تقریبا در همه­‌ی ادیان، به‌ویژه در چهار دین رسمی كه در ایران وجود دارد، برای خداوند نام‌های گوناگون و متنوعی بیان شده است. تعداد این نام‌ها در متن مرجعِ هركدام از این ادیان، بیش از یكصد نام نیست. اما معمولا یك نام، و گاهی دو نام مشخص‌تر و اصلی‌تر و به عنوان نقطه‌ی کانونی به‌شمار می‌آید و بقیه‌­ی نام‌ها به‌عنوان صفت زیر مجموعه‌ی همان نام اصلی محسوب می‌شود. در تورات از این نامِ كانونی ابتدا با نام "الوهیم" و سپس با لفظ "یهوه" یاد شده است در اوستا با لفظ "هورمزد" و در قرآن با لفظ "الله" است. دو لفظ "هورمزد" و "یهوه" هرکدام دارای معنایی قابل فهم می‌باشند. مثلا لفظ "یهوه" به عنوان ضمیر سوم شخص از مصدرِ "بودن" اشاره به بودنی است كه بوده، هست، و خواهد بود. یعنی با آوردن این لفظ، در درجه­‌ی اول ذهن گوینده، یا مخاطب، متوجه معنای "بودن" است. به تعبیر دیگر آنچه در تورات به‌عنوان نقطه­‌ی كانونی مطرح است، "بودن" یا "هستن" می‌باشد. اگرچه معنای "بودن" هم مانند چیستی چیزها، چندان قابل توضیح نیست، اما همین‌كه ما هم "هستیم" و همین‌كه از معنای "بودن" چیزی‌هم در ما وجود دارد، می‌توانیم ادعا كنیم كه لایه‌هایی از معنای "بودن" را می‌فهمیم. این نام در مراحل بعدی عنوانِ "پدر"، "فرمانده" و امثال آن را در ارتباط با قومِ بنی‌اسرائیل پیدا کرده است اما به‌هرحال"بودن" اولین، و مهمترین معنای این نام به‌شمار می‌رود .

لفظ "هورمزد" در متن اوستا نیز به‌معنای "سرورِ دانا" دانسته شده است. یعنی نقطه­‌ی ‌كانونی در آیین زردشتی "دانایی" بوده است. "دانایی" هم به‌دلیل آنكه در مرتبه­‌ی اول و ابتدایی، صفتی انسانی به‌شمار می‌رود و هركدام از ما به‌گونه‌ای نسبی سهمی از آن داریم، به‌همین جهت فهمِ نسبیِ ما از معنای "دانایی" امكان پذیر است. همچنین لفظ "رب" در قرآن به معنای "آموزگار" یا تربیت كننده است، این نام هم برای ما نامی قابل فهم و قابل تجربه است. درعین‌حال كه معانی هركدام از این نام‌ها تا حدودی با هم متفاوت هستند اما در هرسه نام مزبور، نوعی رابطه­‌ی معنایی، وتجربه­‌ی بشری، میان انسان و معنایی كه در آن نام نهفته است وجود دارد. یعنی هنگامی كه از "بودن" سخن به‌میان می‌آید و "یهوه" را در عرصه‌­ی "بودن" یاد می‌كنیم، این معنا را در خودمان هم می‌توانیم درك كنیم كه ما هم هستیم و سهمی از "بودن" در ما هم قابل درك و فهم است. همچنین اگر "هورمزد" را به‌معنای سرور دانا می‌دانیم، خودِ ما هم از دانایی سهمی داریم. تربیت كنندگی، آموزگاری و آموختن كه معنای "رب" را تشكیل می‌دهد معنایی است كه توسط خود ما قابل تجربه است. خواه این تجربه، آموزشی توسط ما به‌دیگری باشد، یا آموختن ما چیزی را از كسی كه مربی و معلم ما بوده است. همچنین نام‌های متنوع دیگری مانند"قادر"، "عزیز" و.. كه زیرمجموعه‌­ی نام‌ كانونی "الله" شمرده می­شوند هركدام به‌نوبه­‌ی خود، فهمی از معناهای متعالی را به‌ذهن متبادر می‌كند.

بنا براین، فهم معنای نام‌های خداوند، دراین ادیان، به‌گونه‌ای نسبی و به‌عنوان تجربه‌ای بشری قابل درك خواهد بود. تاكید بر نسبی بودنِ فهم ما از این معناها و اهمیت آن در تعالی و صیروت انسان از "منِ‌اكنون" به "منِ‌ایدآل"، نكته‌ای است كه بازهم به‌آن خواهم پرداخت.

در باره­‌ی نام‌هایی چون "یهوه"، "هورمزد" و "رب" گفته شد كه معنای این نام‌ها اگرچه در پاره‌ای موارد "مطلق" خوانده می‌شود، اما بخشی از معنا نه در فراسوی آفرینش، بلكه حتی در حوزه­‌ی فهم بشری نیز قرار دارند و هركسی در هر مرتبه‌ای از فهم و هوشمندی كه باشد متناسب با همان مرتبه می‌تواند دركی و تجربه‌ای از معنای این نام‌ها داشته باشد. همچنین وجود نام‌هایی چون عزیز، رحیم، كریم، قادر، و امثالهم كه زیرمجموعه­‌ی نام‌ِ اصلی به‌شمار می‌روند سبب می‌شود تا هركسی متناسب با نیاز خود، نامی از نام‌های خداوند را مقصود خود قرار دهد. مثلا نام­‌هایی مانند عزیز، کریم، قادر، عالم، و... آرمان­های انسانی هم هستند و هر آدمی دوست دارد "عزیز" و گرامی باشد،‌ "قادر" باشد و بتواند کارهای بزرگ انجام دهد، "عالم" باشد و از رازهای بزرگ جهان آگاه باشد، در نسبت با دیگران "کریم" باشد و بتواند دیگران را به شادمانی میهمان کند. و همه‌ی نام‌های دیگر خداوند که در قرآن آمده(غیر از الله) همه آرمان‌های بشری هم هستند و به‌گونه‌ای نِسبی قابل تجربه برای انسان می‌باشند.

اما به‌نظر می‌رسد که از آن نامِ اصلی و کانونی که "الله" نامیده شده، حتی فهمی نسبی هم نمی‌توان پیدا کرد. به‌همین گونه است نامِ "الوهیم" در تورات و تا حدودی نامِ "زروان" در آیین‌های باستانیِ ایران. برای توضیح این مطلب ناگزیرم به دو متن تورات و قرآن اشاره‌ای کوتاه داشته باشم و البته تفصیل آن را در نوشته‌ای دیگر تحت نامِ "الله و دنیای مدرن" آورده‌ام.

در اولین باب و اولین آیه‌ی تورات و در توصیف آغاز آفرینش، و هنگامی که هنوز هیچ چیز آفریده نشده بود، آفریننده‌ی نخستین را با نام "الوهیم" یاد کرده است. بعد از آفرینش آسمان‌ها و زمین و جانوران، در آخر كار به آفرینش آدم می‌رسد و پس از شش روز آفرینش به تمامیت می‌رسد. تا اینجا مدام از همان نام الوهیم استفاده شده است اما بعد از آنكه كار آفرینش به سامان رسید و هر چیزی سرجای خودش قرار گرفت، آنگاه واژه‌ی "یهوه" ظاهر می‌شود و بعد هم اندك اندك لفظ "الوهیم" كاملا به حاشیه می‌رود و یهوه (به معنای هستن، بودن) نقطه‌ی كانونی متن تورات می‌شود:

در قرآن نیز تا حدودی همین شیوه اعمال شده است. با این تفاوت که به‌جای لفظِ "یهوه" از نامِ "رب" استفاده شده است:

بسیاری از اساتید و دانشمندانی که در مدارس علمیه به طلاب علوم دینی درس می‌دادند در نزد بنی‌اسرائیل با نام "رب" خوانده می‌شدند و انتخاب نام "رب" به جای "یهوه" در قرآن، شاید به این جهت بوده باشد که لقب آموزگاری را از آنان باز ستاند و تنها خداوند را شایسته‌ی آموزگاری معرفی کند.

در قرآن از لفظ رب و الله به‌گونه‌ای یاد شده است که هر دو نام به یکی اشاره دارند اما آن "یکی" را در دو ساحت می‌نمایانند. ساحتی فراسوی هستی و بیرون از ادراک ما، و ساحتی دیگر همراه با هستی و قابل فهم برای ما البته به‌گونه‌ای نسبی.

در اولین گروه از آیاتی كه بر پیامبر نازل شد هیچ نشانی از لفظ "الله" دیده نمی‌شود، بلكه در آن آیات مدام از واژه "ربّک = آموزگار تو" استفاده شده است. در آیات بعدی هم به‌همین ترتیب بازهم از لفظ "رب" استفاده شده است. هم خود پیامبر و هم دیگران می‌توانند معنای آموختن و تعلیم و تعلم را از این لفظ دریافت كنند. معنای این نام برای ذهنِ مخاطب قابل فهم و تجربه پذیر بود زیرا هركسی به‌هرحال تجربه‌ای از آموختن یا آموزاندن را داشته است. اما چیزی كه معنای این لفظ را از ربی‌های یهود یا از هر آموزنده دیگری جدا می‌كند این است كه در این آیه‌ی "اقرأ باسم ربك الذی خلق" تنها یك آموزش ساده یا انتقال دانش از معلم به شاگرد نیست بلكه موضوع آفرینشِ انسان و سامان‌دهی هستی به همان رب نسبت داده شده است. حتی در این اولین آیات مسئله‌ی آفرینش انسان را به وادی اسطوره و آدمِ نخستین هم نبرده است که دور از دسترس تجربه باشد بلکه از همین انسانی می‌گوید که اکنون نطفه‌اش از همآغوشی زنی و مردی شکل می‌گیرد.

این اتفاق نظر وجود دارد که پنج آیه‌ی اول سوره‌ی علق، نخستین آیاتی هستند که بر محمد رسول نازل شده‌اند و آن گونه در ترتیبِ نزول آیات نوشته‌اند سوره‌ی اخلاص جزو گروه هشتم یا نهم بوده است. تامل در آیاتی که قبل از سوره‌ی اخلاص نازل شده نشان می‌دهد که در هیچکدام آن آیات، حتی یک بار هم نام "الله" نیامده است. حتی در آیات سوره‌ی مزمّل که پیش از سوره‌ی اخلاص است به محمد رسول توصیه شده است که خود را آماده کند برای گفتارِ سنگینی که بزودی به او القاء خواهد شد(سنلقی علیک قولا ثقیلا). به نظر می‌رسد که این قول سنگین، همان سوره‌ی اخلاص باشد که نام "الله" را بیان می‌کند:

الله یگانه‌تر است[یگانه‌تر از آنچه تصور کنی]. الله صمد است[قصد و حرکت و نیازِ هستی به سوی اوست]، نه زاییده و نه زاده شده، هیچ همتایی و هیچ مانندی ندارد

توصیف‌هایی که در این سوره در باره‌ی "الله" آمده، همه از غیبت او در ذهن و تصور و خیالِ آدمی حکایت دارد.

هركدام از نام‌های اصلی چه در تورات و چه در قرآن كه به‌عنوان نام كانونی مطرح شدند، فراتر از فهم و درك انسان توصیف شده‌اند. مانند نامِ "الله" در قرآن. یا نام "الوهیم" در كتاب پیدایش تورات. یعنی هیچ معنای مشخص و دقیقی را نمی‌توان برای این نام‌ها بیان كرد و انسان هیچ تجربه‌ای مشخص را نمی‌تواند در خود پیدا كند كه این تجربه سبب شناخت معنای آن نام‌ها شود.

از مهمترین عواملی كه سبب می‌شود فهم ما از معنای این نام‌ها با دشواری و شاید با بن‌بست روبرو شود، نوع تعریفی است كه برای این نام‌ها آمده. در این تعریف‌ها، نامحدود بودن، چه‌به‌لحاظ زمانی و چه به‌لحاظ مكانی طرح شده است. نه‌تنها این، حتی معنای این نام‌ها بیرون از مكان و زمان توصیف شده است و این مسئله‌ای است كه خود به‌خود با هرگونه نام‌گذاری در تناقض قرار می‌گیرد. زیرا نام‌ها بیان كننده­‌ی حدود و مرزهای چیزها هستند و هنگامی كه چیزی در قلمرو زمان و مكان نباشد، و هیچ حدودی را برنتابد، طبعا نامی‌هم كه معرف او باشد نمی‌توان برای او پیدا كرد.

از همین‌جا است كه به یك واژه‌­ی متناقض‌نمای دیگر به‌نام "مطلق" می‌رسیم. معنای این واژه، به ویژه به‌عنوان توصیفی برای معنای امر متعالی نیز چندان برای ذهن ما روشن نیست. در واقع ما نمی‌دانیم "مطلق" دقیقا یعنی چه؟ فهم اینهم برای ذهن ما مردمِ‌ معمولی و عادی، نه‌تنها دشوار بلكه ناممكن می‌نماید. اما درعینِ‌حال می‌توانیم به‌ نیمه‌ای پنهان و مرموز در بخشی از ذهن خودمان اعتراف كنیم. به‌تعبیر دیگر، این درست است كه ما نمی‌توانیم معنایی برتر از زمان و مكان را در ذهن خود تصور كنیم، اما این را هم نمی‌توانیم انكار كنیم كه ذهن ما با همین چیزی كه نمی‌دانیم چیست درگیر است. این‌ قلمروی كه گستره­‌ی آن حرف "از کجا تا کجا" را بر نمی­‌تابد و نمی­‌دانیم معنای "مطلق بودن" آن چیست، سبب می‌شود تا به‌ نوعی، غیبتِ "معنا" را در نام‌هایی مانند "الله" یا "الوهیم" بپذیریم.

از منظری دیگر كه نگاه كنیم، می‌بینیم این تناقض در نوع اندیشه خودِ ما هست. به‌هرحال این ذهن خودآگاه ما است كه دائم تلاش می‌كند تا معنایی را در باره­‌ی فراسوی زمان و مكان، به كمند فهم خویش درآورد و اگرچه معمولا توفیقی در این باره پیدا نمی‌كنیم و همچنان با غیبتِ این معنا مواجه هستیم اما هیچ‌گاه از این تلاش فرو ننشسته‌ایم. یعنی ما این استعداد را داریم كه به‌ "فراسوی آنچه هست و به آنچه نمی­دانیم چیست" بیاندیشیم. یا می‌توانیم این پرسش كودكانه اما بنیادی را طرح كنیم كه پیش از آفرینشِ این هستی، چه بوده است؟ یا پس از انتهای این هستی، چیست؟ و همین می تواند نشانه‌ای از "غیبتِ معنا" برای امری باشد كه ذهن ما را به ‌وادی حیرت نیز می‌كشاند.

كاربرد ضمیرهای دوم شخصِ مفرد "تو" برای "رب" خداوندِ حاضر در ذهن، و ضمیرسوم شخصِ "او" (هو) برای "الله" تا حدود زیادی می‌تواند نشانگرِ همین حضور و غیابِ معناهای نام خداوند باشد. منظورم حضور و غیابی است كه در ذهن ما برای معناها اتفاق می‌افتد. معمولا معنای "رب" (خداوند) در ذهن ما حضور پیدا می‌كند اما معنای "الله"(خدا) همواره غایب است. احتمالاَ به همین سبب در متن قرآن كمتر دیده می‌شود كه كسی توانسته باشد "الله" را با ضمیرِ "تو" خوانده باشد؛ در این متن همیشه از "الله" با ضمیر غایب یاد شده است و به‌جز یك مورد كه در باره‌­ی داستان موسی است در همه‌­ی موارد دیگر واسطه‌ای میان "الله" و رسولان دیده می‌شود و همیشه این واسطه است كه به‌نقل از "او"(از الله) سخن می‌گوید. مخاطب قرآن، خواه محمدرسول باشد، خواه دیگرانی كه ما باشیم، همیشه با غیبتِ "الله" در متن مواجه هستیم. اما در مواردی واگویه‌هایی كه رسولان به‌گونه‌ای مستقیم و حضوری با خداوند داشته‌اند، بیشتر از نام "رب" استفاده شده است. مانند آیات 127 تا 129 در سوره‌­ی بقره که ابراهیم مدام خداوند را با نام "رب" مخاطب قرار می­‌دهد و خواسته­‌های خود را مستقیما از "رب" طلب می­کند.‏

در عین حال این قاعده دلیل بر نفی برخی رخدادهای استثنائی نیست. همان گونه که اشاره شد یكی از این رخدادهای استثنایی مربوط به داستان موسی در طور سینا است. بنا به آیات قرآن در سوره‌­ی طه، در آن رخداد، "الله" مستقیما با موسی سخن می‌گوید و با بیانِ "اننّی‌اناالله" معنایی كه همیشه و همه جا از ذهن دیگران غایب بوده است در ذهن موسی حضور پیدا می‌كند. شاید به‌همین جهت موسی را "كلیم‌الله" نیز خوانده‌اند.

این داستان، پیش از آنكه در قرآن آمده باشد در كتاب خروج تورات آمده بود. اما در آن متن به‌جای كلمه "الوهیم" از لفظ "اهیه"(من‌هستم) استفاده شده است كه ضمیر اول شخص از همان لفظ "یهوه" است.

این روش که در قرآن "الله" را همیشه به ضمیر غایب یاد می­کند، در بسیاری از متون روایی، تفسیری و ادعیه، رعایت نشده است. به‌تعبیر دیگر، بسیار اتفاق افتاده است كه نه‌تنها ما آدم‌های معمولی، حتی عالمان دینی نامِ "الله" را به‌گونه‌ای در گفتار و نوشتار خود آورده‌اند كه انگار پرده­‌ی غیب را به‌یكسو زده و رویاروی با او همكلام شده‌اند. تركیبات لفظی در "یاالله"، "الهی" و امثالهم در بسیاری از مناجات‌ها، دعاها، اشعار و مدایح، شاهدی بر این مدعا هستند. به‌نظر می‌رسد در این گفتارها و نوشتارها، كشفِ معنایی تازه‌ای اتفاق نیفتاده باشد، بلكه به سبب عدم توجه به جایگاه الفاظِ "رب" و "الله"، این دو واژه با هم خلط شده‌اند. این خلط و درهم آمیختگی، می‌تواند به نحوی نشان از بی­‌توجهی به معناها در ذهن باشد و نتیجه‌ای كه از این آشوب حاصل می‌شود سر درگمی، ابهام افزایی، و هذیان گویی در باره‌­ی امر متعالی خواهد بود.

به‌گمان من، طرح نام خداوند در دو قلمرو "حضور" و "غیبت"، می‌تواند نتایجی مثبت برای انسان و جامعه پدید آورد اما خلط این دو قلمرو و عدم تشخیص آن نیز سبب گزندها و آسیب‌های جبران ناپذیر گردد.

نام‌های متنوعی از خداوند، مانند: "عزیز"، "عالم"، "قادر"، "رحیم" و... كه زیر مجموعه­‌ی نام "الله" شمرده می‌شوند، نام‌هایی قابل فهم و همچنین توسعه پذیر هستند. یعنی فهمِ ما از معنای هركدام از این نام‌ها دائم در حال توسعه است. مثلا معنای واژه­‌ی "عالِم=دانا" که یکی از نام‌­های خداوند است، در مراحل مختلف سنی ما، و همچنین در مراحل رشد و كمال جامعه بشری، توسعه می‌یابد و در هر مرحله‌ای تجربه­‌ی ‌تازه‌تری از این معنا برای انسان پدید می‌آید. به تعبیر دیگر، معناهایی كه برای نام‌های خداوند (غیر از نام الله) طرح شده است، دائم سقفِ موجود خود را در ذهنِ ما برهم می‌زند و آن را در فراز بالاتری استوار می‌نماید.

در نگاه اول ممكن است این تصور پیش آید كه شاید بخش‌هایی از آن معنایی كه در نام "الله" جستجو می‌كردیم در حال انكشاف است. اما پس از اندكی تامل در می‌یابیم كه آن معنای غایب، نه‌تنها آشكار نشده، بلكه حیرت‌انگیزتر از پیش، اندیشه­‌ی آدمی را به چالش می‌گیرد. به‌تعبیر دیگر، این معنای پنهان و راز آلود "الله" كه در فراسوی دانشِ كنونی ما است، هیچ‌گاه مجالِ ایستادن و توقف كردنِ ما را در نقطه‌ای از فهم نمی‌دهد. همچنین، از آنجا كه نام‌های متعالیِ قابلِ فهم، تجلیاتی فروتر آمده، یا نازل شده از "او" شمرده می‌شوند، بنا براین انسان می­تواند این نام‌ها را به عنوان ایده­هایی قابل فهم برای رشد و تعالی انسانی خود انتخاب کند، این شاید معنای همان كلامِ "و اِلی‌‌الله‌المصیر" باشد كه در قرآن آمده است.

به تعبیر دیگر، نا‌‌م­‌های قابل فهم خداوند، علاوه بر اینکه به عنوان ایده‌­های تعالی بخش در افق اندیشگی ما می­تواند مطرح ­شود، همچنین چون همه‌­ی این نام‌­ها از "الله" دانسته شده، و الله نیز بی­نهایت و مطلق تعریف شده است، می­توان به این نتیجه رسید که توسعه یابندگیِ این نام­‌ها در اندیشه و در زندگی ما مدام خواهد بود.

اما هنگامی‌كه نام‌های متعارفِ خداوند كه در ذهن حضور می‌یابند، مورد غفلت قرار گیرند، آنگاه فقط خدایی فراسوی اندیشه و ذهن مورد ستایش قرار می­گیرد که رشته‌های معنایی میان انسان و امر متعالی را هم از میان می‌برد. به‌این ترتیب، ما از نام‌­های قابل فهم که سبب رشد و صیرورت ما می­‌شود محروم می­‌شویم و رشته­‌های ارتباطی ما با امر متعالی قطع می­شود.

احتمالا به این گونه است که هرچه معنای امر متعالی دورتر، آسمانی‌تر، قدسی‌تر و بریده‌تر از فهم انسان شود، زندگی انسان در زمین پلیدتر، آشوب‌زده‌تر و بی‌سامان­‌تر می‌شود. این درحالی اتفاق می‌افتد كه مردمان خدایی را می‌ستایند كه هیچ معنای روشن و مشخصی از او را در خود نمی‌یابند. این گزند هنگامی چاره می‌شود كه تعادلی موزون میان معنای حضور و غیب پدید آید. در بخش چهارم این گفتار، به این نکته بیشتر پرداخته شده است

 

 

ادامه را در بخش چهارم 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید