایی غیر قابل فهم نیست بلکه عبادت عبارت است از هموار کردن زمینه­‌های روانی خویش برای پذیرفتن و درونی کردن ایده‌­های قابل فهم که موجب رشد و بالندگی انسان شود.[1]

اين تجربه، به‌سبب نسبي بودنش، همواره مي‌تواند حالتي سيال و توسعه یابنده پيدا كند. سياليّتِ معنا در اين نام‌ها، به‌گونه‌اي است كه مدام به‌سوي نوعي توسعه و تعالي راه مي‌پويد. به تعبير ديگر، هيچ‌گونه واگشتي براي انسان در اين معناها خوشايند نيست . كسي كه عزيز بودن، خلاقيت، يا علم و آگاهي را به‌طور نسبي فهم و تجربه كرده است، حاضر نيست به مرتبه‌اي فروتر و كمتر از آنچه قبلا بوده نزول كند. همچنين، تكرار، يا در يك نقطه­‌ی ثابت از فهم و تجربه ايستادن هم براي انسان خوشايند نيست. از اين جهت تنها راهي كه براي زندگيِ معنا دار در عرصه­‌ی خداپرستی باقي مي‌ماند، همان توسعه و تعاليِ مدامِ انسان و جامعه در اين عرصه­‌ی نام­‌های خداوند است.

به‌تعبير ديگر، معناهايي كه حضورِ نسبي‌شان را در خويش فهم مي‌كنيم، همين‌كه به تجربه­‌ی عملي در آمدند، چيزي مثل هويتِ ما مي‌شوند. يا شايد درست‌تر همين باشد كه بگويم هويتِ ما را شكل مي‌دهند. اما اين هويت، ثابت نمي‌ماند و همين‌كه توانستيم به‌مرحله‌اي از تعالي برسيم، معناي نام‌هاي خداوند به‌سرعت بر پله­‌ای بالاتر قرار می­گیرند و در افق بالاتري از آنچه اكنون هستيم و تجربه مي‌كنيم مي‌ايستند، ما را به‌سوي خود مي‌خوانند و چنان ما را برمي‌انگيزند كه برای رسیدن به آن، آماده­‌ی خطر كردن مي‌شويم تا از آن‌جا كه هستيم بازهم گامي فراتر نهيم. از اين جهت، انسان به‌طور طبيعي و مدام، در نوعي عدمِ تعادل ميانِ حال و آينده قرار مي‌گيرد. يا مي‌توانم بگويم كه اين معناها كه مدام خود را فراتر از ما مي‌كشانند و در افق انديشگيِ انسان مي‌ايستند، فاصله­‌ی ميانِ "منِ‌اكنون" و "منِ‌ايده‌آل" را نشان‌مان مي‌دهند.

روی دیگر این سخن این است که در اینجا فاصله­‌ی میان انسان و خدا (الله) مطرح نیست بلکه فاصله­‌ی "من اکنون" با "منِ ایده­‌آل" مورد نظر است. اگر كمي اجتماعي و سياسي هم فكر كنيم، مي‌توانيم به موازاتِ اصطلاحِ "منِ‌اكنون"، از "جامعه‌­ی كنوني" و به موازاتِ "منِ ايدآل" از "جامعه­‌ی ايده‌آل" نيز نام ببريم.

همزمان با به­‌کارگیری اصطلاح "من اکنون" و "من ایده‌­آل" همچنین می­توان از واقعه­‌ی "بودن" و "شدن" نیز استفاده کرد. "بودن" و "شدن" در این مجال، چنان در هم تنیده‌اند که نمی‌توان یکی را بدون دیگری تصور کرد.

"شدن" توازنِ پویای  انسان ميان دو قطبِ اكنون و آينده است. واقعيتِ كنوني، از عناصر درهم‌تنيده­‌ی بسياري تشكيل شده است. اعم از اينكه اين واقعيتِ كنونيِ يك فرد باشد يا يك جامعه. همچنين اين واقعيت را نمي‌توان به‌يكباره تغيير داد. شايد به‌اين جهت كه تكيه‌گاه انسان براي تغيير واقعيت، خودِ واقعيت است. يعني ما بايد جاي پايي براي انجامِ اموري كه به‌تغيير و "شدن" منجر مي‌شود داشته‌باشيم. از سوي ديگر، "منِ‌ايده‌آل" يا جامعه­ی ايده‌آل كه در افق بالاتري از اكنون تجلي پيدا كرده است بايد رشته‌هاي پيوند خود را با واقعيتِ اكنون آشكار كند.

منظورم از رشته‌هاي پيوند، چيزهايي است مثل راهی که ميان مواد اوليه خاك تا به‌‌ثمر رسيدن يك سيب وجود دارد. اما توازنِ عمليِ انسان ميانِ منِ اكنون ومنِ ايده‌آل، چيزي نيست كه مانند فعل وانفعالاتِ طبيعي در يك درخت سيب، خود بخود يا در ناخودآگاهي روي دهد. پديد آوردن اين توازنِ پويا ميان اكنون و آينده­ی انسان، يا ميان من و خداوند، نياز به‌شناخت و خودآگاهی دارد.

اين نكته نيز قابل تامل است كه چشم‌اندازِ آينده­ی اين توسعه و تعالي براي هريك از ما، يا براي يك ملت، يا براي مجموعه­ی جهانِ بشري، تا كجا خواهد بود؟. آنچه را در دوران كودكي ايدآل مي‌انگاشتيم، اكنون پشت سر نهاده‌ايم. همچنين آن معناها و انگاره‌ها كه در دوره­ی تمدنيِ گذشته ايده‌آل دانسته مي‌شد، امروز ممكن است مضاميني ارتجاعي به‌شمار آيد. افق‌هاي معنا و شكل‌گيريِ انگاره‌ها، مدام تجلي‌هاي تازه پيدا مي‌كند و به تعبیر قرآن " كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْن‏"[2]

اين تجليات تازه كه در افق انديشگيِ ما حضور می­یابد و ما را به خود مي‌خواند، معناهايي است كه شايد براي ذهن نسل‌هاي پيشين، غايب بودند. همچنين در اين زمان كه ماهستيم و با آنكه افق تازه‌تري از معناها نسبت به‌پيشينيان را دريافته‌ايم، باز هم بسا تجليات ديگري از معناي تعالي يافتن كه هنوز در افق انديشگيِ ما حضور پيدا نكرده است. در اين روند، آشكارا مي‌توانيم در يك زمان، شاهد حضورِ معناي نام‌هاي خداوند و همچنين شاهدِ غيبتِ معناي نام "او" باشيم.

پيش‌تر اشاره شد كه همه­ی نام‌هايي كه زير مجموعه نامِ "الله" محسوب مي‌شود، هركدام به گونه‌اي نسبي، حضوري معنايي در افق انديشگيِ ما دارند. همچنين به‌اشاره گذشت كه معناي نامِ "الله" از ذهن ماغايب است. اما در قرآن، همين معناي غايب، مدام در پيوندِ با نام‌هايي مطرح مي‌شود كه معناي آن نام‌ها را مي‌دانيم. مانند" الله نورالسموات والارض"، واژه­ی "نور" يا روشنايي، به عنوان يكي از نام‌هاي زير مجموعه نام الله در ذهن ما حضورِ معنايي دارد. اما اين حضور براي ما چندان گسترده و همه جانبه نيست كه ما بتوانيم همه­ی آسمان ها و زمين را در پرتو آن مشاهده كنيم. در عين حال، "روشنايي" قابل توسعه است زيرا با رشته‌هايي پيدا و پنهان به دورترين و گسترده‌ترين معناي روشناييِ كشيده مي‌شود. اما هنوز و در حال حاضر براي ما چندان محدود است كه بسياري از معضلات شخصي و اجتماعي خود را نمي توانيم به‌تمامي در پرتو آن مشاهده كنيم.

مثالِ ديگر، در باره­ی فهم ما از معناي "قدرت" می­تواند باشد؛ در قرآن به تكرار آمده است كه "..ان‌الله علي‌كل‌شئٍ قدير". كلمه­ی "قادر" و "قدير" هر دو از نام‌هاي خداوند دانسته شده است . معناي اين نام براي ما قابل فهم است و مي‌توانيم در تجربه‌هاي عملي، اين معنا را به‌گونه‌اي نسبي به‌تحقق برسانيم. پيوند اين معناي قابل فهم، با نامِ "الله" كه معناي آن از فهمِ كنوني ما بيرون است، مفهوم قدرت را تا دورترین افق­ها گسترش می­دهد.

 

رابطه­‌ی ما با نام‌هاي خداوند: 

براي ارتباط انسان با نام‌هاي خدا، سه گونه رويكرد نسبتا متفاوت را مي‌توانم ياد كنم.

1- رايج‌ترين نوع رابطه‌‌اي كه امروز در ميان بسياري از دين‌داران مي‌بينيم، رابطه‌اي مبهم و ناروشن است كه دين‌داران ميان خود و الله براي خود قايل هستند. در اين رابطه، توجه تام و تمام دين‌داران معطوف به كلمه الله است. اما از آنجا كه كلمه­ی الله به‌خودي خود، و بدون نام‌هاي زير مجموعه، معناي روشني براي ما پيدا نمي‌كند، از اين جهت مي‌توان گفت كه احتمالاً اين رابطه، مبتني بر تخيلاتي است كه شايد اين تخيلات وگمانه‌ها، نشانه­ی عدم بلوغ اندیشگی باشد.

دراين رويكرد، دين‌داران نام‌هاي ديگرِ خداوند را نيز به همان عرصه‌هاي "مطلق" مربوط مي‌دانند و از هرگونه نسبي‌گرايي براي فهمِ معنايِ آن نام‌ها غفلت مي‌كنند. مفاهيمي مانند: علم، قدرت، عزت، رحمت، نور، همه و همه در انحصارِ عرصه‌اي متعالي، قدسي و تا حدود زيادي دور از دست‌رس فهم انسان قرار مي‌گيرد. احتمالا به همين مناسبت است كه دين‌داران براي اعمالي كه بايد انجام دهند بيشتر نياز به اطاعت از فرمانِ خدایی دارند که در تعریف سنتی و در نظام ارباب رعیتی آمده است. همچنين اغلب این خدا پرستان، حل مشكلات ابتدايي و ساده زندگي خود را نيز از خدا طلب مي‌كنند. به تعبير ديگر، هنگامي كه معناي واژه "رّب" مورد غفلت قرار گيرد، رشته­ی ‌ارتباطي ميان خدا و انسان هم تغيير مي‌كند و شايد هم اين رشته‌ ارتباطي واقعاً قطع مي‌شود و نوعي توهم جاي آن را مي‌گيرد.  چگونه است که در متن قرآن خداوندی که جهان را آفریده معلم انسان شمرده شود اما انسانی که خود را خداپرست می­داند در حل ابتدایی­ترین مسائل زندگی خویش فرو مانده باشد؟

دراين رويكرد، رهبران ديني كه در اصل راهنمايان و روشنگرانِ معناها بايد باشند به فرمانروايان، يا به توجيه‌گرِ حكومتِ فرمانروايان تبديل مي‌شوند. همچنين، به علت قطع ارتباطِ معنايي و عمليِ انسان‌ها با نام‌هاي خداوند، دينداران از صيرورت پذيري و تعاليِ واقعي بازمي‌مانند وبيشتر به ابزار‌هايي تبديل مي‌شوند در دستِ حاكمان.

2- رويكرد دوم را مي‌توان رويكردي ظاهراً غير ديني تلقي كرد. در اين رويكرد، مفاهيمي مانند عِلم، قدرت، خلاقيت، سلامت، و برخي مفاهيم ديگر مورد توجه قرار مي‌گيرد و آدم‌ها تلاش مي‌كنند تا اين معناها را در خود و در جامعه­ی خود تحقق بخشند و توسعه دهند. با آنكه هر كدام از اين مفاهيم، معنايي از نام‌هاي خداوند هم هست در عين حال بازهم چنين رويكردي را ديني به‌شمار نمي‌آورند. احتمالا علت غيرِديني شمردن  اين رويكرد به‌اين سبب است كه از دین و خدا پرستی همان تعریفی را دارند که در باورهای سنتی رایج است.

در عین حال در این رویکرد، بسا که از نام "الله" که مرادف با ايمان به‌غيب است غفلت شود. ناديده گرفتن اين نام، اميدي براي بيرون جهيدنِ انسان از گرداب مرگ باقي نمي‌گذارد. از اين جهت، زندگي دراين هستي، نهايتاً با نوعي بن‌بست روبرو خواهد بود.

3- رويكرد سوم مي‌تواند اين باشد كه انسان در دو ساحَتِ مشهود و غيب به سامانِ زندگي بپردازد. هركسي در اين رويكرد مي تواند معناهايي را از نام‌هاي خداوند كه در ذهن حضوري نسبي دارند، خودي و درونيِ خويش كند. همچنين در ارتباط با غيبتِ معناي نام "الله" و چالشِ مدام ذهن با اين فراسوي ناگشوده نيز بسي محتمل است كه بن‌بستِ نهايي زندگي، به سوي وجودي برتر گشوده گردد. وشايد به‌اين گونه است كه انسان مي‌تواند مرگ را تولدی دیگر در ساحتی دیگر به شمار آورد

 

***********

برای ادامه­ ی مطلب به بخش پنجم مراجعه کنید

 



[1] - نگاه کنید به بخش فرهنگ واژگان، ذیل واژه­ی "عبد و عبادت"

[2] - سوره­ی 55(الرحمن) آیه­ی 29

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید